مهر 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        


اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم ضمن عرض سلام وخوش امد گویی خدمت سروران گرامی هدفم از وبلاگ نویسی فقط رضای خداوند است شاید بتوانم در این راستا عماری برای سید علی زمان باشم از نظرات وپیشنهادات وانتقادات شما گرامیان به گرمی استقبال میکنم ومتشکرم یاعلی(عمار)


 موضوعات 

  • همه
  • سبک زندگی اسلامی
  • طوفان جاهلیت
  • یاد شهدا
  • بیانات حکیمانه حضرت اقا
  • تزکیه نفس
  • جنگ نرم
  • معارف اهل بیت
  • مناسبتهای ملی
  • تزکیه نفس
  • اسلام ستیزی
  • موضوعات اخلاقی
  • احکام
  • تربیت فرزند(تاثیرپاداشهای اجتماعی دررفتار فرزند
  • باشهدا(اخلاص شهیدبروجردی)
  • انتخابات
  • پزشکی درمانی
  • دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران
  • 8سال دفاع مقدس
  • حقوق بشرامریکایی


  •  نوای وبلاگ رهبرمن 


     روزشمار عیدغدیر 

    روزشمار غدیر روزشمارعیدغدیر

     دعای عظم البلا 

    دعای عظم البلا

     دفاع مقدس 

    جنگ دفاع مقدسجنگ

     روزشمارفاطمیه 

    روزشمار فاطمیهفاطمیه


     روزشمارمحرم 

    روزشمار محرم عاشوراروزشمارمحرم

     مرگ بر امریکا 

    مرگ بر آمریکا

     یادگار انقلاب 

    انقلاب اسلامی

     ذکرایام هفته 

    ذکر روزهای هفته

     انس با قران 

    آیه قرآن تصادفی

     دانشنامه مهدویت 

    مهدویت امام زمان (عج)

     پخش زنده حرمها 

    پخش زنده حرم

     زیارت عاشورا 

    زیارت عاشورا

     دعای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه 

    دعای فرج

     جانم فدای رهبر 

    اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم ما را به غیر داغ تو گریان نمیکنند جز در هوای روضه بریشان نمیکنن انان که مومنن امتحان شده اند هر چه کنند بشت به ایمان نمیکنند تا برچم حسین رو بام خانه هاست باور کنید حمله به ایران نمیکنند یاد شهیدان یاد ولایت میاورد بیهوده نیست یاد شهیدان نمیکنند پیران مدعی همین انقلاب ما کاری که میکنند جوانان نمیکنند با نهضت حسینی دوران مخالفند حفظ حریم بیر جماران نمیکنند اسلام زنده است ببینید دشمنان دیگر هوای حمله به لبنان نمیکنند این گردباد های به غیرت درامده تسلیم رهبرند که طوفان نمیکنند صد شکرکه دستان ولی برسرماست دستان ابوالفضل علی یاور ماست ما فاتح فتنه های دورانیم چون سید علی خامنه ای رهبر ماست ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم امروز اگر سینه و زنجیر میزنیم فردا به عشق فاطمه شمشیر میزنیم ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد از ما بترسید طایفه ای پر اراده ایم ما مثل کوه پشت سید علی ایستاده ایم مردم همیشه نور خدا منجلـی شود / در سینه ای که مملو مهر ولــی شود من افتخار می کــــنم آری خـــدا کــنـد / جـانم فــــدای حضرت سیدعلــــــی شود

     مرگ بر امریکا 

    -->

     نوای وبلاگ 

     
      شهیدی که با صحنه شنا کردن دختران روبرو شد ...

    شهیدی که با صحنه شنا کردن دختران روبرو شد


    دکتر محسن نوری دوست و همراز شهید احمد علی نیری می گوید :

    یکبار از احمد پرسیدم که احمد من و تو از بچگی همیشه با هم بودیم اما سوالی از تو دارم نمی‌دانم چرا در این چند سال اخیرشما این قدر رشد معنوی کردید اما من…

    لبخندی زد و می‌خواست بحث را عوض کند اما دوباره سوالم را پرسیدم بعد از کلی اصرار سرش را بالا آورد و گفت: طاقتش را داری؟! با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت بنشین تا بهت بگم.

