در کمال نادانی به این دعا خو کردیم و نفهمیدیم فرج ما در ظهور توست

خیلی سرسری و از روی بازیگوشی زمزمه کردیم

تفهیم مان نشد درک نکردیم

از سر بی ذکری گفتیم 

و سالهای سال طی شد

بهارهای عمرمان رفت و  زمستانش رسید

اما تجربه نکردیم که یکبار از سر معرفت بخوانیم 

ما رها شده گانیم هر بار از سر دردهای بی دردی مان تو را خواندیم

یکبار با شعور نخواندیم یکبار از سر نیاز نخواندیم

و باز هم سر عادت و بازیگوشی این ذکر مقدس را زمزمه کردیم

اللهم عجل لولیک الفرج

نفهمی ما را به بزرگیت ببخش

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: دلنوشته  لینک ثابت