مهر 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        


اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم ضمن عرض سلام وخوش امد گویی خدمت سروران گرامی هدفم از وبلاگ نویسی فقط رضای خداوند است شاید بتوانم در این راستا عماری برای سید علی زمان باشم از نظرات وپیشنهادات وانتقادات شما گرامیان به گرمی استقبال میکنم ومتشکرم یاعلی(عمار)


 موضوعات 

  • همه
  • سبک زندگی اسلامی
  • طوفان جاهلیت
  • یاد شهدا
  • بیانات حکیمانه حضرت اقا
  • تزکیه نفس
  • جنگ نرم
  • معارف اهل بیت
  • مناسبتهای ملی
  • تزکیه نفس
  • اسلام ستیزی
  • موضوعات اخلاقی
  • احکام
  • تربیت فرزند(تاثیرپاداشهای اجتماعی دررفتار فرزند
  • باشهدا(اخلاص شهیدبروجردی)
  • انتخابات
  • پزشکی درمانی
  • دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران
  • 8سال دفاع مقدس
  • حقوق بشرامریکایی


  •  نوای وبلاگ رهبرمن 


     روزشمار عیدغدیر 

    روزشمار غدیر روزشمارعیدغدیر

     دعای عظم البلا 

    دعای عظم البلا

     دفاع مقدس 

    جنگ دفاع مقدسجنگ

     روزشمارفاطمیه 

    روزشمار فاطمیهفاطمیه


     روزشمارمحرم 

    روزشمار محرم عاشوراروزشمارمحرم

     مرگ بر امریکا 

    مرگ بر آمریکا

     یادگار انقلاب 

    انقلاب اسلامی

     ذکرایام هفته 

    ذکر روزهای هفته

     انس با قران 

    آیه قرآن تصادفی

     دانشنامه مهدویت 

    مهدویت امام زمان (عج)

     پخش زنده حرمها 

    پخش زنده حرم

     زیارت عاشورا 

    زیارت عاشورا

     دعای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه 

    دعای فرج

     جانم فدای رهبر 

    اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم ما را به غیر داغ تو گریان نمیکنند جز در هوای روضه بریشان نمیکنن انان که مومنن امتحان شده اند هر چه کنند بشت به ایمان نمیکنند تا برچم حسین رو بام خانه هاست باور کنید حمله به ایران نمیکنند یاد شهیدان یاد ولایت میاورد بیهوده نیست یاد شهیدان نمیکنند پیران مدعی همین انقلاب ما کاری که میکنند جوانان نمیکنند با نهضت حسینی دوران مخالفند حفظ حریم بیر جماران نمیکنند اسلام زنده است ببینید دشمنان دیگر هوای حمله به لبنان نمیکنند این گردباد های به غیرت درامده تسلیم رهبرند که طوفان نمیکنند صد شکرکه دستان ولی برسرماست دستان ابوالفضل علی یاور ماست ما فاتح فتنه های دورانیم چون سید علی خامنه ای رهبر ماست ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم امروز اگر سینه و زنجیر میزنیم فردا به عشق فاطمه شمشیر میزنیم ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد از ما بترسید طایفه ای پر اراده ایم ما مثل کوه پشت سید علی ایستاده ایم مردم همیشه نور خدا منجلـی شود / در سینه ای که مملو مهر ولــی شود من افتخار می کــــنم آری خـــدا کــنـد / جـانم فــــدای حضرت سیدعلــــــی شود

     مرگ بر امریکا 

    -->

     نوای وبلاگ 

     
      از محاسبه ثواب ان عاجزم? ...

    من از محاسبه ثواب عاجزم

    رسول خدا (صلى‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: در معراج ، ملکی را دیدم که هزار هزار دست دارد( یعنی یک میلیون ) و هر دستی هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتی هزار هزار بند دارد . آن ملک گفت : من حساب دانه های قطرات باران را می دانم که چند تا در صحرا و چند دانه در دریا می بارد. تعداد قطرات باران را از ابتدای خلقت تا حال را می دانم ، ولی حسابی است که من از محاسبه آن عاجزم .

    رسول خدا (صلے‌الله‌علیه‌و‌آله‌) فرمودند: چیست؟ عرض کرد: هرگاه جماعتی از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند ، من از محاسبه ثواب صلوات عاجزم.

    اللّٰهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمّدٍ وآل مُحمّد
    وَ عَجّل فَرَجهُم

    آثار و برکات صلوات ص ۳۰

    موضوعات: معارف اهل بیت, معارف اهل بیت, از محاسبه ثواب عاجزم, از محاسبه ثواب ان عاجزم?  لینک ثابت

    [شنبه 1396-03-27] [ 01:38:00 ق.ظ ]  



      برکت ...

    یکی از اسامی حضرت زهرا(س) مبارکه است.‏ مبارک به چیزی گفته می شود که دارای دو ویژگی باشد؛ کثرت در خیر و ماندگاری بسیار آن.‏ قرآن کریم گاهی مکان را مبارک می‌نامد مثل مکه؛ (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا)  گاهی زمان را مبارک ‏معرفی می‌کند؛ (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ) و گاهی افراد را مبارک میداند؛ چنانکه عیسی‌بن مریم(ع) در گهواره فرمود: (قَالَ ‏إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا * وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا)‏ حضرت زهرا(س) نیز وجود بابرکتی است که در قرآن کریم به عنوان کوثر معرفی شده است. برخلاف حضرت عیسی(ع) که ‏هیچ نسلی از ایشان باقی نمانده و در سی و سه سالگی عروج داده شد، حضرت زهرا(س) نسلی بسیار پر برکت دارد.

    موضوعات: عیدغدیر, تزکیه نفس, برکت ازاسامی حضرت زهرا (س)  لینک ثابت

    [دوشنبه 1395-12-30] [ 05:42:00 ب.ظ ]  




      دلی که هم دنیا دارد هم عقبی ...

    رسول خدا (ص) فرمودند:

     دل سه گونه است:

     گرفتار دنیا، گرفتار عُقبی وِ گرفتار مولا.

     دلی که گرفتار دنیا باشد، سختی و رنج نصیب اوست؛

     دلی که گرفتار عقبی باشد، درجات بلند نصیبش شود؛

     دلی که گرفتار مولا باشد، هم دنیا دارد و هم عقبی را و هم مولا را.

     سید بن طاووس، محاسبه النفس،ص ۳۵

     

    موضوعات: حضرت محمد (ص)  لینک ثابت

    [جمعه 1395-11-15] [ 07:19:00 ب.ظ ]  



      محبوب ترین عمل نزد خداوند؟ ...

    محبوب ترین عمل نزد پروردگار

    (( أحَبُّ العَمَلِ إلَى اللّه ِ عز و جل تَعجيلُ الصَّلاةِ لِأَوَّلِ وَقتِها . ))

    رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:

    محبوب ترين كارها نزد خداوند ، شتاب در به جا آوردن نماز در اوّلِ وقتش است

     كنز العمّال : 7 / 360 / 19263 .

     

    موضوعات: حضرت محمد (ص)  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-11-07] [ 08:40:00 ب.ظ ]  



      تمام خير در سه چيز جمع شده است ...

    امير المومنين عليه السلام فرموده :

     تمام خير در سه چيز جمع شده است:

     نگاه  سكوت  سخن

    هر نگاهى كه پندى در آن گرفته نشود،
    فراموشى است.

    هر سكوتى كه انديشه اى در آن نباشد، غفلت است.

    هر سخنى كه ذكرى در آن نباشد، بيهوده است.

    خوشا بحال كسى كه:
    نگاه او پند، سكوت او انديشه و سخن او ذكر باشد، بر گناهش گريسته و مردم از شرش در امان باشند.

     منبع: کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق رحمة الله علیه

     

    موضوعات: احادیث جضرت علی(ع)  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-10-30] [ 03:48:00 ب.ظ ]  



      شیطان با این پنج نفر مشکل دارد ...

     شیطان با این پنج نفر مشکل دارد!

     

    امام صادق عليه السّلام می فرمایند:

    قال إبليس: خمسة (أشياء) ليس لي فيهن حيلة وسائر الناس في قبضتي …

    ابليس گفت: پنج نفر هستند که هيچ چاره اي براي آنها ندارم اما ديگر مردمان در مشت من هستند:

    هر که با نيت درست به خدا پناه برد و در همه کارهايش به او تکيه کند
    کسي که شب و روز بسيار تسبيح خدا گويد
     کسي که براي برادر مؤمنش آن پسندد که براي خود مي پسندد
     کسي که هر گاه مصيبتي به او مي رسد، بي تابي نمي کند
     و هر کسي که به آنچه خداوند قسمتش کرده، خرسند است و غم روزيش را نمي خورد.

     الخصال، ج ۱، ص ۲۸۵

     

    موضوعات: امام صادق علیه السلام  لینک ثابت

    [جمعه 1395-10-24] [ 11:56:00 ب.ظ ]  



      ازدوخصلت بپرهیز ...


    امام صادق عليه ‏السلام :

    إِيَّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ الضَّجَرَ وَ الْكَسَلَ فَإِنَّكَ إِنْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَى حَقٍّ وَ إِنْ كَسِلْتَ لَمْ تُؤَدِّ حَقّاً

    از دو خصلت بپرهيز: بى‏ حوصلگى و تنبلى، زيرا اگر كم‏ حوصله باشى بر حق شكيبايى نكنى و اگر سست و تنبل باشى حقّى را ادا نكنى.
    امالى(صدوق) ص 543
    ضجر یعنی دلتنگ شدن , ملول و بی حوصله شدن . می فرماید مراقب باش دچار کم حوصلگی نشوی .حوصله از بزرگترین نعمت های جوانی است . با وجود حوصله می توان از قوای خود استفاده کرد مطلبی را تحقیق کرد , اشکال گرفت , راه های دیگر را بررسی کرد ,از قوای بدنی استفاده کرد . بی حوصلگی آدم را از پایداری در راه حقی که انتخاب کرده است محروم می کند . کَسَل یعنی تنبلی . مثل به تاخیر انداختن کار ها .آدم کسل و بی حوصله از انرژی جوانی استفاده نمی کندیا به نیمه ی راه نرسیده خسته می شو د و از تصمیم گرفته و از راه رفته ناامید می شود و برمی گردد. قدر نشاط و سرزندگی را باید دانست.
    امام در این حدیث می فرماید آدم بی حوصله و تنبل بر حق پا فشاری نمی کند.
    در دعاهای بسیاری ائمه علیهم السلام به ما یاد می دهند که از تنبلی و کسالت باید پرهیز کرد .اللهم إنی أعوذ بك من الكسل

    موضوعات: امام صادق علیه السلام  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-10-23] [ 02:08:00 ب.ظ ]  



      وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)تسلیت باد ...

    از ولادت تا هجرت حضرت معصومه :
    آن حضرت اوّل ذي القعده سال 173هـ . ق در مدينه منوّره به دنيا آمد. و در سنّ28 سالگي در روز دهم(2)يا دوازدهم ربيع الثاني سال 201هـ . ق در شهر قم از دنيا رفت.

    سفر مقدّس به شهر مقدّس :
    در سال 201 هـ . ق ، يك سال پس از سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به شهر ” مرو” حضرت فاطمه معصومه (س) همراه عدّه اي از برادران خود براي ديدار برادر و تجديد عهد با امام زمان خويش راهي ديار غربت شد. در طول راه به شهر ساوه رسيدند، ولي در آنجا عده اي از مخالفين اهل بيت با مأموران حكومتي همراهي نموده و با همراهان حضرت به نبرد و جنگ پرداختند كه عدّه اي از همراهان حضرت در اين حادثه غم انگيز به شهادت رسيدند.حضرت در حالي كه از غم و حزن بسيار مريضه بود با احساس نا امني در شهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببريد ، زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود:” شهر قم مركز شيعيان ما مي باشد” ؛ سپس حضرت به طرف قم حركت نمود.

    سرانجام آن همه شوق و شور و شعف ، از اجلال نزول كوكب ولايت و توفيق زيارت بانويي از تبار فاطمه اطهر ، با افول نجمه آسمان عصمت و طهارت ، مبدّل به دنيايي از حزن و اندوه شد ، و اين غروب غم انگيز عاشقان امامت و ولايت را در سوك و عزا نشاند. در رابطه با علّت مريضي نابهنگام حضرت و مرگ زود رس آن بزرگوار گفته شده است كه زني در شهر ساوه ايشان را مسموم نمود كه اين مطلب با توجه به درگيري دشمنان اهل بيت با همراهان حضرت و شهادت عده اي از آنها “‌در ساوه” و جوّ نامساعد آن شهر و حركت نابهنگام آن بزرگوار در حال مريضي به سوي شهر قم ، مطلبي قابل قبول مي تواند با شد.

    بعد از وفات شفيعه روز جزا ، آن حضرت را غسل داده و كفن نمودند ، سپس به سوي قبرستان ” بابلان” تشييع كردند ولي به هنگام دفن آن بزرگوار ” به خاطر نبودن محرم ” آل سعد” دچار مشكل شدند و سرانجام تصميم گرفتند كه پيرمردي به نام” قادر” اين كار را انجام دهد. ولي قادر و حتّي بزرگان و صلحا ، شيعه قم هم ، لايق نبودند عهده دار اين امر مهم شوند ؛‌چرا كه معصومه اهل بيت را بايد امام معصوم به خاك سپارد. مردم منتظر آمدن ” آن پيرمرد صالح ” بودند ، كه ناگهان دو سواره را ديدند كه از جانب ريگزار به سوي آنان مي آيند و قتي نزديك جنازه رسيدند ، پياده شده و بر جنازه نماز خواندند و جسم پاك ريحانه رسول خدا را در داخل سردابي ” كه از قبل آماده شده بود ” دفن كردند و بدون اينكه با كسي تكلّمي نمايند ، سوار شده و رفتند ، و كسي هم آنها را نشناخت

    موضوعات: کریمه اهل بیت  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-10-19] [ 09:22:00 ب.ظ ]  



      صلوات در روز جمعه ...

    ثواب صلوات روز جمعه

    قال رسول الله صلی الله علیه وآله:

    در روز جمعه فراوان بر من درود فرستيد، كه هر كس درودش بر من بيشتر باشد، مقام و منزلتش به من نزديك تر است ، و هر كس روز جمعه صد بار بر من صلوات بفرستد، در روز قيامت با چهره نورانى محشور مى شود، و هر كس در روز جمعه هزار بار بر من درود فرستد، چشم از دنيا نبندد تا جايگاهش را در بهشت ببيند.

    ثارالصادقین ، ج 11 ، ص 216

    موضوعات: حضرت محمد (ص)  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-10-16] [ 03:33:00 ب.ظ ]  



      پاک شدن سیاهی ازقلب با........... ...



    امام صادق (علیه السّلام)
    اذا اَذْنَبَ الرّجلُ یخرُج فی قلبِهِ نکتَةٌ سَوْداءُ فاِنْ تابَ انْمَحَت و ان زادَ زادَتْ حتّی تغلِبَ علی قلبِهِ فَلا یفلِح بعدَها ابداً.
    زمانی که انسان گناهی را مرتکب شود نقطه ای سیاه در قلب و روح او ایجاد می شود، اگر توبه کند پاک می شود و اگر بر گناهان خود بیفزاید بر آن سیاهی نیز افزوده می شود تا جائی که تمام قلب او را فرا گیرد که بعد از آن هیچ گاه رستگار نخواهد شد



    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: امام صادق علیه السلام  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-09-28] [ 10:01:00 ب.ظ ]  



      سیره وسنن نبوی(مصافحه) ...


    در سیره ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آمده است ، زمانی که کسی با ایشان دست می داد ، تا او دستش را نمی کشید ، ایشان دست مبارکشان را در دست او نگه می داشتند.
    بیاییم ، با همین سنت ساده شبیه رسول اکرم شویم و از همین جا شروع نماییم.

     

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

    [شنبه 1395-09-27] [ 03:19:00 ب.ظ ]  



      عبادت بردگان،مزدوران،ازادگان................ ...

    اقسام عبادت کنندگان از نگاه امام صادق(ع)

     العباد ثلاثة : قوم عبدوا الله عز و جل خوفا فتلك عبادة العبيد و قوم عبدوا الله تبارك و تعالي طلب الثواب ، فتلك عبادة الأجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلك عبادة الأحرار و هي أفضل العبادة .

    عبادت كنندگان سه دسته اند : گروهي خداي متعال را از ترس عبادت كنند و اين عبادت بردگان است ، گروهي خداي متعال را به طمع ثواب عبادت كنند و اين عبادت مزدوران است . دسته اي خداي متعال را براي دوستيش عبادت كنند و اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است .