    نفس عمیقی کشید و گفت یک روز با رفقای محل و بچه‌های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید همه رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد گفت اون جا رودخانه است برو اون جا آب بیار من هم را افتادم. راه زیادی نبود از لا به لای بوته‌ها ودرخت‌ها به رودخانه نزدیک شدم تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم وهمان جا نشستم!

     بدنم شروع به لرزیدن کرد نمی‌دانستم چه کار کنم! همان جا پشت بوته‌ها مخفی شدم.

     من می‌توانستم به راحتی یک گناه بزرگ انجام دهم. در پشت آن بوته‌ها چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند.

     من همان جا خدا را صدا کردم و گفتم :«خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه می‌کند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی‌شود اما به خاطر تو از این از این گناه می‌گذرم.»

    بعد کتری خالی را از آن جا برداشتم و از جای دیگر آب آوردم. بچه‌ها مشغول بازی بودند. من هم شروع به آتش درست کردن بودم خیلی دود توی چشمانم رفت. اشک همین طور از چشمانم جاری بود.

    یادم افتاد که حاج آقا گفته بود:«هرکس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.»
    من همینطور که اشک می‌ریختم گفتم از این به
    بعد برای خدا گریه می‌کنم.

    حالم خیلی منقلب بود. از آن امتحان سختی که در کنار رودخانه برایم پیش آمده بود هنوز دگرگون بودم. همین طور که داشتم اشک می‌ریختم و با خدا مناجات می‌کردم خیلی با توجه گفتم: «یاالله یا الله…»

    به محض این که این عبارت را تکرار کردم صدایی شنیدم ناخودآگاه از جایم بلند شدم. از سنگ ریزه‌ها و تمام کوه‌ها و درخت‌ها صدا می‌آمد. همه می‌گفتند: «سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح» (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح) وقتی این صدا را شنیدم ناباورانه به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بچه‌ها متوجه نشدند.

    من در آن غروب با بدنی که از وحشت می‌لرزید به اطراف می‌رفتم از همه ذرات عالم این صدا را می‌شنیدم! احمد بعد از آن کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند شد و گفت این را برای تعریف از خودم نگفتم. گفتم تا بدانی انسانی که گناه را ترک کند چه مقامی پیش خدا دارد.
    بعد گفت: «تا زنده‌ام برای کسی این ماجرا را تعریف نکن.»

    شادی روح مطهرش صلوات

    موضوعات: یاد شهدا, شهیدی که با صحنه شنا کردن دختران روبرو شد  لینک ثابت

    [سه شنبه 1396-12-08] [ 11:00:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(هشدارتکان دهنده شهید آیت الله مدنی) ...

    شهید آیت الله مدنی
    در نطقی که در جمع خبرگان ملّت داشتند و آن هم در سال های اول انقلاب (حدود سال ۵۸ یا ۵۹)

    هشدار تکان دهنده ای به شخصیِت های مطرح و انقلابیون آن زمان دادند که امروز عمق آن را بیشتر درک می کنیم…

    شهید مدنی با اشاره به ماجرای
    “یوسف و زلیخا” در قرآن حکیم به آن قسمت داستان اشاره کرد که وقتی زلیخا از عیب گیری زنان مصر با خبر شد آنان را به ضیافتی دعوت کرد و به دست آنان کارد و ترنجی داد و در میان مهمانی به یوسف دستور داد که وارد ضیافت شود، آمدن یوسف همان و بریده شدن دست زنانی که ملامت گر زلیخا بودند همان!

    سپس آیت الله مدنی با گریه دردناک پشت تریبون ادامه دادند: »آقایان! نکند در محشر و قیامت، محمدرضا (پهلوی) جلوی ما را

    بگیرد و بگوید دیدید شما هم وقتی به دستتان ترنج دادند دستتان را بریدید و مثل من کاخ نشین و طاغوتی شدید!