    اصول كافي ، ج 3 ، ص 131

    موضوعات: امام صادق علیه السلام  لینک ثابت

     [ 03:11:00 ب.ظ ]  



      سیره وسنن نبوی(تواضع) ...

    ابوذر غفاری نقل می کند: رسول خدا (ص) میان اصحاب می نشست و گاهی که فردی غریب و ناشناس می آمد و آن حضرت را نمی شناخت از جمع می پرسید: محمد کدام یک از شماست. آن بزرگوار همواره در میان اصحابش حلقه وار می نشست تا امتیازی پیدا نکند، می فرمود: «ان الله یکره من عبده ان یراه متمیزاً بین اصحابه خداوند کراهت دارد از آن بنده ای که خود را برجسته تر از اصحابش بنگرد.»مکارم الاخلاق ص16

    آن حضرت در مسجد سازی و حفر خندق در میادین جنگ، شخصاً شرکت می کرد، احدی از بستگان اسیر خود را بدون اجازه رزمندگان و گذشت صاحبان حق، آزاد نمی کرد. داستان اسارت شوهر دخترش زینب و هم چنین خواهر رضاعی اش دختر حلیمه، شاهد گویایی بر این حقیقت است. هرگز به مردم وعده های کذایی نمی داد، همواره قانون مدار و منظم و منضبط بود و دیگران را نیز به آن تشویق می کرد.

    این موارد و نمونه های بسیاری دیگر از سیره عملی پیامبر عظیم الشأن (ص) که بیان نشد، فراتر از آن چیزی است که این مقال بتواند آن را به تمام و کمال بازگو کند. اما همین بس که محمد (ص) اسوه کامل و حسنه اخلاق و نمونه عملی و عینی بنده خالص خداست که مؤمنان خداجو باید او را سرمشق دین و دنیای خود قرار دهند تا سعادت ابدی را نصیب خویش گردانند.

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

    [جمعه 1395-09-26] [ 04:39:00 ب.ظ ]  



      سیره وسنن نبوی(مدارا ودوستی) ...

    رسول معظّم (ص) مطابق جهان بینی اسلامی، بندگان خدا را مظهر آیات الهی می دانست و آنان را بسیار دوست می داشت و بر سعادت و هدایت آنها حریص بود. سختی های زندگی مادی و ضلالت و گمراهی قومش برای وی غم انگیز و مصیبت بار بود. به همین دلیل وقتی یک یهودی به دروغ ادعای طلب کاری می کند و او را از حرکت باز می دارد و عمامه اش را به گردن وی می پیچاند، آن حضرت عکس العمل خشونت باری نشان نمی دهد و اصحابش را نیز از تعرض به وی نهی می نماید و همین مهربانی، آن یهودی را شرم سار می کند به طوری که بی اختیار شهادتین را می گوید.(یادداشتهای شهید مطهری)

    امام سجاد (ع) در خطابه شورانگیز شام می فرماید: من فرزند آن رادمردی هستم که وقتی مردم پابرهنه بودند او هم پابرهنه راه می رفت و هنگامی که آنان کفش پوش شدند او هم نعلین برای خود انتخاب نمود.

    وقتی در مکه و طائف پیشانی او را شکستند، پیامبر (ص) به جای نفرین، آنان را دعا کرد و فرمود: «بار پروردگارا! قوم من لیاقت دارند و نمی فهمند، آنان را هدایت فرما». در جنگ احد پیشانی اش را شکستند، از مکه اخراجش کردند، ولی پس از فتح مکه، از ابوسفیان ها گذشت و فرمود: «انتم الطلقا؛ شما آزاد هستید.»

    از شعب ابوطالب که آزاد شد باز هم به سراغ مردم رفت و آنان را به اسلام دعوت کرد، چرا که او طبیب دل سوزی بود که به سراغ مریض هایش می رفت و به درمان آنان می پرداخت. اینها همه نشان دهنده شرح صدر و اوج مهربانی کسی است که هیچ گاه کینه کسی را به دل نگرفت و هیچ کسی را از خود نرنجاند.

    به قول امام راحل (ره) «در شدت شفقت و رأفت آن بزرگوار بر همه عائله بشری همین بس که قرآن در آیات اول سوره شعراء می فرماید: «لعلّک باخعٌ نفسک الاّ یکونوا مؤمنین؛(شعراء(26)ایه 3)

    ای رسول ما! تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که می خواهی جان عزیزت را از غم ایمان نیاوردن آنان هلاک سازی.»


    لبیک یاخامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

     [ 04:35:00 ب.ظ ]  



      سیره وسنن نبوی(رفتاربازنان) ...

     

    رسول اکرم (ص) با آیات قرآن و سیره عملی خویش، عکس العمل مناسبی را در عصر جاهلیت از خود بروز دادند و به بانوان، شخصیت و حیات تازه ای بخشیدند و فرمودند: از دنیای شما سه چیز را دوست دارم: زن و عطر و نماز که نور چشم من است.

    امام صادق (ع) درباره سیره آن حضرت می فرماید: «و کان رسول اللّه یسلّم علی النّساء و یردّون علیه السلام؛خط مشی رسول خدا (ص) این گونه بود که به زنان سلام می داد و آنان نیز پاسخ می دادند.»اصول کافی ج2 ص648

    رسول اکرم (ص) بارها به اصحابش می فرمودند: «الا خیرکم خیرکم لنسائه و انا خیرکم لنسائی؛محجه البیضاء ج2 ص95

    آگاه باشید بهترین شما کسانی اند که با زن ها نیکورفتار باشند و من برای زن هایم بهترین شما می باشم».

    و  فرمودند: «انسان با شخصیت، زنش را محترم می شمارد ولی آدم پست آن را بی مقدار می داند.»

    از علائم خوش رفتاری آن حضرت با همسرانش این بود که در محیط خانه کار می کرد، لباس و کفش خود را می دوخت، گوسفند و شتر را می دوشید و در گرفتاری های خانوادگی آنان را یاری می کرد. گاهی که خدمت گزار خانه خسته می شد شخصاً گندم و جو را دستداس می کرد.سنن النبی ص 73


    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

     [ 04:29:00 ب.ظ ]  



      سیره وسنن نبوی(اداب زندگی جمعی) ...

    رسول گرامى اسلام‏ صلى الله علیه و آله روى فرش ساده و حصیر مى‏خوابید، كفش و لباس خود را وصله مى‏ زد، گاهى كه به او توهین مى‏ شد با تبسّم یا عفو برخورد مى‏ نمود، شخصاً به بازار مى‏ رفت و نیازمندى‏هاى خود را به خانه مى‏ آورد و در كارهاى خانه كمك مى كرد.

    «اَنس» مى‏گوید: سال‌ها در خانه پیامبرصلى الله علیه و آله بودم و هرگز از من انتقاد و گلایه‏ اى نكرد. به دست خود شیر مى‏ دوشید. به اطفال سلام مى ‏كرد. دعوت برده ‏ها را مى‏ پذیرفت. از غذایى كه میل نداشت مذمّت نمى‏ كرد. درباره مسواك و استفاده از عطر و به جاى آوردن غسل جمعه و اصلاح سر و صورت خود و پوشیدن لباس سفید، عنایت و دقّت خاصّى داشت.

    در حال غذا خوردن به چیزى تكیه نمى‏ داد تا در كنار نعمت‏هاى خدا قیافه متكبّرانه به خود نگیرد.

    از حشمت‏هاى ظاهرى تنفّر داشت، لذا اجازه نمى‏داد كسى پشت سر او به عنوان همراه، راه بیفتد.

    هرگاه سواره بود و كسى مى‏ خواست دنبال او بیاید، مى ‏فرمود: یكى از این سه كار را بكن یا جلوتر از من برو و من پشت سر تو بیایم یا من مى ‏روم و شما بعداً بیایید و یا این كه دو نفرى سوار مركب مى‏ شویم.

    وقتى برخى از زنان پیامبر از او درخواست كردند كه از غنائم به دست آمده به ما هم بدهید و به او عرض كردند: تا كى وضع ما باید این قدر ساده باشد؟ پیامبر ناراحت شد و فرمود: زندگى من زندگى ساده‏اى است اگر مى ‏خواهید با من زندگى كنید، صبر كنید و اگر نمى‏ خواهید، من حاضرم شما را طلاق دهم.

    یك بار وارد خانه دخترش فاطمه شد، دید او دستبندى به دست كرده و پرده جدیدى آویخته، پیامبر بدون آن كه حرف بزند برگشت. فاطمه زهرا علیهاالسلام متوجه قضیه شد و فوراً پرده و دستبند را خدمت پیامبر فرستاد و پیام داد كه به هر نحو صلاح مى‏دانید، به مصرف برسانید.

    رسول خداصلى الله علیه و آله در حضور كسى لباس خود را از تن بیرون نمى‏كرد.

    پیش كسى پاى خود را دراز نمى‏ كرد. با گشاده‏رویى صحبت مى‏كرد و به همه افراد توجه مى‏فرمود.

    گاهى براى فهماندن مطلب، آن را تا سه بار تكرار مى‏فرمود.

    صدا زدن و جواب دادن او هر دو همراه با احترام بود، حتى نسبت به زنان و كودكان.

    از بیماران عیادت و دلجویى مى‏كرد.

    هنگام خروج از خانه، خود را آماده و زینت مى‏كرد.

    نیكوكاران را پاداش مى‏داد، روزى شخصى را در حال نماز دید كه با جمله‏هایى بسیار پر مغز و زیبا با خداى متعال راز و نیاز مى‏كند. فرمود: نمازش كه تمام شد او را نزد من آورید. وقتى به حضور حضرت رسید، حضرت سكّه طلایى به او هدیه داد و فرمود: «و هبت لك الذهب لحسن ثنائك على الله»؛ چون حال خوشى داشتى و خدا را به نیكویى حمد و سپاس مى‏كردى این سكه را به تو بخشیدم.

    هنگام خوردن آب و غذا، «بسم اللّه» و بعد از آن «الحمدللّه» مى‏گفت.

    نمى ‏نشست و بر نمى‏ خواست جز با ذكر خدا.

    روزى به كارگرى برخورد كه بر اثر كار بسیار پینه بر دست داشت، دست‏هاى او را در دست گرفت و بر آنها بوسه زد.

    به اشخاصى كه مورد احترام واعتماد مردم بودند، احترام مى‏ گذارد و گاهى مسئولیت امور را به همان شخص مورد نظر واگذار مى‏ كرد.

    نسبت به كارهاى نیك و بد بى تفاوت نبود بلكه هم اهل تشویق  بود و هم اهل انتقاد.

    به خاطر شدّت علاقه‏اى كه به هدایت مردم داشت به قدرى مى‏ سوخت كه آیه نازل شد ما قرآن را نفرستادیم كه تو خود را به دردسر و مشقت اندازى: «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى.»

    در مجلس چنان با یك یك مردم گرم مى‏ گرفت كه هر كدام خیال مى‏ كردند نزدیك‏ترین افراد به پیامبرصلى الله علیه و آله تنها اوست.

    گاهى بعضى از یاران آن حضرت از ایشان درخواست مى‏ كردند كه به دشمنان خود نفرین كند اما او حاضر نمى ‏شد و دعاى او این بود كه خداوندا! این مردم را هدایت فرما.

    چون با كسى دست مى‏ داد تا او دست پیامبر را رها نمى‏ كرد. پیامبرصلى الله علیه و آله دست خود را عقب نمى‏ كشید.

    تا آنجا كه ممكن بود سائل را رد نمى‏ كرد حتى روزى زنى فرزند خود را نزد پیامبرصلى الله علیه و آله فرستاد و گفت: به حضرت بگو پیراهن خود را به من عطا كن. فرزندش خدمت حضرت رفت و تقاضاى پیراهن نمود، پیامبر پیراهن خود را به او داد ولى آیه نازل شد كه: «لا تبسطها كل البسط»؛ حق ندارى هر چه دارى در راه خدا انفاق كنى.

    وارد مجلس كه مى‏ شد، در قسمت پائین مى ‏نشست؛ هدیه را هر چند كم بود مى‏ پذیرفت.

    هرگاه یكى از مسلمانان و اصحاب خود را نمى‏ دید فوراً سراغ او را مى‏ گرفت و اگر در مسافرت بود برایش دعا مى‏ كرد، و اگر مریض بود به عیادتش مى‏ رفت.

    در جلسات، دایره ‏وار مى ‏نشست كه بالا و پائین آن معلوم نباشد.

    در اجراى قانون، میان هیچ كس فرقى نمى‏ گذاشت و لذا وقتى یكى از یارانش واسطه شد كه قانون و حدّ خدا در مورد زنى از قبیله‏ هاى معروف و سرشناس اجرا نشود، فرمود: به خدا سوگند اگر دخترم دزدى كند حد خدا را در مورد او جارى مى‏كنم و در اجراى قانون میان انسان‏ها هرگز فرقى نمى ‏گذارم.

    پیامبر درباره اُسرا و بردگان فوق‏ العاده سفارش مى‏كرد. او با زن اسیرى ازدواج نمود كه این عمل سبب محبّت مردم به اُسرا و شخصیّت آنان شد. و به همین خاطر مسلمانان، بسیارى از اسیران را آزاد كردند. رسول‏ خداصلى الله علیه و آله مى‏ فرمود: از همان لباس و غذاى خود به آنان بدهید و نام آنها را با كلمه جوانمرد صدا بزنید، تا احساس ناراحتى نكنند.

    با غنى و فقیر یكسان برخورد مى‏ نمود. در گفتگوها از جدال و سخنان غیر لازم خوددارى مى‏ كرد. هرگز دنبال عیبجویى و بدگویىِ این و آن نبود و از قهقهه و خنده بلند دورى مى‏ كرد.

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-09-25] [ 11:30:00 ب.ظ ]  



      سیره وسنن نبوی(همدردی وکمک) ...


    پیش از بعثت پیامبرصلى الله علیه و آله زندگى بر مردم سخت شد و كم كم كار به قحطى كشید، مردم به وحشت افتاده بودند، از جمله حضرت ابوطالب پدر بزرگوار حضرت على علیه السلام كه پیرمردى عیالمند و كم درآمد بود، نیاز شدیدى به كمك داشت.

    پیامبرصلى الله علیه و آله با عموى خود(عباس) بنا گذاشتند خدمت ابوطالب برسند و هر یك، یكى از فرزندان او را به خانه خود بیاورند و بدین وسیله مخارج زندگى او را سبك كنند. این تصمیم عملى شد. عباس، جعفر را به خانه خود برد و پیامبرصلى الله علیه و آله هم على علیه السلام را به منزل آورد و از همان اوان كودكى مربّى او گردید.

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

     [ 10:59:00 ب.ظ ]  



      سیره وسنن نبوی(بخشش وزهد) ...

     


    روزى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله دوازده درهم به حضرت على علیه السلام داد و فرمود: لباسى براى من تهیّه كن. على علیه السلام به بازار رفت و لباسى به همان قیمت تهیّه كرد و خدمت رسول اكرم صلى الله علیه و آله آورد. پیامبر فرمود: اگر لباس ارزان‏تر یا ساده‏ترى بود بهتر بود. اگر فروشنده حاضر است لباس را به او برگردان. حضرت على ‏علیه السلام لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و خدمت پیامبرصلى الله علیه و آله برگشت.

    رسول ‏خداصلى الله علیه و آله با على علیه السلام به سوى بازار راه افتادند، در راه كنیزى را دیدند كه گریه مى‏كند، از حالش جویا شدند. گفت: چهار درهم پول براى خرید جنس به من داده‏اند ولى پول را گم كرده‏ام و اكنون مى‏ترسم كه به خانه برگردم. پیامبرصلى الله علیه و آله چهار درهم از دوازده درهم را به او داد و آنگاه به بازار رفتند و پیراهنى به قیمت چهار درهم خریدند.

    هنگام بازگشت برهنه‏اى را دیدند، لباس را به او بخشیدند و دوباره به بازار برگشته و پیراهن دیگرى خریدند. در راه بازگشت به منزل دوباره همان كنیز را دیدند كه ناراحت است و مى‏گوید: چون برگشتن به خانه طول كشیده مى‏ترسم مرا بزنند. پیامبرصلى الله علیه و آله همراه كنیز به منزل صاحبش رفت، صاحب خانه به احترام تشریف فرمایى پیامبرصلى الله علیه و آله كنیز را بخشید و او را آزاد نمود. رسول اكرم فرمود: چه دوازده درهم با بركتى كه دو برهنه را پوشاند و یك نفر را آزاد كرد.

    آرى، اگر ما هم كمى از زندگى خود بكاهیم بسیارى از برادران ما به نوائى مى‏رسند.