    موضوعات: یاد شهدا, هشدارتکان دهنده شهید آیت الله مدنی  لینک ثابت

    [سه شنبه 1396-01-15] [ 02:15:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(اخلاص شهیدبروجردی) ...

     

    قائم مقام قرارگاه حمزه بود. با حفظ سمت گذاشتندش فرمانده تیپ شهدا.
    گفتم: هه ! تیپ ؟ یه گردان هم نیست.
    گفت: کار برای خدا که این حرف ها رو نداره.
    گفتم: آخه برای چی پا شده ای اومده ای این جا؟
    گفت: این جا هم باید رو به راه بشه دیگه، خوب نیست بچه ها بیفتند به جون هم.
    خجالت کشیدم. این حرف های ما براش باد هوا بود.

    یادگاران، جلد 12 کتاب شهید بروجردی، ص 82

    انصافا اخلاص را باید از شهدا یاد گرفت، دنبال یه فرصتی می گردم که شهید بروجردی را معرفی کنم.
    فقط ببینید شهید بروجردی چه شخصيتي بوده که حاج احمد متوسلیان آخر نامه ای که برای شهید بروجردی نوشته بود، گفته بود : مرید شما، احمد متوسلیان

    موضوعات: یاد شهدا, باشهدا(اخلاص شهیدبروجردی)  لینک ثابت

    [دوشنبه 1396-01-14] [ 06:55:00 ب.ظ ]  



      راهیان نور (شلمچه) ...

    شَلَمچه روستا و منطقه‌ای مرزی در غرب خرمشهر و مرز میان ایران و عراق و نزدیکترین نقطه مرزی به شهر بصره در کشور عراق می‌باشد.

    موقعیت جغرافیائی
    شلمچه در شمال غربی شهر خرم‌شهر قرار گرفته و میان خرم‌شهر و شلمچه شهر تازه‌ای به نام مقاومت و روستایی به نام پل نو قرار گرفته‌است. شلمچه از شمال به حسینیه از جنوب به اروندرود، از سوی شرق به خرم‌شهر و از سوی غرب به خط مرزی ایران - عراق محدود می‌شود. منطقه‌ای در آن سوی مرز در خاک عراق نیز نام شلمچه بر خود دارد.

    شلمچه در جنگ عراق و ایران
    شلمچه یکی از چند محور تاختن ارتش عراق به ایران بود. ارتش عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با گذر از این منطقه به سوی خرمشهر تاخت. عراقی‌ها در این منطقه که از دید راهبردی برایشان مهم بود استحکامات جنگی بسیاری را فراهم نموده بودند. پس از عملیات بیت‌المقدس که به بازپس‌گیری خرمشهر توسط رزمندگان ایران انجامید این منطقه همچنان در دست ارتش عراق بود.

     

     

    سرانجام در عملیات کربلای ۵ در دی ۱۳۶۵ شلمچه به دست نیروهای ایرانی افتاد. این منطقه مجدداً در ۸ صبح ۴ خرداد سال ۱۳۶۷ پس از حدود ۸ ساعت نبرد میان نیروهای دو طرف درگیر به دست ارتش عراق افتاد. بنابر گفته محسن رضایی، علی رغم اطلاع نیروهای ایرانی از حمله، اراده لازم برای مقابله با نیروهای عراق و حفظ شلمچه وجود نداشت.

    منطقه عملیاتی شلمچه

    شلمچه از شمال به حسینیه، از جنوب به اروندرود، از شرق به خرمشهر و از غرب به خط مرزی ایران ـ عراق محدود می‌شود.

    منطقه عمومی شملچه از ضلع غربی خرمشهر شروع شده و تا عمق خاک عراق به پیش می‌رود. خط مرزی، این منطقه را به دو قسمت شلمچه ـ ایران و شلمچه ـ عراق تقسیم کرده است.

    شلمچه ـ ایران در منتهی‌الیه جنوب غربی جلگه خوزستان قرار گرفته داشته و دارای آب و هوای گرمسیری است. حداقل دمای هوای آن در زمستان به صفر درجه و حداکثر دمای آن در تابستان از مرز ‌۵۵ درجه سانتی‌گراد تجاوز می‌کند.