    یك نفر یهودى چند درهم از پیامبرصلى الله علیه و آله طلب داشت. روزى مطالبه كرد ولى پیامبرصلى الله علیه و آله چیزى نداشت كه به او بپردازد. یهودى گفت: همین جا در كنار تو مى‏مانم تا بدهى خود را بپردازى و پیامبرصلى الله علیه و آله را در جاى خود نگه داشت. ظهر شد، مردم نماز ظهر را خواندند، عصر هم گذشت و وقت نماز مغرب و عشا فرا رسید و آن یهودى همچنان پیامبرصلى الله علیه و آله را عملاً بازداشت كرده بود. مردم از رفتار آن مرد یهودى عصبانى شدند اما پیامبرصلى الله علیه و آله فرمود: ما حق ظلم نداریم. این رفتار پیامبر باعث شد تا آن یهودى به خاطر صبر، متانت و خوش اخلاقى پیامبر مسلمان شد و مقدارى از مال خود را نیز در راه خدا داد و گفت: این كار من نسبت به رسول خدا جنبه آزمایشى داشت نه جسارت.

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

     

     

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

     [ 10:53:00 ب.ظ ]  



      سیره وسنن نبوی(عبادات) ...

    عبادت پیامبر
    چون پاسى از شب مى‏گذشت رسول‏ خداصلى الله علیه و آله از بستر برمى‏خاست و پس از گرفتن وضو و زدن مسواك و تلاوت آیاتى چند از قرآن كریم، در گوشه‏اى به عبادت مى‏پرداخت و اشك مى‏ریخت. بعضى از همسرانش كه او را به این حال مى‏دیدند مى‏گفتند: تو كه گناهى ندارى چرا این قدر اشك مى‏ریزى؟ مى‏فرمود: آیا بنده شاكر خدا نباشم؟

    امّ سلمه مى‏گوید: شبى پیامبر در خانه من بود، نیمه شب، او را نیافتم به سراغش شتافتم، دیدم در تاریكى ایستاده، دست‏ها را بلند كرده، اشك مى‏ریزد و مى‏گوید: خدایا! هرچه نعمت به من داده‏اى از من مگیر، دشمنم را خشنود مكن، به بلاهایى كه مرا از آنها نجات دادى گرفتارم مكن، حتى به اندازه چشم بر هم زدنى مرا به خود وامگذار. به او گفتم پدر و مادرم فدایت شوند، شما كه بخشوده شده‏اى! فرمود: هیچ كس از خدا بى‏نیاز نیست. حضرت یونس آنى به خودش واگذار شد، در شكم ماهى زندانى شد.

    چون ماه رمضان مى‏رسید، پیامبر همه بردگان خود را آزاد مى‏كرد، به هنگام نماز مى‏لرزید و هرگاه نماز را به تنهایى مى‏خواند ركوع و سجود آن را طول مى‏داد ولى هرگاه با مردم به جماعت نماز مى‏خواند بسیار عادّى و ساده برگزار مى‏كرد. به یكى از یارانش كه امام جماعت سایر مسلمانان شده بود سفارش فرمود: هرگاه با مردم به نماز مى‏ایستى سعى كن بعد از حمد، سوره كوچكى قرائت كنى و نماز را طول ندهى.

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

     [ 10:49:00 ب.ظ ]  



      سیره وسنن نبوی ...

    پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلوات الله علیه واله


    دائماً متفکر بود

    اکثر اوقات ساکت بود

    خلقش نرم بود

    کسي را تحقير نمي‌‌کرد

    دنيا و ناملايمات هرگز او را به خشم نمي‌آورد

    حقي پايمال مي‌شد از شدت خشم کسي او را نمي‌‌شناخت تا اينکه حق را ياري کند

    هنگام اشاره به تمام دست اشاره مي‌فرمود

    وقتي خوشحال مي‌شد چشمها را به ‌هم مي‌نهاد

    بيشتر خنده‌هاي آن حضرت تبسم بود

    مي‌فرمود حاجت کساني که به من دسترسي ندارند را ابلاغ کنيد

    هر کس را به مقدار فضيلتي که در دين داشت احترام مي‌کرد

    با مردم انس مي‌گرفت و آنان را از خود دور نمي‌کرد

    در همه امور اعتدال داشته و افراط و تفريط نمي‌کرد

    زبان خويش را از بيان سخنان غيرضروري کنترل مي‌کرد

    در انجام وظيفه به هيچ وجه کوتاهي نمي‌کرد

    بافضيلت‌ترين فرد نزد پيامبر خيرخواه‌ترين آنان براي مردم بود

    پيامبر در هيچ محفل و انجمني نمي‌نشست و برنمي‌خاست جز آنکه به ياد خدا باشد

    در مجالس جايگاه خاص براي خود برنمي‌گزيد

    هنگامي که بر جمعي وارد مي‌شد در جاي خالي مي‌‌نشست و به ياران خويش دستور مي‌داد اين گونه عمل کنند.

    هر کس براي رفع نياز رجوع مي‌کرد نيازش را برآورده مي‌کرد يا با کلام دلنشين آن حضرت قانع مي‌شد.

    رفتار پيامبر آنقدر نرم بود که مردم او را همچون پدري دلسوز و مهربان مي‌دانستند و حق همه مردم نزد آن بزرگوار يکسان بود

    مجلسش مجلس بردباري، حيا، صدق و امانت بود

    عيب‌جو نبود و از کسي هم تعريف زياد نمي‌کرد

    پيامبر نفس خود را از سه چيز پرهيز مي‌داد جدال، پرحرفي و سخنان غيرضروري

    هرگز کسي را سرزنش نمي‌کرد

    در پي لغزش‌هاي مردم نبود

    سخن نمي‌گفت مگر در جايي که اميد ثواب در آن وجود داشت

    سخن کسي را قطع نمي‌کرد مگر اين که از حد متعارف تجاوز مي‌کرد

    به آرامي و متانت گام برمي‌داشت

    کلامش مختصر، جامع، آرام و شمرده بود و آهنگ صدايش از همه مردم زيباتر بود

    رسول خدا (ص) شجاع‌ترين، بهترين و سخاوتمندترين مردم بود

    پيامبر در تمام حالات و در برابر همه مشکلات شکيبا بود

    پيامبر بر روي زمين مي‌نشست و غذا مي‌خورد

    با دست خويش کفش خود را وصله مي‌زد و جامه خود را با دست خود مي‌دوخت

    آنقدر از ترس خدا مي‌گريست که جاي نماز آن حضرت نمناک مي‌‌شد

    هر روز هفتاد بار استغفار مي‌کرد

    لحظه‌اي از عمر بابرکت خويش را بيهوده نمي‌گذرانيد

    ديرتر از همه مردم به خشم مي‌‌آمد و زودتر از همه راضي مي‌گشت

    با ثروتمندان و تهيدستان يکسان دست مي‌داد و مصافحه مي‌کرد وقتي به کسي دست مي‌داد بيش از او دست خويش را باز نمي‌کشيد

    با مردم شوخي مي‌کرد تا مردم را خوشحال سازد

    امام صادق(ع)فرمودند:

    اني لاکره للرجل ان يموت و قد بقي خلة من خلال رسول الله صلي الله عليه و اله لم يات بها.

    من خوش ندارم کسي بميرد در حالي که هنوز برخي از آداب پيامبر (ص) را به جا نياورده است.



    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

     [ 10:44:00 ب.ظ ]  



      کدام نگاه ثواب یک حج کامل مقبول را دارد؟ ...

     قال رسول الله(ص):
    ما ولد بار نظر الی ابویه برحمة الا کان له بکل نظرة حجة مبرورة.
    فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائة نظرة؟
    قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

    پیامبر خدا(ص) فرمود:
    هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول باو داده می شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟
    فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

    بحار الانوار، ج 74، ص 73.

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

     

    موضوعات: سیره پیامبر گرامی اسلام (ص)  لینک ثابت

     [ 10:36:00 ب.ظ ]  



      دهه محسنیه واقعیت یا بدعت1 ...

    پرسش: آیا عزاداری دهه محسنیه پس از دو ماه محرم و صفر که مومنین برای اهل البیت علیهم السلام عزاداری کرده اند، مورد سفارش است؟

    « به صورت دقیق در تاریخ و یا در روایات به روز شهادت حضرت محسن علیه السلام اشاره ای نشده است تا بتوان گفت بیست و هشت صفر تا هشت ربیع ایام محسنیه باشد! و این تاریخ گمانه زنی بیش نیست!. طبق گزارش‌های تاریخی، هجوم به بیت حضرت فاطمه(س) چندین بار اتفاق افتاده‌است و نمی توان به ضرس قاطع شهادت حضرت محسن را چند روز پس از رحلت نبی مکرم اسلام دانست!. طبق نقل مشهور سه روز پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) یک حمله اتفاق افتاده است، و مشهور است که رحلت پیامبر 28 صفر می باشد اما برخی 12 ربیع را سالروز رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) دانسته اند.


    پس از اینکه بیت حضرت زهرا سلام الله علیها مورد هجوم نا اهلان قرار گرفت، از منابع بر می آید که ایشان پیوسته در بستر بیماری بودند، از سوی دیگر گزارشهایی هست که شبها حضرت زهرا سلام الله علیها همراه با فرزندان خود به در خانه مهاجر و انصار می رفتند و به تبیین گری درباره حق خلافت علی علیه السلام می پرداخته اند، و همین تبیین گری و بازگو کردن و به یاد آوردن وصیت های رسول گرامی اسلام یکی از عوامل زمینه ساز نقشه هجوم ناجوانمردانه دشمن به خانه ایشان شد. با توجه به این نقل و قراین شاید بتوان گفت حمله اصلی که سبب آسیب جدی منجر به شهادت حضرت زهرا (علیهاالسلام) و شهادت حضرت محسن شد در اوایل رحلت پیامبر نبوده است و در حمله نهایی که تاریخ آن دقیق مشخص نیست، این هجوم و جنایت تاریخی ناگوار رخ داده است!. برخی از منابع هم حمله به بیت شریف علوی را پس از برگشت سپاه اسامه که حدود یک ماه در سفر بود دانسته اند!، در هر حال آنچه برای ما مسلم هست اصل جنایت و حمله به خانه حضرت زهرا سلام الله که منجر به شهادت حضرت و فرزندشان می باشد.
    عزاداری در دهه اول ربیع نه دارای سابقه تاریخی از جهت عزاداری هست و نه در سیره و سنت شیعیان این رسم دیده می شود!، آنچه در بین علما و مومنان از دیرباز مرسوم بوده و هست این است که در ایام فاطمیه اول و دوم به بیان مرثیه می پردازند و بر مصائب ایشان گریه و عزاداری می کنند. ایجاد جریانی برای زیاد کردن عزاداری از سوی عده ای محل تردید است و مورد تذکر جدی مراجع عظام تقلید نیز قرار گرفته و باید مراقب بود زیاد کردن ایام عزاداری از جهت روانی جامعه را از حالت احترام به اصل عزاداری خارج می کند و آسیب زاست! و این درحالی هست که برای سایر ائمه اطهار به صورت دهه عزاداری صورت نمی گیرد چون بدیهی است که از نظر اجتماعی رسمی و زیاد کردن ایام عزاداری به نفع خود عزاداری نیست!.


    آنچه باید مورد تاکید شیعیان در غیر ایام عزاداری رسمی باشد، مجالس ذکر، خطابه و توسل های هفتگی هیئتها و یا جلسات مذهبی هست که فرصت خوبی برای بیان فضایل و مصائب اهل البیت علیهم السلام می باشد و این همان سیره مراجع و متشرعین در طول این قرنهای متمادی می باشد».

     


    در ادامه نظر دو تن از مراجع عظام تقلید را در مورد ایام محسنیه بخوانید:
    استفتائات حضرت آيت الله مكارم شيرازي : توسل به ذیل عنایت معصومین (علیهم السلام) و فرزندان آنها کار بسیار خوبی است، ولی بهتر این است که برنامه های جدیدی که در میان شیعه سابقه نداشته است ترتیب داده نشود تا برنامه های موجود کم رنگ نگردد.



    آیت الله شبیری زنجانی : همین طور پشت سر هم دهه درست کردن،توسط جامعه قابل پذیرش نیست و به مرور زمان زمینه انکار مجموعه عزاداری ها را به وجود می آورد.افراط در عزاداری ها به تفریط می انجامد


    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: محسنیه, دهه محسنیه یابدعت شیعه انگلیسی1  لینک ثابت

    [شنبه 1395-09-13] [ 09:32:00 ق.ظ ]  



      عوامل بدبختی ودوری ازولایت ...

     

    ‍ مکاتبه یکی از راههای ارتباط شیعیان با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بوده است . بی شک یکی از شامخ ترین این مکاتبات ، نامه هایی است که از سوی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) به شیخ مفید ، این عالم جلیل القدر قرن پنجم رسیده و در کتب متعددی نقل شده است . در قسمتی از نامه اول چنین آمده است :

    ما از تمام حوادث و ماجراهایی که بر شما می گذرد ، کاملا مطلع هستیم و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست. از خطاها و گناهانی که بندگان صالح خداوند از آنها دوری می کردند ، ولی اکثر شما مرتکب شدید ،با خبریم . اگر عنایات و توجهات ما نبود ، مصائب و حوادث ، زندگی شما را در بر می گرفت و دشمنان ، شما را از بین می بردند.

    از عهد شکنی ها و پشت سر گذاشتن عهد و پیمان ها با اطلاعیم (که همین عوامل موجب بدبختی و دوری شما از حریم ولایت شده است ). گویی این ها از لغزشهای خود خبر ندارند. با همه گناهان ، ما هرگز امور شما را مهمل نگذاشته ، شما را فراموش نمی کنیم. پس ، از خداوند بترسید و تقوا پیشه کنید و به خاندان رسالت مدد رسانید.

    بحار الانوار ، ج53، ص175

    لبیکیاخامنه ای لبیک یاحسین است

     

    موضوعات: اللهم عجل لولیک الفرج, غفلت  لینک ثابت

     [ 08:52:00 ق.ظ ]  



      شهادت امام رضا علیه السلام ...

    - ثامن الائمه صلوات الله عليه فرمود: مؤمن، مؤمن (واقعى) نمى‏شود مگر آن كه در وى سه سنت (عادت و كار) باشد: سنتى از پروردگارش ،سنتى از پيامبرش و سنتى از امامش. اما خصلتش از پروردگار آن است كه اسرار مردم را مخفى بدارد و افشا نكند و اما خصلتش از پيامبر آن است كه با مردم مدارا كند، و امام خصلتش از امام آن است كه در ضررهاى بدنى و مالى صبر و استقامت داشته باشد.

    «قال الرضا (ع) لايكون المؤمن مؤمناً حتّى يكونَ فيه ثلاث خصالٍ: سنةٌ من ربه و سنة من نبيه و سنة من وليّه، فاما السّنةُ من ربه فكتمان السر و اما السنة من نبيه فمداراة الناس و اما السنة من وليّه فالصبر فى الباساء والضراء» تحف العقول: ص 442.

     

    موضوعات: امام رئوف 7, امام رئوف1, امام رئوف2  لینک ثابت

    [سه شنبه 1395-09-09] [ 03:24:00 ب.ظ ]  



      شهادت امام رضا علیه السلام ...

    - رسول خدا (ص) فرمود: بزودى پاره‏اى از بدن من در زمين خراسان دفن مى‏شود، هيچ غمگينى او را زيارت نمى‏كند، مگر آن كه خدا غمش را زايل مى‏كند و هيچ گناهكارى او را زيارت نمى‏كند، مگر آن كه خدا گناهانش را مى‏آمرزد.

    «قال رسول اللّه (ص) ستّد فَنُ بضعةٌ منى بخراسان مازارها مكروب الا نفس الله كربه و لا مذنب الا غفرالله ذنوبه

    زيارت ائمه عليهم السلام مانند توبه از مكفرات است و مصداق: «ان الحسنات يذهبن السيئات» (هود: 114) مى‏باشد، رسول خدا (ص) اين كلام را در وقتى فرموده كه هنوز پدر و مادر امام هم به دنيا نيامده بودند.

    امام جواد صلوات الله عليه به داوود صرمى فرمود: «من زار ابى فله الجنة» .

    و در روايت ديگرى فرمود: هر كس قبر پدرم را عارفاً بحقه زيارت كند ازطرف خدا بهشت او را ضمانت مى‏كنم: «قال ابوجعفر محمد بن على الرضا (ع) ضمنت لمن زار قبر ابى (ع) بطوس عارفاً بحقه الجّنةَ على اللّه عزوجل»

     

    موضوعات: امام رئوف1  لینک ثابت

     [ 03:20:00 ب.ظ ]  





      پیر مرد قفل ساز و امام زمان (عج) ...