    به دلیل اتصال ضلع جنوبی شلمچه با اروندرود، باتلاق‌ها و آب گرفتگی‌های متعددی ایجاد شده است و با آغاز لشکر کشی ارتش بعث عراق به خاک جمهوری اسلامی، شلمچه نیز به اسارت دشمن درآمد.

    بعد از سقوط خرمشهر در چهارم آبان ‌١٣۵٩ ، جاده شلمچه به صورت یکی از معابر اصلی تردد یگانهای عراقی مستقر در خرمشهر درآمد. ‌١٨ ماه بعد در روز دهم اردیبهشت‌ماه سال ‌۶١ عملیات بیت‌المقدس با رمز یا علی ابن ابی‌طالب(ع)، با هدف آزادسازی خرمشهر آغاز شد.

    در این عملیات ضمن آزادسازی شهر خرمشهر، قسمتی از دشت و جاده شلمچه به منظور قطع ارتباط عقبه به خط مقدم نبرد تبدیل شده بود.

    موضوعات: یاد شهدا, راهیان نور (شلمچه)  لینک ثابت

    [شنبه 1396-01-05] [ 10:56:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(شهیدبرونسی) ...

    مقام معظم رهبری:
    شهید برونسی تحصیلات عالیه که نداشت؛توی جبهه کسانی که اورا دیده بودند؛میگفتند:وقتی می ایستاد و سخنرانی میکرد برای این رزمندگان؛تاثیر حرفش از آدمهای تحصیلکرده به مراتب بیشتر بود؛آنچنان زیر نفوذ در می آورد این بسیجیها را ؛کاملا تحت تاثیر قرار میداد و منطقی با آنها حرف میزد ؛گویی تحصیلات عالیه دارد؛این است روحیه انقلابی
    گزیده ای از کتاب خاک های نرم کوشک

    در این عملیات ان شاءلله دیدار؛دیدار یار است.امیدوارم که گمنام شهید بشوم،جنازه ام به یاد سالار شهیدان کنار آب فرات و کنار او بماند
    (شهید برونسی قبل از عملیات بدر

    جنازه اش مفقود شده بود؛همان چیزی که همیشه از خدا میخواست؛حتی وصیت کرده بود روی قبرش سنگ نگزاریم و اسمش را هم ننویسیم؛میخواست به تبعیت از مادرش؛حضرت زهرا(س)قبرش بی نام بماند؛
    به نقل از همسر شهید برونسی

    موضوعات: یاد شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-12-15] [ 06:04:00 ب.ظ ]  



      باشهدا( شهدا و حضرت زهرا(س) ...

    قضیه شفای حضرت زهرا

     شهدا و حضرت زهرا(س)"…

    عملیّات بیت المقدّس بدجوری مجروح شد، ترکش خورده بود به سرش ،با اصرار بردیمش اورژانس ، مےگفت : کسے نفهمہ زخمےشدم ، همین جا مداوام ڪنید…

    دکتر اومد گفت :زخمش عمیقہ باید بخیه بشه ، بستریش کردند، از بس خونریزی داشت بیهوش شد…

    یه مدّت گذشت ، یه دفعه از جا پرید
    گفت : پاشو بریم خط
    قسمش دادم گفتم : آخہ تو ڪه بیهوش بودی ، چے شد یهو از جا پریدی ؟

    گفت : بهت میگم به شرطے که تا وقتے زنده ام بہ کسے چیزی نگی ، وقتی توی اتاق خوابیده بودم ، دیدم خانم فاطمه زهرا (س) اومدند داخل
    فرمودند: “چیہ ؟ چرا خوابیدی ؟”

    گفتم :” سرم مجروح شده نمیتونم ادامه بدم “
    حضرت دستے به سرم ڪشیدند و فرمودند :
    “بلند شو بلند شو ، چیزے نیست ، بلند شو برو بہ ڪارهایت برس “…

    سردار شهید احمد کاظمی

    موضوعات: یاد شهدا  لینک ثابت

     [ 05:57:00 ب.ظ ]  



      باشهدا (شهید حسین خرازی) ...