    پیر مرد قفل ساز و امام زمان (عج):

    مردی سالها در آرزوی دیدن امام زمان(عج) بود و از اینکه توفیق پیدا نمی کرد امام را ببیند، رنج می برد. مدّت ها ریاضت کشید.شبها بیدار می ماند و دعا و راز و نیاز می کرد.معروف است، هرکس بدون وقفه، چهل شبِ چهارشنبه به مسجد سهله (کوفه) برود و نماز مغرب و عشاء خود را آنجا بخواند، سعادت تشرّف به محضر امام زمان(عج) را خواهد یافت.این مرد عابد مدّت ها این کار را هم کرد، ولی باز هم اثری ندید. (ولی به خاطر این عبادتها و شب زنده داری ها و… صفا و نورانیت خاصّی پیدا کرده بود).
    تا اینکه روزی، به او الهام شد:
    «الان حضرت بقیة الله(عج)، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمردی قفل ساز نشسته است. اگر می خواهی او را ببینی، به آنجا برو!»او حرکت کرد،
    و وقتی به آن مغازه رسید، دید حضرت مهدی(عج) آن جا نشسته و با آن پیرمرد گرم گفت و گو هستند.
    اینک ادامه داستان از زبان آن دانشمند:
    به امام(عج) سلام دادم. حضرت جواب سلامم را داد و به من اشاره کرد که اکنون ساکت باش و تماشا کن!در این حال دیدم پیرزنی که ناتوان بود، عصا به دست و با قد خمیده وارد مغازه شد، و قفلی را نشان داد و گفت:
    آیا ممکن است برای رضای خدا ، این قفل را سه ریال از من بخرید؟ من به این سه ریال پول احتیاج دارم.پیرمرد قفل ساز، قفل را نگاه کرد و دید قفل، بی عیب و سالم است. گفت: مادر، چرا مال مسلمانی را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل تو اکنون هشت ریال ارزش دارد. من اگر بخواهم سود کنم، به هفت ریال می خرم.زیرا در این معامله، بیش از یک ریال سود بردن، بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی، من هفت ریال می خرم، و باز تکرار می کنم که قیمت واقعی آن هشت ریال است، من چون کاسب هستم و باید نفع ببرم، یک ریال ارزان تر خریداری می کنم.
    پیرزن ابتدا باور نکرد و گفت: هیچکس این قفل را سه ریال از من نخرید.
    تو اکنون میخواهی هفت ریال از من بخری..؟! به هرحال پیرمرد قفل ساز، هفت ریال به آن زن داد و قفل را خرید.وقتی پیرزن رفت،امام زمان(عج) خطاب به من فرمودند:مشاهده کردی؟! این گونه باشید تا من به سراغ شما بیایم. ریاضت و سیر و سلوک لازم نیست. مسلمانی را در عمل نشان دهید تا من شما را یاری کنم.از بین همه افراد این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کردم. چون او دین دارد و خدا را می شناسد.از اول بازار، این پیرزن برای فروش قفلش، تقاضای سه ریال کرد، امّا چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه سعی کردند از او ارزان بخرند و هیچکس حاضر نشد حتی سه ریال از او بخرد. درحالی که این پیرمرد به هفت ریال خرید. به خاطر همین انسانیت و انصافِ این پیرمرد،هر هفته به سراغش می آیم و با هم گفت و گو میکنیم.
    تعجیل در فرجش صلوات:
    اللهم صلی علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن عدوهم.
    امین یارب العالمین.

    موضوعات: اللهم عجل لولیک الفرج  لینک ثابت

    [دوشنبه 1394-10-28] [ 09:20:00 ب.ظ ]  



      ولایت مداری و عشق به امام حسین(ع) ...

    آيت‌الله مصباح يزدي تأکيد کرد: عامل پيروزي ما عشق به امام حسين بود؛ نه عشق به سکه‌هاي طلا.

    وي اعتقاد به ولايت فقيه و پيروي از ولي امر را ضروري و حيات‌بخش خواند، و افزود: متأسفانه کساني هستند که اين اصل اساسي را باور ندارند و اساساً تشکيل اين حکومت را امري اتفاقي و بهره‌برداري امام از موج ايجاد شده در جامعه آن روز مي‌دانند.

    اين استاد اخلاق هم‌چنين گفت: در زمان پيامبر ـ‌صلوات‌الله عليه‌ـ بسياري از افراد در فرمايشات آن حضرت در باره جانشيني حضرت علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ ترديد داشتند و حتي به پيغمبر اكرم مي‌گفتند آيا اين حرف تو است، يا دستور خدواند است؟! امروز نيز عجيب نيست كه كساني باور نکنند که حضور ولي‌فقيه براي اداره کشور بر اساس دستورات اسلام ناب، ضروري و لازم است.

    وي با اشاره به مشکلات اخلاقي و رفتاري رؤساي جمهور بعضي از کشورها گفت: بعد از نعمت اسلام و انقلاب، نعمت ولي فقيهي پاک، دلسوز و مهربان از منت‌هاي خداوند بر ما است.

    وي افزود: بنده در طول 40 سال آشنايي با ايشان نديدم که معظم‌له با کسي خصومت شخصي داشته باشد؛ چنين کسي را کجا مي‌توان يافت؟

    استاد حوزه علميه با اشاره به اهميت شناخت مسأله ولايت فقيه، همراه با عشق قلبي و اطاعت عملي، بيان کرد: بايد بدانيم که مرتبه نازله اطاعت از امام معصوم، پيروي از ولي فقيه است. پس بايد اين امر را به عنوان يک واجب شرعي تلقي كرده و هم خود و هم ديگران را به آن ترغيب کنيم.

    ايشان، در پايان ساده‌زيستي، صرفه‌جويي و پرهيز از رفاه‌طلبي را امري ضروري دانست، و خاطرنشان کرد: صرفه‌جويي و ساده‌زيستي محور اقتصاد مقاومتي است و بايد توجه داشته باشيم هزينه‌هايي که در برخي از كارها صرف مي‌شود، با ارزش‌هاي انقلاب و روح اسلام سازگار نيست و بايد در حد معقول و نافع و به‌گونه‌اي که حق مردم پايمال نشود، از ريخت‌وپاش‌هاي اضافي پرهيز کنيم.

    موضوعات: عشق حسینی  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1394-08-21] [ 11:36:00 ق.ظ ]  



      دعای امام رضــــا(ع) برای ظهور امام زمان(عج) ...

    دعای امام رضــــا(ع) برای ظهور امام زمان(عج)
    امام علیّ‌بن موسی الرضا(ع)، در یکی از بهترین لحظات نیایش خود، یعنی قنوت نماز ظهر جمعه، سرود بی‌قراری و انتظار سر می‌دهند و برای فرج و ظهور آن بزرگوار این‌گونه دعا می‌کنند:
    اَللّهُمَّ اَصْلِحْ عَبْدَکَ وَ خَلیفَتَکَ، بِما اَصْلَحْتَ بِهِ اَنْبِیائَکَ وَ رُسُلَکَ، وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ، وَ اَیِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِکَ، وَ اسْلُکْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً، یَحْفَظُونَهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ،وَ اَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ اَمْناً، یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً، وَ لاتَجْعَلْ لِاَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ عَلی وَ لِیِّکَ سُلْطاناً، وَ ائْذَنْ لَهُ فی جِهادِ عَدُوّ ِکَ وَعَدُوِّه، وَ اجْعَلْنی مِن اَنْصارِهِ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شیْ ءٍ قَدیر. (مصاح المتهجد، ص 367)
    بارالها! کار ظهور بنده شایسته و خلیفه راستینت (امام مهدی(عج)) را اصلاح فرما؛ همان‌گونه که کار پیامبر و فرستادگانت را اصلاح نمودی و از فرشتگانت، نگاهبانانی بر او بگمار و از سوی خویش، با روح القدس او را یاری و پشتیبانی فرما. دیده‌بانانی از پیش‌رو و پشت سر همراه وی گردان تا از هر بدی، نگاهش دارند. ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز، که او تو را می‌پرستد و هیچ چیز را همتا و همانند تو نمی‌داند، پس برای هیچ‌یک از آفریدگانت، برتری و چیرگی نسبت به ولیّ خودت قرار مده و او را در جهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما و مرا از یاران او به شمار آور! که همانا تو بر هر کاری توانایی.

    موضوعات: عیدغدیر, امام رئوف1, امام رئوف 6  لینک ثابت

    [سه شنبه 1394-06-03] [ 07:18:00 ب.ظ ]  



      احترام امام رضا (ع)هنگام شنیدن ذکر قائم ...


    گاهی سوال می شود که چرا شیعیان به هنگام شنیدن نام حضرت ولی عصر(عج) دست ها را بر روی سر گذارده یا قیام می نمایند. این رفتار شیعیان آیا مستند به روایتی یا سنتی از جانب اهل بیت(ع) می باشد یا خیر؟
    اگر چه در این زمینه مستنداََ روایتی از حضرات معصومین(ع) وارد نشده است؛ اما از آنجا که علاوه بر قول و تقریر معصوم، فعل او نیز حجیت دارد لذا می توان به روایتی اشاره کرد که علامۀ مامقانی رضوان الله تعالی علیه در تنقیح المقال در ترجمۀ دعبل خزاعی از مشکواة الأنوار، شیخ محمد بن عبد الجبار نقل می‌کند و آن روایت این است:
    “لما قرأ دعبل قصیدته المعروفة التی أولها (مدارس آیات) على الرضا(ع) و ذکره(عج) وضع الرضا(ع) یده على رأسه وتواضع قائما ودعا له بالفرج” (تنقیح المقال ، ج1 ،‌ ص418)
    “زمانی که دعبل قصیدۀ معروفش را که اولش (مدارس آیات) بود بر امام رضا(ع) خواند و در آن نامی از حضرت مهدی(عج) برده شد، امام رضا(ع) دست بر سر نهاد و متواضعانه ایستاد و برای تعجیل در فرج آن حضرت دعا کرد".

    شیخ عباس قمی، نیز چنین می نویسند:
    امام رضا(ع) چون نام قائم را شنید، برخاست و سر خود را به سوی زمین خم کرد، پس از آن کف دست راست خود را بر سر گذاشت و فرمود: “اللهم عجل فرجه و مخرجه و انصرنا به نصراً عزیزاً". (منتهی الامال، ج 2، ص 488 – 489)
    شاید از دلایلی که می توان برای این عمل ذکر کرد این باشد که، ایستادن هنگام شنیدن صفت قائم برای امام زمان، به معنای آماده بودن برای قیام امام زمان(عج) است و دست بر سرگذاشتن یعنی تسلیم امر و فرمان امام زمان بودن است.
    البته درباره فلسفه برخاستن و دست در سر گذاشتن، روایتی ذکر شده است که علت آن را هم بیان می کند، (البته خود این روایت دلیل و منبع برای اصل این کار هم می تواند باشد): از امام صادق(ع) سؤال شد که چرا به هنگام شنیدن نام “قائم” لازم است برخیزیم؟ فرمود: براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت او است. لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد، به هر کسى که حضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبت‏آمیز مى‏کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.

    موضوعات: عیدغدیر, امام رئوف2, امام رئوف 5  لینک ثابت

     [ 07:16:00 ب.ظ ]  



      حدیث سلسلۀ الذهب، هدیه امام هشتم به اهل سنت ایران ...


    اسحاق بن راهویه می‌گوید: وقتی امام رضا(ع) در سفر به خراسان به نیشابور رسید، پس از آنکه اراده کرد به سوی مأمون کوچ کند، مُحدِّثان جمع شدند، و عرض کردند: ‌ای پسر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از شهر ما تشریف می‌‏برید و برای استفاده ما حدیثی بیان نمی‌فرمایید؟ امام (علیه السلام) دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. آن حضرت دو گیسوى بافته شده، همانند دو گیسوى مبارک رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) داشت که بر شانه‏ مبارکش افکنده بود. مردم، از هر طبقه‏اى ایستاده بودند و به آن حضرت مى‏نگریستند. گروهى فریاد مى‏کردند و دسته‏اى مى‏گریستند و عده‏اى در خاک غلطان و گروهى نعل استرش را مى‏بوسیدند. صداى ضجه و فریاد بالا گرفته بود. این وضعیت تا ظهر به طول انجامید. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود، در این موقع بزرگان و قضات شهر فریاد کشیدند: مردم گوش کنید و حفظ نمایید، فرزند پیامبر را نیازارید، ساکت باشید. در حالی که بیست و چهار هزار مرکب‌دان، به جز دوات، در آن روز شمارش شد، امام (علیه السلام) این‌چنین شروع به املای حدیث فرمود:
    و قالَ: سَمِعتُ أبی موسَی بنَ جَعفَرٍ یقولُ: سَمِعتُ أبی جَعفَرَ ابنَ مُحَمَّدٍ یقولُ: سَمِعتُ أبی مُحَمَّدَ بنَ عَلِی یقولُ: سَمِعتُ أبی عَلِی بنَ الحُسَینِ یقولُ: سَمِعتُ أبِی الحُسَینَ بنَ عَلِی بنِ أبی طالِبٍ یقولُ: سَمِعتُ أبی أمیرَ المُؤمِنینَ عَلِی بنَ أبی طالِبٍ یقولُ: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ(ص) یقولُ: سَمِعتُ جَبرَئیلَ یقولُ: سَمِعتُ اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ یقولُ: لا إلهَ إلَّا اللّهُ حِصنی، فَمَن دَخَلَ حِصنی أمِنَ مِن عَذابی قالَ: فَلَمّا مَرَّتِ الرّاحِلَةُ نادانا: بِشُروطِها، و أنَا مِن شُروطِها. (بحارالأنوار، ج ‏۴۹، ص 126)
    شنیدم از پدرم موسی بن جعفر(ع) که فرمود شنیدم از پدرم جعفر بن محمّد(ع) که فرمود شنیدم از پدرم محمّد بن علی(ع) که فرمود شنیدم از پدرم علی بن الحسین علیهما السّلام که فرمود شنیدم از پدرم حسین بن علی(ع) فرمود شنیدم از پدرم امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب(ع) که فرمود شنیدم از رسول خدا(ص) که فرمود شنیدم از جبرئیل که گفت شنیدم از پروردگار عزّ و جلّ فرمود: «کلمه‏ «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏» دژ و حصار من است. پس هر کس داخل دژ و حصار من شود، از عذاب من ایمن خواهد بود.» پس هنگامی که مَرکب حضرت حرکت کرد با آواز بلند فرمود با شروط آن و من خود یکی از آن شروط می‌باشم.

    موضوعات: عیدغدیر, امام رئوف4, امام رئوف3  لینک ثابت

     [ 07:10:00 ب.ظ ]  



      سیره های عملی امام رضا (ع) ...

    سیره عملی امام رضا، نماز اول وقت در هنگام مناظره
    به دستور مأمون، علمای برجسته از مذاهب گوناگون در مجالس مناظره حاضر می‌شدند و امام رضا علیه‌السلام با آنها بحث و مناظره می‌کرد. در یکی از این مجالس مناظرات امام رضا علیه‏السلام، «عمران صابی» که از فحول دانشمندان بود، در مجلس حاضر شد و در حضور مأمون درباره‏ی توحید خدا، با امام رضا علیه‏السلام به بحث پرداخت، هر سؤالی که مطرح می‏کرد، امام با استدلال محکم، جواب او را می‏داد، بحث و مناظره به اوج خود رسیده بود و کاملا داغ شده بود، در همین هنگام وقت ظهر فرارسید. امام رضا علیه‏السلام هماندم به یاد نماز افتاد و به مأمون فرمود: الصلاة قد حضرت: «وقت نماز فرارسید.» عمران صابی گفت: یا سیدی لا تقطع علی مسألتی فقد رق قلبی: «ای آقای من! دنباله‏ی بحث و بررسی و پاسخ به سؤال مرا قطع نکن (بنشین بعد از پایان بحث، برای نماز برو)، همانا قلبم برای پذیرش سخن شما، نرم شده است و آماده پذیرش دین اسلام هستم. اما، امام رضا علیه‏السلام (تحت تأثیر احساسات عمران صابی قرار نگرفت) و فرمود: نصلی و نعود: «نماز را انجام می‏دهیم و بازمی‏گردیم.» امام رضا علیه‏السلام با همراهان برخاستند، و نماز را خواندند، و پس از نماز به همان مجلس بازگشته و به بحث و بررسی ادامه دادند. (عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 172)

    موضوعات: امام رئوف 7  لینک ثابت

     [ 07:06:00 ب.ظ ]  



      امام صادق (ع):«نوجوانان خود را با احادیث ما آشنا کنید قبل از این که یکى از گروه هاى منحرف بر شما پیشى گیرند» ...

    امام صادق (علیه السلام) در مورد سرمایه گذارى معنوى براى نسل نو و حفاظت نوجوانان از گروه هاى منحرف و کج اندیش، مى فرمایند: «نوجوانان خود را با احادیث ما آشنا کنید قبل از این که مرجعه (یکى از گروه هاى منحرف) بر شما پیشى گیرند[۱]

    هدایت و تربیت نسل جوان به لحاظ اهمیتى که دارد امروزه بیش از گذشته مورد توجه اندیشمندان و جوامع مختلف قرار گرفته است. جوان داراى خصوصیات عاطفى، اجتماعى و جسمانى است. حساسیت، تنوع خصلت هاى رفتارى، هیجان هاى درونى، علاقه شدید به دوستى با همسالان، عدم کنترل رفتار، حب ذات، الگو پذیرى و تقلید، افتخار به شخصیت و تشخص طلبى و میل به آزادى، شمه اى از ویژگى هاى اوست.

    با توجه به این ویژگى ها، شیوه رفتارى امام صادق (علیه السلام) با جوانان، و همچنین سخنان و دستور العمل هاى آن حضرت براى جوانان و برخورد با آنان، بهترین نسخه شفا بخش و راه گشاست. نگاه هاى مهربان، بزرگداشت شخصیت، توجه به استعداد و صلاحیت آنان، احترام به نیازهاى فردى و اجتماعى، رفتار محبت آمیز و حکیمانه و سرشار از عاطفه و خلوص، موجب جذب جوانان به سوى آن حضرت بود.

    آن حضرت به سرعت پذیرش سجایاى اخلاقى در نوجوانان توجه کرده و به ابوجعفر ; مؤمن طاق مى فرماید:

    « بر تو باد تربیت نوجوانان، زیرا آنان زودتر از دیگران خوبى ها را مى پذیرند.»[۲]

    در اینجا به ذکر چند نمونه از شیوه ها و راه کارهاى عملى برخورد و هدایت جوانان در پرتو گفتار و رفتار صادق آل محمد (علیه السلام) مى پردازیم:
    ۱ – رفتار نیکو و ملایم

    نوجوان، قلبى پاک، روحى حساس و دلى نازک و عاطفى دارد پس در برخورد با او باید راه نرمى و ملایمت پیش گرفت. نگاه مهربان، ارزش دادن به شخصیت و رفتار خوش، بهترین شیوه ارتباط با اوست. محبت، اظهار علاقه، صدا کردن با القاب، عناوین و نام هاى زیبا او را به سوى مبلغ و مربى جذب مى کند و در این حال مى توان ارتباط قلبى و عاطفى با او ایجاد کرد، سخنانش را شنید، راهنمایى کرد، لغزش ها را متذکر شد و بالاخره در عالم دوستى که یک ارتباط شدید روحى و عاطفى برقرار است، مى توان صفات زیبا را به او القاء نمود، نیازهاى بسیارى را از او برطرف کرد و او را از آلودگى ها بر حذر داشت، زیرا گرایش جوان به خوبى ها و زیبایى ها از دیگران بهتر و سریع تر انجام مى پذیرد.

    امام صادق (علیه السلام) فرمود:« هر کس سه خصلت را دارا نباشد از ایمان خود سودى نخواهد برد:

    اول – بردبارى، که جهل نادان را برطرف کند.

    دوم – پارسائى، که او را از حرام باز دارد.

    سوم – رفتار نیکو که با مردم مدارا نماید.»[۳]
    ۲ – آگاهى دادن در مسائل دینى

    یکى از علل دین گریزى برخى جوانان و نوجوانان، عدم آگاهى به مسائل دینى است ؛ زیرا انسان طبیعتا هر چه را نشناسد به سویش نمى رود و افکار و احساسات و حواس خود را به سوى آن معطوف نمى دارد. اما شناخت و آگاهى از خوبى ها و زیبائى ها به ویژه اطلاع از منافع آن، سریعا انسان نفع طلب را جذب کرده و آن را در نزد وی، دوست داشتنى مى کند. براى همین اگر جوانان با آثار، برکات، احکام و معارف دین آشنا شوند، فاصله شان با حقایق دینى کم خواهد شد.

    امام صادق (علیه السلام) به بشیر دهـّان (روغن فروش) فرمود: « از دوستان ما کسى که در دین خود اندیشه و تفقه نکند ارزش ندارد. اى بشیر! اگر یکى از دوستان ما در دین خود تفقه نکند و به مسائل و احکام آن آشنا نباشد، به دیگران (مخالفین ما) محتاج مى شود، هر گاه به آن ها نیاز پیدا کرد آنان او را در خط انحراف و گمراهى قرار مى دهند در حالى که خودش نمى داند.»[۴]

    ضرورت یادگیرى احکام دینى در منظر پیشواى ششم آن قدر مهم است که مى فرماید: « اگر به جوانى از جوانان شیعه برخورد نمایم که در دین تفقه نمى کند او را تأدیب خواهم کرد.»[۵]
    ۳ – شناساندن آسیب هاى اجتماعى

    آشنا نبودن نسل جدید با آفت هاى اجتماعى، موجب افت ارزش هاى اخلاقى، توفیق دشمنان فرهنگى و رواج خلاف و حرام در میان آنان مى باشد. اگر جوانان مسلمان با این آفت ها آشنا باشند و از عواقب بد آن در میان افراد جامعه اطلاع یابند، بنابر فطرت پاکى که خداوند در نهاد ایشان قرار داده از آن آفات فاصله خواهند گرفت و دامن خویش را به چنین آفات اجتماعى، آلوده نخواهند کرد.

    صادق آل محمد (علیه السلام) مواردى از آفت هاى اجتماعى را چنین فهرست کرده است : « به برادر ایمانى خود ستم ننماید، او را فریب ندهد، به او خیانت نکند، او را کوچک نشمارد، او را دروغگو نخواند، به او اف نگوید و اگر به او اف بگوید (غرغر کند) دوستی بین آن دو قطع مى شود و اگر به برادر ایمانى اش بگوید تو دشمن من هستى، یکى از آن دو کافر [باطنى ] مى شود و اگر برادرش را متهم نماید، ایمان در قلب او ذوب مى شود مانند ذوب شدن نمک در آب.»[۶]
    ۴ – ترغیب به دانش افزایى

    یک جوان مسلمان باید از علوم روز آگاهى کافى داشته باشد. تخصص در کنار تعهد یک اصل مسلم و تردید ناپذیر در فرهنگ ما است. کسانى در عرصه زندگى به اهداف دلخواه خود مى رسند که با شناخت دانش ها و مهارت هاى عصر خود به قله هاى سعادت نائل شده و با تعهد و ایمان خویش، اعتماد افراد جامعه را به خود جلب کنند.

    از منظر حضرت صادق (علیه السلام)، کسب دانش و مهارت هاى فنى براى یک جوان ضرورى است، آن حضرت مى فرماید: « هیچ وقت دوست ندارم یکى از جوانان شما (شیعه) را ببینم مگر اینکه در یکى از دو حال، شب و روز خود را سپرى کند : یا دانا باشد یا یاد گیرنده».[۷]
    ۵ – عادت دادن به حسابرسى

    یک تاجر زمانى در کار خود پیشرفت مى کند که در هر شبانه روز به حساب خود رسیدگى کرده و سود و زیان معاملات خویش را بداند در غیر این صورت بعد از مدت کوتاهى سرمایه و هستى خود را از دست خواهد داد. جوانى، یک سرمایه و فرصت بسیار عالى براى هر شخص است.

    اگر جوانی به حساب عمر خود رسیدگى نکند و نداند که در مقابل عمر خویش چه چیزى به دست آورده است، در آینده اى نه چندان دور سرمایه ی معنوى خویش را به باد فنا خواهد داد. اما اگر به حساب روزانه اش برسد و ببیند که در مقابل هر روز از دست رفته، یک قدم به سوى کمال برداشته، مسلما خوشحال شده و آن را تکرار می کند و در مقابل انحطاط فکرى و اخلاقى غمگین گشته و سعى در جبران آن داشته باشد، بدیهى است که رو به سوى رشد و ترقى خواهد نهاد .

    امام صادق (علیه السلام) به ابن جندب که جوانی فعال، پرشور و با ایمان بود مى فرماید: « اى پسر جندب! هر مسلمانى که ما را مى شناسد شایسته است که رفتار و کردار خود را در هر شبانه روز برخود عرضه دارد و حسابگر نفس خویش باشد تا اگر کار نیکى در آن ها دید، بر آن بیفزاید و اگر کار بدى در اعمال خود مشاهده نمود، از آن ها توبه کند، تا در روز قیامت دچار ذلت و حقارت نشود».[۸]
    ۶ – تعدیل حس دوست خواهى

    انسان با انس به دوستانش احساس مسرت و لذت مى کند. او در همنشینى با رفیق شفیق، نشاط و نیرو مى گیرد و این یک نیاز طبیعى اوست که باید نسبت به آن ارضاء شود. یک جوان در اثر این حس، به سمت دوستان و همفکران خود کشیده مى شود، او عاشق رفاقت است و دنبال ارتباط با هم سن و سالان خود مى باشد.

    از طرف دیگر بر اثر غلبه احساسات و شور و شوق جوانى و نپختگى نگرش عقلانى، ممکن است در دام دوستان ناباب بیفتد. از این رو در انتخاب یک دوست ممکن است دچار مشکلات گردد . امام جعفر صادق (علیه السلام) دقیقا روى همین نکته و به جوانان چنین رهنمود مى دهد: «دوستان سه دسته هستند:

    ۱- کسى که مانند غذا در هر زمان به او نیاز هست و او دوست عاقل است.

    ۲- کسى که [براى انسان] مانند بیمارى و درد [رنج آور] است، او دوست احمق [و نادان] است.

    ۳- کسى که وجودش براى فرد همانند داروى حیات بخش است، که او رفیق روشن بین [و اهل تفکر] است».[۹]
    ۷ – ضرورت ازدواج

    هر جوانی فطرتاً نیازمند ازدواج است و باید به این نیاز خدادادى و طبیعى خود از طریق مشروع پاسخ دهد . اما بعضى جوانان با بهانه قرار دادن بعضى مشکلات و سختى ها از این سنت الهى روى بر تافته و خود را در دام نفس شیطانى گرفتار مى کنند. به آنان باید توجه داده شود که این پیمان مقدس در میان تمام ملت ها وجود داشته و محبوب ترین بنیان نزد خداوند متعال است.

    با ازدواج، شخصیت و ایمان دو جوان کامل مى شود. صادق آل محمد (علیه السلام) فرمود: «من تزوج احرز نصف دینه فلیتق الله فى النصف الآخر؛[۱۰] کسى که ازدواج کند نصف دینش را حفظ کرده است، پس باید در نصف دیگرش تقواى الهى پیشه کند».[۱۱]

    و در حدیث دیگرى آن حضرت به جوانان چنین پیام داد: «دو رکعت نماز فرد متاهل بر ۷۰ رکعت، نماز فرد مجرد برترى دارد».[۱۲]
    ۸ – تشویق به نماز

    بر اساس متون دینى ِ ما، نماز عامل کمال انسان و حافظ او از آلودگى ها و صفات مذموم و ناپسند است. همچنین این رفتار معنوى تاثیر بسزایى در بیدار کردن روح نظم و حفظ نظام انسان دارد . نماز، تسلى بخش و آرامش بخش دل هاى مضطرب در انسان هاى خسته و نگران است.

    نماز شاخص رهروان راه خدا و بهترین وسیله ارتباط صمیمانه رب العالمین است. «[روز قیامت] اولین چیزى که از بنده محاسبه مى شود نماز است. اگر از او نماز پذیرفته شد، سایر اعمالش پذیرفته مى شود اما اگر نماز او رد شد سایر اعمال [نیک] او نیز رد خواهد شد».[۱۳]

    آن حضرت در مورد زیان هایى که در اثر دورى از نماز براى انسان رخ مى دهد به ابن جُندب فرمود: « واى بر آن ها که از نماز غفلت کنند، در خلوت بخوابند و خدا و آیاتش را در دوران ضعف دین استهزاء کنند، آنان کسانى هستند که در آخرت بهره ندارند و خدا در روز قیامت با آنان سخن نخواهد گفت، آنان را تبرئه نخواهد کرد و عذاب دردناک براى آن هاست.»[۱۴]

    منابع

    [۱] . التهذیب، ج ۸، ص ۱۱۱.

    [۲] . الکافى، ج ۸، ص ۹۳.

    [۳] . بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۳۷.

    [۴] . منیه المرید، ص ۳۷۵; اصول کافى ج ۱، ص ۲۵.

    [۵] . بحار الانوار، ج ۱، ص ۲۱۴.

    [۶] . وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۰۸.

    [۷] . امالى طوسى، ص ۳۰۳.

    [۸] . تحف العقول، ص ۳۰۱.

    [۹] . بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۳۷.

    [۱۰] . تحف العقول، ص ۳۰۲.

    [۱۱] . همان، ج ۱۰۰، ص ۲۱۹.

    [۱۲] . روضه الواعظین، ج ۲، ص ۳۷۴.

    [۱۳] . من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۰۸.

    [۱۴] . تحف العقول، ص ۳۰۲.

    موضوعات: عیدغدیر, تربیت جوان از منظر امام صادق (ع)  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1394-05-15] [ 10:10:00 ب.ظ ]  



      سيره زندگانی امام صادق (عليه السلام) ...


    استاد شهيد مرتضى مطهرى
    زندگانى امام صادق عليه السلام


    امام صادق عليه السلام در ماه ربيع الاول سال 83 هجرى در زمان خلافت عبد الملك بن مروان اموى به دنيا آمد،و در ماه شوال يا ماه رجب در سال 148 هجرى در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسى از دنيا رحلت كرد.در زمان يك خليفه با هوش سفاك اموى به دنيا آمد و در زمان يك خليفه مقتدر با هوش سفاك عباسى از دنيا رحلت كرد،و در آن بين شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانى به دودمان ديگر بود.

    مادر آن حضرت،همان طورى كه در كافى و بحار و ساير كتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبكر مى‏رسيد و چون قاسم بن محمد بن ابى بكر با دختر عموى خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ازدواج كرده بود،بنابر اين مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بكر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق مى‏فرموده:«ولدنى ابو بكر مرتين‏»يعنى ابو بكر دو بار مرا به دنيا آورد،از دو راه نسب من به ابو بكر مى‏رسد.
    فرصت طلايى

    امام صادق عليه السلام شيخ الائمه است،از همه ائمه ديگر عمر بيشترى نصيب ايشان شد،شصت و پنج‏ساله بود كه از دنيا رحلت فرمود.عمر نسبتا طويل آن حضرت و فتورى كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امويان و عباسيان سر گرم زد و خورد با يكديگر بودند فرصتى طلايى براى امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعليم را بگستراند و به تعليم و تربيت و تاسيس حوزه علمى عظيمى بپردازد،جمله‏«قال الصادق‏»شعار علم حديث گردد،و به نشر و پخش حقايق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شيعى مذهب و غيره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كرده‏اند با ذكر حوزه و مدرسه‏اى كه آن حضرت تاسيس كرد و شاگردان زيادى كه تربيت كرد و رونقى كه به بازار علم و فرهنگ اسلامى داد توام ذكر كرده‏اند،همان طورى كه همه به مقام تقوا و معنويت و عبادت آن حضرت نيز اعتراف كرده‏اند.

    شيخ مفيد از علماى شيعه مى‏گويد آنقدر آثار علمى از آن حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده.از هيچ كدام از علماى اهل بيت آنقدر كه از آن حضرت نقل شد،نقل نشده.اصحاب حديث نام كسانى را كه در خدمت آن حضرت شاگردى كرده‏اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته‏اند ضبط كرده‏اند،چهار هزار نفر بوده‏اند و در ميان اينها از همه طبقات و صاحبان عقايد و آراء و افكار گوناگون بوده‏اند.

    محمد بن عبد الكريم شهرستانى،از علماى بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل و النحل،درباره آن حضرت مى‏گويد:«هو ذو علم غزير،و ادب كامل فى الحكمة،و زهد فى الدنيا،و ورع عن الشهوات.»يعنى او،هم داراى علم و حكمت فراوان و هم داراى زهد و ورع و تقواى كامل بود،بعد مى‏گويد مدتها در مدينه بود،شاگردان و شيعيان خود را تعليم مى‏كرد،و مدتى هم در عراق اقامت كرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و رياست نشد و سر گرم تعليم و تربيت‏بود.در آخر كلامش در بيان علت اينكه امام صادق توجهى به جاه و مقام و رياست نداشت اين طور مى‏گويد:«من غرق فى بحر المعرفة لم يقع فى شط،و من تعلى الى ذروة الحقيقة لم يخف من حط.»يعنى آن كه در درياى معارف غوطه‏ور است‏به خشكى ساحل تن در نمى‏دهد،و كسى كه به قله اعلاى حقيقت رسيده نگران پستى و انحطاط نيست.