    شهید حسین خرازی به سال 1336 ه.ش. در یكی از محله‌های مستضعف‌نشین شهر شهیدپرور اصفهان بنام كوی كلم، در خانواده‌ای آگاه، متقی و با ایمان فرزندی متولد شد كه او را حسین نامیدند.

    شهید خرازی یك عارف بود. همیشه با وضو بود. نمازش توام با گریه و شور و حال بود و نماز شبش ترك نمی‌شد.

    او معتقد بود: هرچه می‌كشین و هرچه كه به سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه، ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

    دقت فوق‌العاده‌ای در اجرای دستورات الهی داشت و این اعتقاد را بارها به زبان می‌آورد كه: سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزیها دارد.

    دائماً به فرماندهان رده‌های تابعه سفارش می‌كرد كه در امور مذهبی برادران دقت كنند.

    همیشه لباس بسیجی بر تن داشت و در مقابل بسیجی‌ها، خاكی و فروتن بود. صفا، صداقت، سادگی و بی‌پیرایگی از ویژگیهای او بود.


    نحوه شهادت شهید خرازی

    او با آنكه یك دست بیشتر نداشت ولی با جنب و جوش و تلاش فوق‌العاده‌اش هیچ‌گاه احساس كمبود نمی‌كرد و برای تأمین و تدارك نیروهای رزمنده در خط مقدم جبهه، تلاش فراوانی می‌نمود.

    در بسیاری از عملیاتها حاج حسین مجروح شد. اما برای جلوگیری از تضعیف روحیه همرزمانش حاضر نمی‌شد به پشت جبهه انتقال یابد.

    در عملیات كربلای 5 ، زمانی مه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شده بود، خود پییگیر جدی این كار شد، كه در همان حال خمپاره ای در نزدیكی اش منفجر شد و روح عاشورایی او به ملكوت اعلی پرواز كرد و این سردار بزرگ در روز هشتم اسفند ماه 1365 در جوار قرب الهی ماوا گزید.

    سردار دلاوری كه همواره در عملیات ها پیشقدم بود و اغلب اوقات شخصاً به شناسایی می‌رفت. در هر شرایطی تصمیمش برای خدا و در جهت رضای حق بود.

    او یار حسین زمان، عاشق جبهه و جبهه‌ای‌ها بود و وقتی به خط مقدم می‌رسید گویی جان دوباره‌ای می‌یافت؛ شاد می‌شد و چهره‌اش آثار این نشاط را نمایان می‌ساخت.

    شهید خرازی پرورش یافته مكتب حسین(ع) و الگوی وفاداری به اصول و ایستادگی بر سر ارزشها و آرمانها بود. جان شیفته‌اش آنچنان از زلال مكتب حیا‌ت‌بخش اسلام و زمزمه خلوص، سیراب شده بود كه كمترین شائبه سیاست‌بازی و جاه‌طلبی به دورترین زاویه ذهنش راه نمی‌یافت.

    این شهید سرافراز اسلام با علو طبع و همت والایی كه داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگرایید و شكوفه‌های سفید نهال وجودش را آفت نفس، تیره نگردانید. در لباس سبز سپاه و میقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف كرد و در منای شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرین تسلیم نمود.

    رهبر معظم انقلاب و فرمانده كل قوا در مورد این شهید بزرگوار می‌فرمایند:

    او سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود كه با ذخیره‌ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه‌روزی برای خدا و نبرد بی‌امان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آستان رحمت الهی فرود آمد و به لقاءالله پیوست. 

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-12-08] [ 07:15:00 ب.ظ ]  



      باشهدا( به مناسبت سالروز شهادت سردار شهیدهاشم کلهر) ...

    بہ مناسبت سالروز شهادت
    سردار شهیدهاشم کلهر

    با شروع جنگ تحمیلی به عنوان نیروی بسیجے عازم جبهہ های گیلان غرب، نفت شهر و قصرشیرین شد و در سال ۱۳۶۰ به عضویت رسمے سپاه پاسداران درآمد.