    كلماتى كه بزرگان اسلامى از هر فرقه و مذهب در تجليل مقام امام صادق صلوات الله عليه گفته‏اند زياد است،منظورم نقل آنها نيست،منظورم اشاره‏اى بود به اينكه هر كس امام صادق عليه السلام را مى‏شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه‏اى عظيم و پر نفع و ثمر كه آثارش هنوز باقى و زنده است مى‏شناسد.حوزه‏هاى علميه امروز شيعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است.

    سخن در اطراف امام صادق سلام الله عليه ميدان وسيعى دارد.در قسمتهاى مختلف مى‏توان سخن گفت زيرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهاى مختلف مخصوصا در حكمت عملى و موعظه زياد است و شايسته عنوان كردن است،ثانيا در تاريخ زندگى آن حضرت قضاياى جالب و آموزنده فراوان است.بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالى و پر معنى با دهريين و ارباب اديان و متكلمان فرق ديگر اسلامى و صاحبان آراء و عقايد مختلف،بسيار دارد كه همه قابل استفاده است.گذشته از همه اينها تاريخ معاصر آن حضرت كه با خود آن حضرت يا شاگردان آن حضرت مرتبط است‏شنيدنى و آموختنى است.
    سيرت و روش امام

    اين بنده امروز عرايض خود را اختصاص مى‏دهم به مقايسه‏اى بين سيرت و روشى كه امام صادق عليه السلام در زمان خود انتخاب كرد با سيرت و روشى كه بعضى از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند كه گاهى به ظاهر مخالف يكديگر مى‏نمايد.رمز و سر اين مطلب را عرض مى‏كنم و از همين جا يك نكته مهم را استفاده مى‏كنم كه براى امروز ما و براى هميشه بسيار سودمند است.
    فايده سيره‏ هاى گوناگون معصومين

    ما شيعيان كه به امامت ائمه دوازده‏گانه اعتقاد داريم و همه آنها را اوصياء پيغمبر اكرم و مفسر و توضيح دهنده حقايق اسلام مى‏دانيم و گفتار آنها را گفتار پيغمبر و كردار آنها را كردار پيغمبر و سيرت آنها را سيرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مى‏دانيم،از امكاناتى در شناخت‏حقايق اسلامى بهره‏منديم كه ديگران محرومند،و چون وفات حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام-كه امام يازدهم است و بعد از ايشان دوره غيبت پيش آمد-در سال 260 واقع شد،از نظر ما شيعيان مثل اين است كه پيغمبر اكرم تا سال 260 هجرى زنده بود و در همه اين زمانها با همه تحولات و تغييرات و اختلاف شرايط و اوضاع و مقتضيات حاضر بود.

    البته نمى‏خواهم بگويم كه اثر وجود پيغمبر اكرم اگر زنده بود چه بود و آيا اگر فرضا آن حضرت در اين مدت حيات مى‏داشت چه حوادثى در عالم اسلام[پيش]مى‏آمد،نه،بلكه مقصودم اين است كه از نظر ما شيعيان كه معتقد به امامت و وصايت هستيم،وجود ائمه اطهار از جنبه حجيت قطعى گفتار و كردار و سيرت در اين مدت طولانى مثل اين است كه شخص پيغمبر-ولى نه در لباس نبوت و زعامت‏بلكه در لباس يك فرد مسلمان عامل به وظيفه-وجود داشته باشد و دوره‏هاى مختلفى را كه بر عالم اسلام در آن مدت گذشت‏شاهد باشد و در هر دوره‏اى وظيفه خود را بدون خطا و اشتباه، متناسب با همان دوره انجام دهد.

    بديهى است كه با اين فرض،مسلمانان بهتر و روشنتر مى‏توانند وظايف خود را در هر عصر و زمانى در يابند و تشخيص دهند.

    موضوعات: سیره امام صادق (ع)از شهید مطهری  لینک ثابت

    [دوشنبه 1394-05-12] [ 11:07:00 ب.ظ ]  



      اوصاف هل اخرت درحدیث معراج ...


    اوصاف اهل آخرت
    يا أحْمَدُ! إنَّ أهْلَ الْخَيْرِ وَأهْلَ الاْخِرَةِ رَقِيقَةٌ وُجُوهُهُمْ، كَثِيرٌ حَياؤُهُمْ، قَلِيلٌ حُمْقُهُمْ، كَثِيرٌ نَفْعُهُمْ قَلِيلٌ مَكْرُهُمْ، اَلنّاسُ مِنْهُمْ فِي راحَة وَأنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي تَعَب، كَلامُهُمْ مَوْزُونُ، مُحاسِبينَ لاِنْفُسِهِمْ، مُتْعِبِينَ لَها، تَنامُ أعْيُنُهُمْ وَلا تَنامُ قُلُوبُهُمْ.أعْيُنُهُمْ باكِيَةٌ وَقُلُوبُهُمْ ذاكِرَةٌ، إذا كُتِبَ النّاسُ مِنَ الْغافِلِينَ كُتِبُوا مِنَ الذّاكِرينَ.فِي أوَّلِ النِّعْمَةِ يَحْمَدُونَ، وَفِي آخِرِها يَشْكُرُونَ.دُعاؤُهُمْ عِنْدَ اللهِ مَرْفُوعٌ وَكَلامُهُمْ مَسْمُوعٌ.تَفْرَحُ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَيَدُورُ دُعاؤُهُمْ تَحْتَ الْحُجُبِ يُحِبُّ الرَّبُّ أنْ يَسْمَعَ كَلامَهُمْ كَما تُحِبُّ الْوالِدَةُ الْوَلَدَ.وَلا يَشْغَلُونَ عَنْهُ طَرْفَةَ عَيْن وَلا يُرِيدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَلا كَثْرَةَ الْكَلامِ وَلا كَثْرَةَ اللِّباسِ.النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى وَاللهُ عِنْدَهُمْ حَيٌّ كَرِيمٌ.يَدْعُونَ الْمُدْبِرِينَ كَرَماً وَيُرِيدُونَ الْمُقْبِلِينَ تَلَطُّفاً.قَدْ صارَتِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةُ عِنْدَهُمْ واحِدَةً.
    اى احمد! اهل خير و آخرت شرمگيناند.حياى آنها زياد و حماقتشان كم و نفع آنان فراوان و حيله آنها اندك است.مردم از دست آنها در رفاهند ولى خودشان از دست خويش در رنجند.كلامشان سنجيده است.به حساب خود مى پردازند.خود را به زحمت مى افكنند.
    چشمهايشان مى خوابد ولى قلبشان نمى خوابد.چشمانشان گريان و قلبهايشان به ياد خداست.هنگامى كه ديگر مردمان در غفلت به سر مى برند آنها در ذكر و ياد حق هستند.در آغاز نعمت، ستايش الهى و در پايان آن شكر خدا را به جاى مى آورند.دعايشان نزد خدا مقبول و سخن ايشان نزد پروردگار پذيرفته است و وجود آنها مايه مباهات و خشنودى فرشتگان است.و دعاى آنها زير حجابها مى چرخد.خداوند دوست دارد كلام آنان را بشنود آنگونه كه مادر دوست دارد به كلام فرزند خود گوش دهد.از خداوند لحظه اى غافل نمى شوند.پر خورى و پرگوئى و پوشيدن لباسهاى متنوع و زياد و رنگارنگ را دوست ندارند.مردم نزد آنها مردگانند و خداوند، زنده كريم.آنهايى را كه از ايشان رخ برتافتند با بزرگوارى فرا مى خوانند و آنان را كه به اينان روى آورده اند با مهربانى مى پذيرند.دنيا و آخرت نزد آنها يكسان است.

     

    موضوعات: حدیث معراج  لینک ثابت

    [شنبه 1394-05-10] [ 05:15:00 ب.ظ ]  



      فُزْتُ و رَبِّ الْکَعْبَة ...

    افطار شب موعود

    علی(ع) شصت و سومین سال عمرش را پشت سر نهاده بود. در رمضان شصت و سومین سال عمر خود بار دیگر به میهمانی خدا آمده بود. در آن ماه، هر شبی را در خانه یکی از فرزندانش افطار می کرد. در نوزدهمین شب ماه خدا، در خانه دخترش ام کلثوم بود. او افطار پدر را در طبقی به حضورش آورد، دو تکه نان جو،کاسه ای از شیر و مقداری نمک اما همین که نگاه علی(ع) به ظرف غذا افتاد سرش را تکان داد و با صدای بلند گریست و گفت: «دخترم برای من در یک طبق دو خورش حاضر کرده ای؟ مگر نمی دانی که من متابعت برادرم رسول خدا می کنم… دخترم به خدایم سوگند افطار نخواهم کرد تا از این دو خورش یکی را برداری». ام کلثوم ظرف شیر را برداشت و آن یگانه دوران با کمی نام جو و نمک ساییده افطار فرمود.

    علی(ع) آماده شهادت

    در آن شب موعود امیر فضیلت ها، گاه و بی گاه از اطاق خویش بیرون می رفت و نظری بر آسمان می افکند. فرمود: «به خدای سوگند این همان شبی است که آموزگار مجربم، رسول خدا به من وعده داده است». گاهی زمزمه استغفار بر لب داشت و گاهی تلاوت «یس» می کرد. آن شب به نماز و راز و نیاز علی(ع) با شب های دیگر فرق می کرد. می گفت: اللّهُمَّ بَارِکْ لِیَ الْمَوْتَ؛ خداوندا، مرگ را بر من مبارک گردان. لحظه ای خواب چشمانش را فرا گرفت. او آن حالت را چنین توصیف می کند: «در آن حال رسول خدا(ص) را در عالم رؤیا دیدم. عرض کردم چه بسیار کارشکنی ها و لجاجت و دشمنی ها که از امتت دیدم! فرمود: آنها را نفرین کن. گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جای من شخص بدی را بر آنها مسلط کند».
    حرکت علی(ع) به سوی مسجد کوفه

    مقتدای حق جویان برای نماز آماده رفتن به مسجد است. اما تو گویی همه ی ذرات هستی می گویند مولا، امشب به مسجد مرو. مرغابیان نالان و پرزنان گرد او را گرفته اند. علی(ع) نگاهی به آنان می کند و می فرماید: «نیست خدایی مگر خدای یگانه. صیحه هایی که در پی آن نوحه سرایی ها خواهد بود و فردا قضا و قدر الهی ظاهر می شود». علی(ع) به راه خویش ادامه می دهد؛ ولی این بار، قلابِ درْ کمربندش را می گیرد. او نیز فهمیده است که امشب چه اتفاقی قرار است که بیفتد. مولا کمربندش را محکم می کند و شعری بدین مضمون می خواند: «هان ای فرزند ابوطالب! کمر خویش را برای مرگ محکم بند؛ زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد و از مرگ آن گاه که به سوی تو آید فریاد مکن» و دیگر بار زمزمه کرد: «خداوندا مرگ را بر ما سعادت مندانه ساز و دیدارت را بر ما مبارک گردان».
    علی(ع) در مسجد کوفه

    امیرالمؤمنین علی(ع) با شتاب به سمت مسجد حرکت می کند. حسن(ع) را که برای حفاظت پدر به دنبال او آمده بر می گرداند. وارد مسجد می شود و در تاریکی، چند رکعتی نماز به جا می آورد و آنگاه بر بام مسجد می رود و بانگ اذان سر می دهد. اذانی که در سایه همت و رشادت مردانه او این سان شکوه و جلال یافته است. پس از آن از مأذنه به زیر می آید و در صحن مسجد با بانگ الصلوة، الصلوة، خفتگان را برای نماز بیدار می کند.
    علی(ع) در محراب شهادت

    علی(ع) اینک به نماز نافله فجر ایستاده است. اما این نماز حال و هوای دیگری دارد. رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است. علی(ع) او را به معراج می برد. لحظه موعود فرا رسیده است. همین که سر از سجده رکعت اول بر می دارد «شبیبن بحره»، آهنگ قتل آن حضرت می کرد. اما شمشیر او به طاق اصابت کرد و خطا نمود. ابن ملجم مرادی، تیره روزترینِ مردمان که در تاریک اندیشی و فضیلت سوزی گوی سبقت ربوده بود، به آن حضرت نزدیک می شود و شمشیر زهرآلود خود را بر فرق مبارک آن رهبر آزاده فرود می آورد؛ ضربتی که به جای زخم عمروبن عبدود می نشیند و تا جای سجده را می شکافد. آن ضربت دین را از وجود علی(ع)، محروم کرد. انسانیت را در سوگ رهبری والا نشاند و عدالت را بی مقتدا ساخت.
    فُزْتُ و رَبِّ الْکَعْبَة

    مسجد کوفه، آن شب نظاره گر آخرین مناجات و نماز مولای پارسایان بود. علی(ع) دیگر خود را آزاد می دید. به آستانه وصال رسیده بود. دیگر از رنج ها و دردهایی که مردمان نابکار برای او آفریده بودندر هایی می یافت. آری وعده ای که به او داده بودند تحقق پیدا کرده بود. پس همین که ضربه آن دشمن پاکی ها بر فرق او فرود آمد سر برداشت و در حالی که چشم به آسمان دوخته بود فریاد کرد: بِسْمِ اللّهِ وَبِاْاللّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ فُزتُ و رَبِّ الْکَعْبَة؛ به پروردگار کعبه سوگند که رستگار و کامروا شدم».
    ندای جبرئیل

    شگفتی این است که پس از فرود آمدن تیغِ حق ستیز ابن ملجم، فرشته وحی در حالی که علی(ع) هنوز از عالم خاک عروج نکرده بود، شهادت او را اعلام داشت و آه و ناله فرشتگان در آسمان ها طنین افکند. بادی تیره وزیدن گرفت و جبرئیل بی امان فریاد برآورد: به خدای سوگند که پایه های هدایت فرو ریخت. به خدای سوگند که ستارگان آسمان تیره و تار شدند. پرچم ها و نشانه های پرواپیشگی از میان برداشته شد. پسرعموی گران قدر پیامبر و جانشین راستین و برگزیده او، علی مرتضی، کشته شد».
    سفارش حضرت علی (ع) در مورد ابن ملجم

    مردم با دیدن این منظره هجوم آوردند و ابن ملجم را گرفتند و به نزد علی (ع) بردند. علی (ع) چشمانش را گشود. با صدای ضعیف اما با یک دنیا مهربانی و لطف رو به او کرد و گفت: ای ابن ملجم، آیا به تو مهربانی نکردم؟… آیا برای تو امام بدی بودم تا مرا این گونه پاداش دهی؟ …».

    آنگاه رو به فرزند ماتم زده اش حسن(ع) کرد و فرمود: «پسرم، با اسیر خود مدارا کن و شفقت و مهربانی پیش گیر… ما از اهل بیت رحمت و مغفرتیم. از آنچه خود می خوری به او بخوران و از آنچه می آشامی به او بنوشان. اگر من از دنیا رفتم با یک ضربه او را قصاص کن و اگر زنده ماندم خود می دانم که با او چه کنم و من به عفو سزاوارترم».
    به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

    موضوعات: شهادت امیرالمومنین  لینک ثابت

    [دوشنبه 1394-04-15] [ 10:52:00 ب.ظ ]  



      دعا کننده برای فرج حضرت مهدی (عج)مشمول این برکات می شود ...

     آیت الله سید محمدتقی موسوی اصفهانی در کتاب گران سنگ مکیال المکارم خلاصه آثار و فواید و ویژگی‌هایی را که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است، بیان می‌کند و ما هم به جهت این که کتاب مکیال المکارم به امر مطاع ولی عصر علیه السلام نوشته شده و کتابی مبارک و پر خیر است، مطالب آن را ذیلا نقل می‌کنیم.

    دعا کننده برای فرج حضرت مشمول برکات زیر می‌شود:

    1 - اطاعت از امر مولایش کرده است، که فرموده‌اند: و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما در آن است.

    2 - این دعا سبب زیاد شدن نعمت ها می شود.

    3 - اظهار محبت قلبی است.

    4 - نشانه انتظار است.

    5- زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام است.

    6 - مایه ناراحتی شیطان لعین است.

    7 - اداء قسمتی از حقوق آن حضرت است (که اداء حق هر صاحب حقی واجب ترین امور است.)

    9 - تعظیم خداوند و دین خداوند است.

    10 - حضرت صاحب الزمان علیه السلام در حق دعا کننده دعا می کند.

    11 - شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود.

    12 - شفاعت پیامبر ان شاء الله شامل حال او می شود.

    13 - این دعا امتثال امر الهی و طلب فضل و عنایت اوست.

    14 - مایه استجابت دعا می شود.

    15 - اداء اجر رسالت است.

    16 - مایه دفع بلاست.

    17 - سبب وسعت روزی است ان شاء الله.

    18 - باعث آمرزش گناهان می شود.

    19 - دعا کننده مشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب می شود.

    20 - در زمان ظهور آن حضرت به دنیا رجعت می کند.

    21 - از برادران پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد بود.

    22 - فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان علیه السلام زودتر واقع خواهد شد.

    23 - سبب پیروزی از پیغمبر و امامان - صلوات الله علیهم اجمعین - می شود.

    24 - وفای به عهد و پیمان الهی است.

    25 - آثار نیکی به والدین برای دعا کننده فرج حاصل می گردد.

    26- فضیلت رعایت و اداء امانت برایش حاصل می شود.

    27 - سبب زیاد شدن اشراف نور امام علیه السلام در دل او می گردد.

    28 - دعا برای فرج موجب طولانی شدن عمرش خواهد شد ان شاء الله.

    29 - موفق به تعاون در کارهای نیک و تقوا می شود.

    30 - به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند توفیق می یابد.

    31 - هدایت می شود به نور قرآن مجید.

    32 - نزد اصحاب اعراف معروف می گردد.

    33 - به ثواب طلب علم نائل می شود ان شاء الله.

    34 - از عقوبت های اخروی ان شاء الله در امان می ماند.

    35 - در هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود.

    36 - این دعای برای فرج، اجابت دعوت خدا و رسول صلی الله علیه و آله است.

    37 - با امیرالمومنین علیه السلام محشور و در درجه آن حضرت خواهد بود.

    38 - محبوب ترین افراد نزد خداوند می گردد.

    39 - عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله می شود.

    40 - ان شاء الله از اهل بهشت خواهد بود.

    41 - دعای پیامبر صلی الله علیه و آله شامل حالش می گردد.

    42 -کردارهای بد او به کردارهای خوب تبدیل می شود.

    43 - خداوند در عبادت او را تایید فرماید.

    44 - ان شاء الله با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود.

    45 - ثواب کمک به مظلوم را دارد.

    46 - ثواب احترام به بزرگتر و تواضع نسبت به او را دارد.

    47 - پاداش خونخواهی حضرت سیدالشهدا علیه السلام را دارد.

    48 - شایستگی دریافت احادیث ائمه اطهار علیهم السلام را می یابد.

    49 - نور او برای دیگران نیز [در روز قیامت] درخشان می گردد.

    50 - هفتاد هزار نفر از گنهکاران را شفاعت می کند.

    51 - دعای امیرالمومنین علیه السلام روز قیامت شاملش می شود.

    52 - بی حساب داخل بهشت می شود.

    53 - از تشنگی قیامت در امان می ماند.

    54 - در بهشت جاودان خواهد بود.

    55 - مایه خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل اوست.

    56 - روز قیامت هدیه های ویژه ای دریافت می دارد.

    57 - خداوند عزوجل از خدمتکاران بهشت نصیبش می فرماید.

    58 - در سایه گسترده خداوند قرار می گیرد و رحمت بر او نازل می شود مادامی که مشغول آن دعا باشد.

    59 - پاداش نصیحت مومن را دارد.

    60 - مجلسی که در آن برای حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه - دعا شود، محل حضور فرشتگان گردد.

    61 - دعا کننده مورد مباهات خداوند قرار می گیرد.

    62- فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند.

    63 - از نیکان مردم محسوب می گردد.

    64 - این دعا اطاعت از اولیای امر است که خداوند اطاعتشان را واجب کرده است.

    65 - مایه خرسندی خدای عزوجل می شود.

    66 - مایه خشنودی پیامبر می گردد.

    67 - این دعا خوشایندترین اعمال نزد خداوند است.

    68 - دعاگوی فرج حضرتش از کسانی خواهد بود که خداوند در بهشت به او حکومت دهد ان شاء الله تعالی.

    69 - حساب او آسان می گردد.

    70 - این دعا برای او در عالم برزخ انیس و مونس مهربانی خواهد بود.

    71 - بهترین اعمال است.

    72 - باعث دوری غم ها می شود.

    73 - دعای هنگام غیبت بهتر از دعای هنگام ظهور است.

    74 - فرشتگان درباره دعا کننده دعا می کنند.

    75 - دعای حضرت سیدالساجدین علیه السلام - که نکات و فواید متعددی دارد - شامل حالش می شود.

    76 - این دعا تمسک به ثقلین (کتاب و عترت) است.

    77 - چنگ زدن به ریسمان الهی است.

    78 - سبب کامل شدن ایمان است.

    79 - مانند ثواب همه بندگان به او می رسد.

    80 - این دعا برای فرج از تعظیم شعائر خداوند است.

    81 - گوینده این دعا ثواب کسی را دارد که با پیامبر صلی الله علیه و آله شهید شده باشد.

    82- ثواب کسی دارد که در زیر پرچم حضرت قائم شهید شده باشد.

    83 - ثواب احسان به حضرت صاحب الزمان علیه السلام را دارد.

    84 - دعا ثواب گرامی داشتن عالم را دارد.

    85 - پاداش گرامی داشتن شخص کریم را دارد.

    86 - دعا کننده در میان گروه ائمه اطهار علیهم السلام محشور می شود.

    87 - درجات او در بهشت بالا می رود.

    88 - از بدی حساب در روز قیامت در امان می ماند.

    89 - در روز قیامت به بالاترین درجات شهدا نائل می گردد.

    90 - به شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها رستگار می گردد.

    جای تاسف است که شخصی از دعا برای فرج آن امام غافل مانده و از این ثواب بسیار که بر دعای آن حضرت مترتب است، محروم بماند .

    همگی در شب های قدردست نیاز به سوی بی نیاز هستی بلند کرده و برای آن عزیز غایب از نظر دعا می‌کنیم

    موضوعات: اثار دعای فرج  لینک ثابت

    [جمعه 1394-04-12] [ 09:26:00 ب.ظ ]  



      ازخدابه سوی خدا فرار کنید؟ ...

    از خدا به سوی خدا فرار کنید

    این جمله امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه که می فرماید از خدا به سوی خدا فرار کنید، یعنی چه؟

    امام علی(ع) می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى‏ اللَّهِ‏ مِنَ‏ اللَّه‏»؛ پس اى بندگان خدا! از خدا بترسید و از خدا، به سوى خدا فرار کنید.

    «فرار از خدا به سوی خدا»؛ یعنی این‌که باید از خشم و غضب الهی به سوی رحمت او فرار کرد. که این کار با فرار کردن از معصیت و نافرمانی او به سمت اطاعت و فرمان‌برداری او امکان‌پذیر است. این عبارت، اشاره لطیفی به توحید افعالی دارد. مشکلاتی که انسان با آن مواجه می‌شود، آثار اعمال خودش است که خدای متعال این آثار را برای آن اعمال وضع کرده است. و همه آنها از سوی خدا نشأت می‌گیرد. لذا برای حل این مشکلات راهی جز فرار کردن به سوی او و استعانت و کمک از او وجود ندارد.

    حضرت علی(ع) این عبارت خود را از آیه «ففروا الی الله» اقتباس کرده است. احتمال دیگری در معنای این جمله وجود دارد که ایشان می‌خواهد بفرماید که برای به دست آوردن امنیت و عافیت در هر یک از مشیت‌ها و خواسته‌های الهی که انسان درباره آن دچار ابهام و یا وحشت است، باید به خدا پناه ببرد.

    همچنین می‌توان گفت: این عبارت اشاره به توبه دارد. امام علی(ع) دستور می‌دهد که مسلمانان با توبه کردن، از عقاب الهی به سوی رحمت او فرار و شتاب کنند.

    موضوعات: ازنج البلاغه  لینک ثابت

     [ 09:22:00 ب.ظ ]  



      میلاد کریم اهل بیت مبارک باد ...

     

     

    داستان ولادت و مراسم نامگذارى

    و اما داستان ولادت به گونه‏ هایی كه در روایات شیخ صدوق(ره)در امالى و علل و عیون اخبار الرضا(ع)و روایات دیگر محدثین شیعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روایت‏شده این گونه است كه فرمود:

    چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنیا آورد، به پدرش على(ع)عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: من چنان نیستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پیشى گرفته و سبقت جویم.در این وقت رسول خدا(ص)بیامد، و آن كودك را در پارچه زردى پیچیده، به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زردنپیچید؟سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفیدى گرفته و كودك را در آن پیچید، آنگاه رو به على(ع)كرده فرمود: آیا او را نامگذارى كرده‏اى؟

    عرض كرد: من در نامگذارى وى به شما پیشى نمى‏گرفتم!

    رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمی ‏جویم!

    در این وقت‏ خداى تبارك و تعالى به جبرئیل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبریك و تهنیت گوى و به وى بگو: براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

    جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسید: نام پسر هارون چیست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد: نامش را«حسن‏»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن نامید…

    و در برابر این روایت، روایات دیگرى هم در كتابهاى علماى شیعه و اهل سنت آمده كه چون حسن(ع)به دنیا آمد، على(ع)او را«حرب‏»نامید، و چون رسول خدا(ص)اطلاع یافت‏به على(ع)دستور داد آن نام را به‏«حسن‏»تغییر دهد…

    و یا اینكه على(ع)نام این نوزاد را«حمزه‏»گذارد و چون حسین به دنیا آمد نام او را«جعفر»گذارد، و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبیده و به او فرمود: به من دستور داده شده كه نام این فرزند خود را تغییر دهم، سپس به على(ع)دستور داد كه نام آن دو را«حسن‏»و«حسین‏»بگذارد، و على(ع)نیز به دستور آن حضرت عمل كرد…

    ولى همان گونه كه صاحب كشف الغمه گفته است، این مطلب بعید به نظر می‏رسد، و خلاف مشهور و ضعیف است، و مشهور همان است كه در روایت ‏بالا ذكر شد، و باقر شریف در كتاب حیاة الحسن این گونه روایات را از موضوعات و جعلیات دانسته و دلیل هایى بر این مطلب ذكر كرده كه بهتر است‏ براى اطلاع بیشتر به همان كتاب مراجعه نمایید.

    و در روایات بسیارى از طریق اهل سنت آمده كه این دو نام شریف‏«حسن‏»و«حسین‏»در جاهلیت‏ سابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است، و متن یكى از آن روایات كه طبرى در كتاب ذخائر العقبى روایت كرده، این گونه است كه عمران بن سلیمان گفته:

    «الحسن و الحسین اسمان من اسماء اهل الجنة، ما سمیت‏ بهما فى الجاهلیة‏»

    (حسن و حسین دو نام از نامهاى اهل بهشت است كه در زمان جاهلیت‏ سابقه نداشته است.)

    موضوعات: نام گذاری امام حسن مجتبی علیه السلام, معارف اهل بیت, میلاد کریم اهل بیت مبارک باد  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1394-04-11] [ 12:07:00 ق.ظ ]  



      رحلت ام المومنین تسلیت باد ...

    دهمین روز از ماه رمضان سال دهم بعثت ‏(3 سال قبل از هجرت) می گذشت که واقعه ای رخ داد؛ در هنگامه ای که مسلمانان در شعب ابی طالب در محاصره بودند و وجود حضرت خدیجه کبری تسلای خاطری برای رسول گرامی اسلام در آن وضعیت سخت و طاقت فرسا بود.
    آری! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یار دیرینه خود را از دست داد.

    چون حضرت خدیجه بانوى فداکار و همسر بى نهایت مهربان حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) در سن شصت و پنج‏سالگى از دنیا رفت ، پیامبر (ص) او را با دست مبارک خویش در حجون مکه (قبرستان ابوطالب) به خاک سپردند . حزن در گذشت او پیامبر (ص) را بسیار محزون ساخت به همین دلیل آن حضرت سال در گذشت‏حضرت خدیجه را عام الحزن‏ - سال اندوه - نام نهاد. از ثروت بسیار حضرت خدیجه همسر بى‏همتاى پیامبر (ص) اسلام رونق یافت .

    حضرت خدیجه س در حالی به همسری محمد ابن عبدالله در آمد که از ثروت و شهرت خاصی در عربستان برخوردار بود و خواهان زیادی از میان ثروتمندان قریش داشت . در این دوره زمانی حضرت محمد (ص) هنوز به رسالت برانگیخته نشده بود واز ثروت و مکنت نیز برخوردار نبود . ایشان در این زمان تحت سر پرستی جد بزرگوارشان حضرت عبد المطلب زندگی می کردند و شهرتی مگر در راستکاری و امانت داری نداشت اما حضرت خدیجه س او را بر گزید و پس از رسالت آن حضرت نه تنها تمام سختی ها را به جان خرید و سرمایه خویش را برای هدف شگفت رسول الله (ص) خرج کرد بلکه اولین زنی است که به پیامبر اسلام ایمان آ ورد .

    معرفي خديجه

    پدر او: خو يلد بن عبد الغري بن قُصَي بن كلاب است.
    مادر او: فاطمه دختر زائده بن أصَم است.
    تولد: سال 68 پيش از هجرت
    فرزندان: قاسم، عبدا…، زينب، ام كلثوم، فاطمه و رقيه مي باشند.
    لقب: طاهره
    وفات: در ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است.

    پيغمبر(ص) او را در حجون دفن كرد و خود او را در قبر گذاشت و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) ناميده شده است و خديجه به هنگام وفات 65 سال داشت.

     ثروتش از همه قريش بيشتر بود و اهالي مكه با اموال او پيش از آنكه با پيغمبر (ص) ازدواج كند تجارت مي كردند و خديجه پس از ازدواج با پيغمبر هر چه داشت به وي بخشيد و اين ثروت هنگفت از پايه هاي تشكيل دهنده دعوت اسلامي به شمار مي رود.

    سخن از اسلام خديجه گفتن در واقع سخن از اسلام در روز نخستين است. همه امت اتفاق نظر دارند كه خديجه اولين بانويي است كه اسلام آورده است. در همان زماني كه پيامبر گرامي از اذيت و آزار و دشواريها رنج مي برد، آنجا كسي بود كه از بار اندوه و غمهاي او مي كاست و موجب مي شد كه غمها و اندوه هاي خويش را به فراموشي سپارد. او تنها خديجه همان زن با ايمان بود، همان زن گرانقدري كه ياور و شريك محمد (ص) بود.

    تبسم خديجه كوله بار اندوه و دردها را از محمد (ص) سبك مي كرد و دوستي نمايان بر چهره اش موجب مي شد كه پيغمبر دردها و رنجهاي خود را از ياد ببرد. ايمان خديجه پيغمبر را از يك آينده درخشان و با شكوه براي دعوت خبر مي داد و استواري عقيده اش دليلي بر آغاز پيروزي بود. اموال خديجه در واقع كليد شكست اين محاصره بود. او مواد مصرفي را چندين برابر قيمت واقعيش از براي غذاي كساني كه ميان امت بودند مي خريد تا اينكه سالهاي محاصره اقتصادي با سلامت و رهايي امت سپري شد و حيله قريش با شكست و ناكامي مواجهه گرديد.

    رسول گرامي (ص) به خاطر صداقت و امانتي كه از او نمايان شده بود به صادق و امين معروف بود و خداوند حاضر و ناصر چنين مي خواست كه خديجه داراي سيره اي باشد كه بدان از همه زنان منحصر بفرد باشد، به همين جهت در دوره جاهليت به طاهره معروف بود و همين لقب براي شرف و افتخار او كافي است.

    ابن عباس گفته است: رسول خدا (ص) بر روي زمين چهار خط كشيد و گفت آيا مي دانيد اين چيست؟

    گفتند: خدا و رسولش داناترند.

    پس رسول خدا (ص) گفت: بهترين زنان اهل بهشت چهار تن هستند: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد (ص)، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم زن فرعون.

    مناقب خديجه فراوان است و او از ميان زنان كسي است كه به مرحله كمال رسيده است. او خردمند و با جلال و متدين و پاكدامن و بزرگوار و از اهل بهشت بود. پيغمبر (ص) او را ستايش مي كرد و بر ديگر زنان مؤمن برتري مي داد و او را بسيار بزرگ مي داشت تا جائيكه عايشه مي گفت: به زني رشك نبردم آنچنان كه به خديجه حسد ورزيدم زيرا كه پيامبر (ص) بسيار زياد از او ياد مي كرد.

    و بدينگونه او در تاريخ حيات رسول اكرم (ص) زني عادي نبود. بسبب فداكاري شگفت انگيز اين بانوي پارسا، پيامبر (ص) او را بسيار بزرگ مي داشت. سه سال پيش از هجرت، در تلاطم وقايع وتند باد مصائبي كه از سوي قريش و سايرين بر پيامبر (ص) وارد مي شد شعله اي فروزان رنگ باخته، به خانوشي مي گرائيد. رسول اكرم (ص) به سادگي نمي توانست اين خبر دلخراش را بپذيرد. او بدين ترتيب انساني را از كف مي نهاد كه عالي ترين نمونه وفا و فداكاري و جامع ترين بيانگر راستي بود.

    آخرين سخن خديجه، به هنگامي كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنج هائي كه در راه پيامبر(ص) ديده بود كم ارج تر نبود. لحظه اي كه شبح مرگ بر چهره او سايه افكنده بود به پيامبر چنين مي گويد:

    « اي رسول خدا …… من در حق تو كوتاهي كردم و آنچه شايسته تو بود، انجام ندادم.از من در گذر و اگر اكنون، دل در طلب چيزي داشته باشم, خشنودي توست.»

    كلمات بر لبان پاكش مي لغزد و آخرين نفسهايش را با خشوع و ايمان بر مي آورد …… خدا خديجه را رحمت كند. آن نمونه بارز زن مسلمان كه براي عقيده و رسالتش پيكار كرد.

    زیارتنامه حضرت خدیجه کبری (س)

    السلام علیک یا زوجه سید المرسلین
    السلام علیک یا اُم فاطمه الزهرا سیدة نسا العالمین
    السلام علیک یا اول المومنات
    السلام علیک یا من انفقت ما لها
    فی نصرة سیده الا نبیا نصرته ما استطاعت و دافعت عنه الاعدا
    السلام علیک یا من سلم علیها جبرائیل و بلغها
    السلام من الله الجلیل فهینا لک بما اولاک الله من فضل
    والسلام علیک و رحمة الله و برکاته

     

    موضوعات: رحلت حضرت خدیجه  لینک ثابت

    [جمعه 1394-04-05] [ 09:49:00 ب.ظ ]  



      ولادت حضرت رقیه سلام الله علیه چه روزی است؟ ...

     

    میلاد بنت الحسین علیه السلام

    برای روشن تر شدن جواب باید به این توضیحات توجه بکنیم :
    در برخی منابع تعداد فرزندان امام حسین علیه السلام را ده نفر ذکر کرده‌اند : شش پسر و چهار دختر. نام سه تن از دختران امام حسین(ع) را آورده و به نام دختر چهارم اشاره‌ تکرده اند:
    1- «اربلی» نویسنده کتاب «کشف الغمه» مى‏‌نویسد: امام حسین ده فرزند داشت. شش پسر و چهار دختر. و از دخترها زینب، فاطمه و سکینه را نام می‌برد و چهارمى را نام نمى‏برد. (جلد دوم، چاپ اول، تبریز، 1381 هجرى قمرى، ص 38 ).
    2- علامه مجلسی نیز همین حرف را به نقل از کمال‏الدین بن طلحه آورده است. (بحارالانوار، ج 45، ص 331).
    3- نویسنده کتاب «ناسخ التواریخ»، آورده است: محمد بن طلحه شافعى در «مطالب السؤل» مى‏گوید: امام حسین(ع) چهار دختر داشت: فاطمه، سکینه، زینب. و چهارمى را نام نبرده است (چاپ سوم، جلد چهارم سید الشهداء ، ص 238).
    4- در کتاب «منتخب التواریخ» آمده است: یکى از قبورى که در شام واقع است، قبر حضرت رقیه بنت الحسین(ع) است. پس از آن داستان جالبى را نقل مى‏کند. مى‏گوید: شیخ محمدعلى شامى به من گفت: پدر بزرگ مادرى من سید ابراهیم دمشقى سه دختر داشت. دختر بزرگ، شبى در خواب حضرت رقیه را مى‏بیند. حضرت رقیه با او مى‏گوید: به پدرت بگو که به والى شام خبر بدهد که در قبر من آب افتاده، بیاید و تعمیر کند. دختر خواب را به پدر مى‏گوید ولى پدر مى‏ترسد و خبر نمى‏کند. شب دوم دختر وسط و شب سوم دختر سوم، همین خواب را مى‏بینند و شب چهارم خود سید ابراهیم آن حضرت را در خواب مى‏بیند و با عتاب به او مى‏گوید: چرا به والى خبر نمى‏دهى؟! سید نزد والى شام رفت و ماجرا را گفت. والى دستور داد علماى شیعه و سنى آمدند. والى گفت: قفل حرم به دست هر کس باز شود او متصدّى نبش قبر است. قفل به دست سید ابراهیم باز شد. سید قبر را نبش کرد و آن بچه را بیرون آورد و در بغل نگهداشت و قبر را تعمیر کرد. سید پس از پایان کار از خدا خواست خدایا پسرى برایم عطا کن. دعاى او قبول شد و سید مصطفى به دنیا آمد. والى شام ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانى نوشت. سلطان عبدالحمید سید ابراهیم را متولى قبور شریفه کرد. و همین الآن تولیت قبور شریفه به دست سید عباس است که پسر سید مصطفى است. این ماجرا گویا در سال 1280 قمرى روى داده است(ص 388، چاپ اول).
    5- کسی که درباره خرابه شام و درگذشت دختر چهار ساله امام حسین، گزارشی کوتاه ارائه کرده است عماد الدین حسن بن علی طبری صاحب کتاب «کامل بهایی» می‌باشد که وی نیز نامی از دختر متوفی نبرده است. مأخذ عماد الدین طبری کتاب «الحاویه فی مثالب معاویه»است که نویسنده آن «قاسم بن محمد بن احمد ماموفی» است. ایشان جریان را اینگونه نقل می کنند:
    در کتاب «الحاویه فی مثالب معاویه» آمده است که زنان خاندان نبوت در حالت اسیرى، حال مردانى را که در کربلا شهید شده بودند، مخفى مى‏داشتند و به پسران و دختران آنان مى‏گفتند: پدرتان به سفر رفته و برمى‏گردد. پس از آنکه به دستور یزید زنان و کودکان اسیر را در جوار خانه یزید جاى دادند، در میان آنان دخترکى چهار ساله شبى خواب دید. از خواب بیدار شد و گفت: بابام کجاست؟ همین الآن او را در خواب دیدم . زنان و کودکان، همه به گریه افتادند. سر و صداى گریه یزید را از خواب بیدار کرد. یزید گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏اى پدرش را مى‏خواهد و براى همین زنان و کودکان گریه مى‏کنند. یزید دستور داد: سر پدرش را ببرید و در کنار او بگذارید. مأموران یزید سر امام حسین را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند. دختر چهار ساله وقتى نگاهش به آن سر افتاد ترسید و فریادى برآورد و پس از آن بیمار شد و وفات کرد. (عماد الدین طبرى، کامل بهائى، ج2، ص 179، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، 1376 ش).
    بر اساس آنچه که در کامل بهایی آمده امام حسین علیه السلام دختر چهار ساله ای داشته و در شام دفن شده است و چون در کربلا رقیه نامی وجود داشته به این جهت احتمال می دهیم که نام او رقیه باشد و گرنه در منابع، نام این دختر بچه ذکر نشده است .
    این دختر بچه نازنین امام حسین علیه السلام در سال 61 چهارسال داشت و بر این پایه در سال 57 هجری قمری به دنیا آمده است .

    موضوعات: میلاد رقیه خاتون علیه السلام  لینک ثابت

    [شنبه 1394-03-16] [ 06:40:00 ب.ظ ]  



      میلاد پربرکت حضرت فاطمه (س)وگرامیداشت مقام مادر و روز زن مبارک باد ...

     

    گردن بند با بركت

    روزى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در مسجد نشسته بود و اصحاب به دورش حلقه زده بودند.
    پير مردى با لباسهاى ژوليده و حالتى رقّت بار از راه رسيد، ضعف و پيرى توان را از او ربوده بود، پيامبر به سويش رفت و جوياى حالش شد.
    آن مرد پاسخ داد: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فقيرى پريشان حالم، گرسنه ام مرا طعام ده، برهنه هستم مرا بپوشان، بينوايم گرهى از كارم بگشا.
    پيامبر فرمود: اكنون چيزى ندارم ولى ?راهنماى خير چون انجام دهنده آن است.? سپس او را به منزل فاطمه(عليها السلام) راهنمايى كرد.
    پيرمرد فاصله كوتاه مسجد و خانه فاطمه(عليها السلام) را طى كرد و دردش را براى او گفت.

    زهرا(عليها السلام) فرمود: ما نيز اكنون در خانه چيزى نداريم، سپس گردن بندى را كه دختر حمزةبن عبدالمطّلب به او هديه كرده بود از گردن باز كرد و به پيرمرد فقير داد و فرمود: اين را بفروش ان شاءالله به خواسته ات برسى.مرد بينوا گردن بند را گرفت و به مسجد آمد.
    پيامبر همچنان در ميان اصحاب نشسته بود.
    عرض كرد: اى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فاطمه(عليها السلام) اين گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نيازمندىام برسانم.
    پيامبر گريست.
    عمّار ياسر عرض كرد: يا رسول الله! آيا اجازه مىدهى من اين گردن بند را بخرم؟ پيامبر فرمود: هر كس خريدارش باشد خدا او را عذاب ننمايد.
    عمّار ياسر از اعرابى پرسيد: گردن بند را چند مىفروشى؟ مرد بينوا گفت: به غذايى از نان و گوشت كه سيرم كند، لباسى كه تنم را بپوشاند و يك دينار خرجى راه كه مرا به خانه ام برساند.

    عمّار پاسخ داد: من اين گردن بند را به بيست دينار طلا و غذا و لباسى و مركبى از تو خريدم.
    عمّار مرد را به خانه برد و او را سير كرد، لباسى را به او پوشاند، او را بر مركبى سوار كرد و بيست دينار طلا هم به او داد، آن گاه گردن بند را با مُشك خوشبو ساخت و در پارچه اى پيچيد و به غلام خود گفت: اين را به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)تقديم كن، خودت را هم به او بخشيدم.
    پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز غلام و گردن بند را به فاطمه بخشيد.
    غلام نزد فاطمه آمد.

    آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد كردم.
    غلام خنديد.
    فاطمه(عليها السلام) راز خنده اش را پرسيد.
    پاسخ داد: اى دختر پيامبر! بركت اين گردن بند مرا به خنده آورد كه گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشاند، فقيرى را غنى نمود، پياده اى را سوار نمود، بنده اى را آزاد كرد و عاقبت هم به سوى صاحب خود برگشت.

     

    موضوعات: میلادکوثر  لینک ثابت

    [دوشنبه 1394-01-17] [ 10:12:00 ب.ظ ]  



      ایه وسوره هایی که برپیامبر رحمت ومهربانی (ص)نازل شد وایشان را متاثر نمود؟ ...

    همة آيات عذاب، پيامبر اعظم(ص) را متأثر مي‌کرد، بخصوص آيه 23 سوره‌ی فجر كه مي‌فرمايد: «؛ و‍َ جيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الإِنْسانُ وَ أَنّي لَهُ الذِّكري»؛ . در تفسير شريف مجمع البيان ( ج10، تحقيق علامه شعراني، ص 487 ) ذيل اين آيه حديثي به اين مضمون آمده است: هنگامي که اين آيه نازل شد، حال پيامبر(ص) دگرگون شد تا آنجا که آثار آن در چهره‌اش نمايان گشت. اصحاب از مشاهده وضعيت پيامبر(ص) سخت نگران شدند و برخي از آنان نزد علي _عليه‌السلام_ رفته، عرض کردند امر مهمي رخ داده که اين آثار را در پيامبر مشاهده کرديم؟ علي -عليه‌السلام- به سوي آن حضرت شتافت و آن حضرت را از پشت سر در بغل گرفت و ميان دو کتفش را بوسيد و عرض کرد: اي رسول خدا، پدر و مادرم فدايت باد امروز چه رخ داده است [ که اينگونه متأثر شده‌ايد]؟ آن حضرت فرمود: فرشته وحي آمد واين آيه شريفه را بر من تلاوت کرد؛ از او پرسيدم جهنم چگونه آورده مي‌شود؟ جبرئيل گفت: هفتاد هزار فرشته با هفتاد هزار ذمام او را مي‌کشند و جهنم سرکشي مي‌کند، به‌گونه‌اي که اگر رهايش کنند همه اهل محشر را مي‌سوزاند. من متوجه جهنم مي‌شوم و جهنم مي‌گويد: اي محمد، مرا با تو کاري نيست؛ زيرا خدا گوشت ترا بر من حرام کرده است. پس کسي در صحراي محشر نمي‌ماند مگر آنکه مي‌گويد [ خداوندا نجات ده] خودم را، خودم را، و من مي‌گويم امتم را، امتم را .

    موضوعات: عیدغدیر, ایه وسوره هایی که برپیامبر رحمت ومهربانی (ص)نازل شد وایشان را متاثر نمود؟  لینک ثابت

    [شنبه 1393-11-04] [ 06:37:00 ب.ظ ]  



      جلب عنایت امام عصردرگرو رعایت آداب انتظار ...
    بدان که تو از چشم و گوش مولایت دور نیستی، پس اگر از کسانی باشی که بر رعایت آدابی که سزاوار رعایت شدن نسبت به آن جناب است مواظبت دارند پس کمال محبت و عنایت آن بزرگوار را به سوی خود جلب کرده ای.



    “مکیال المکارم فى فوائد الدعاء للقائم” یکى از کتاب هاى ارزشمند شیعه، نوشته آیت ‏اللّه‏ سیدمحمدتقى موسوى اصفهانى(1348 ـ 1301ق) است که به قصد اداء حق حضرت بقیة‏اللّه(عج) که حقش بر گردن ما افزون‏تر از همه مردم است، احسانش بیشتر و بهتر از همه شامل حال خلق مى‏شود و نعمت ها و منت ها بر ما دارد، به رشته تحریر درآمده است.



    اصل کتاب به زبان عربى است و مؤلف در مقدمه مى‏نویسد:

    “چون ما نمى‏توانیم حقوق آن حضرت(ع) را ادا نماییم و شکر وجود و فیوضاتش را آن طور که شایسته است، بجا آوریم بر ما واجب است آن مقدار از اداى حقوق آن حضرت را که از دستمان ساخته است، انجام دهیم. . . بهترین امور در زمان غیبت آن حضرت(عج)، انتظار فرج آن بزرگوار و دعا براى تعجیل فرج او و اهتمام به آنچه مایه خشنودى آن جناب و مقرب شدن در آستان اوست، مى ‏باشد.”


    پیوسته به یاد آن حضرت بودن و به آدابش عمل کردن

    بدان که مومنین در یاد کردن مولایشان به مقتضای تفاوت درجات ایمان و مراتب معرفت و یقینشان درجات متفاوت و مراتب مختلفی دارند.

    بدان که می بایست یقین بدانی که تو از چشم و گوش مولایت دور نیستی، او جای تو را می داند و از احوال تو آگاه است پس اگر از کسانی باشی که بر رعایت آدابی که سزاوار رعایت شدن نسبت به آن جناب است مواظبت دارند بدین وسیله کمال محبت و عنایت آن بزرگوار را به سوی خود جلب کرده ای و اگر از اهل غفلت و اعراض از آن سرور باشی جای تاسف است.

    چون صبح کنی پس بدان که این زندگی که خداوند به تو داده به برکت آن حضرت است پس او را سپاس بگزار و خدای تعالی را بر نعمتی که به تو عنایت فرموده شکر کن و مواظب خودت باش که مبادا این نعمت را در غیر رضای او صرف کنی که مایه تیره روزی و بار سنگینی تو خواهد شد پس چنانچه در معرض گناهی قرار بگیری به یادآور که مولایت در این حالت زشت و گونه بد تو را می بیند پس به پاس احترام او آن گناه را واگذار.

    و اگر کار خوبی پیش آید به انجام آن سبقت کن و بدان که آن نعمتی است الهی که خدای تعالی آن را به برکت مولایت بر تو بخشیده است و خدای را بر آن سپاس بگزار و آن را به مولی و صاحب زمانت هدیه کن و با زبان حال و مقال عرضه بدار:

    عزیزا بر ما و اهل ما سختی رسیده و با متاعی اندک به درگهت پناه آورده ایم پس پیمانه ما را پر کن و بر ما تصدق فرمای که خداوند صدقه دهندگان را پاداش دهد و در تمام احوال خاشع و خاضع باش همچون غلام حقیری که در خدمت اربابش ایستاده باشد.

    موضوعات: جلب عنایت امام عصردرگرو رعایت آداب انتظار  لینک ثابت

    [شنبه 1393-10-27] [ 08:30:00 ب.ظ ]  




     
    ساخت وبلاگ در کوثربلاگ