    هاشم چندین مرتبه در جبهه دچار مجروحیت شد ، در عملیات رمضان در اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه پای راست، در عملیات مسلم ابن عقیل بر اثر اصابت ترکش از ناحیه گردن (نزدیک نخاع) و در عملیات والفجر مقدماتی بر اثر اصابت گلوله از ناحیه سر مجروح شد و با اینحال با داشتن مجروحیت به نبرد ادامه داد وساعتے بعد مجددا بر اثر اصابت گلولہ به صورتش به سختے مجروح شد به گونه ای کہ ۱۴ دندان ایشان از بین رفت و بخشے از زبان و فڪ و لثه ایشان به شدت آسیب دید.

    ایشان به هنگام پاکسازی منطقه دالاهو، بر اثر انفجار نارنجک در دستانش یکے از دستانش از ناحیه مچ و دست دیگر از سه انگشت قطع گردید و تنها دو انگشت وسط باقے ماند.

    سرانجام در منطقه جفیر و در حین عملیات خیبر بر اثر بمباران هواپیماهاے دشمن در حالی کہ مسئولیت جانشین گردان مقداد از لشکر ۲۷ محمدرسول الله را عهده دار بود در تاریخ ۱۳۶۲/۱۲/۰۶ به شهادت رسید.

    مزار شهید :بهشت زهرا (س)
    قطعه ۲۸ ردیف۲۲ شماره ۱۶

     شادی روح ملکوتی اش صلوات

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [جمعه 1395-12-06] [ 08:23:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدحسن دولتی) ...

    سر سفره عقد نشسته بوديم ،
    عاقد که خطبه را خواند ، صداي اذان بلند شد .
    حسين برخاست ، وضو گرفت و به نماز ايستاد ،
    دوستم که کنارم ايستاده بود ، گفت : « اين مرد براي تو شوهر نمي شود ! »
    متعجب و نگران پرسيدم : « چرا ؟ »
    گفت : « کسي که اين قدر به نماز و مسائل عبادي اش مقيد باشد ، جايش توي اين دنيا نيست … »

    شهيد حسين دولتي

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 02:26:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(سردار شهید علیرضا نوری - قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله) ...

    می گفتند بیا رئیس راه آهن باش ،
    قبول نکرد !
    می گفت : « در این شرایط که بچه های مردم دارند به جبهه می روند ، پیشنهاد مسئولیت برای من امتحان الهی است که کدام را انتخاب کنم ، من جبهه را می پذیرم … »
    یک بار هم گفته بودند : « بیا بشو وزیر راه »
    گفته بود : «آدم صفای جبهه را رها می کند ، می رود پشت میز!؟ »

    سردار شهید علیرضا نوری - قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-12-05] [ 02:56:00 ب.ظ ]  




      مالكوم ایكس (رهبرسیاه پوست امریکا که به جرم تبلیغ اسلام ترور شد) ...

    مالكوم ایكس در 19 می 1925 در اوماها از ایالت نبراسكا به دنیا آمد. مادرش لوئیز

    نورتون لتیل زنى خانه دار و مشغول نگهدارى هشت فرزندش بود و پدرش ارل لتیل

    كشیشى جسور و بى پروا و حامى “ماركوس گاروى” رهبر ملى گراى سیاهان به

    شمار مى آمد. او به واسطه فعالیت هاى گسترده اش در كسب حقوق پایمال شده

    سیاهان بارها از سوى سازمان هاى سیاسى وابسته به سفیدپوستان به مرگ تهدید

    شد. قبل از فرا رسیدن چهارمین سالروز تولد مالكوم، خانواده دو بار مجبور به

    مهاجرت وترک محل سكونت شان گردید كه در سال 1929 خانه آنها در

    میشیگان سوزانده شد و دو سال بعد جسد بى جان “ارل لتیل” در كنار جاده اى

    در حومه شهر پیدا شد.

    با مرگ “ارل"، “لوئیز” چندین سال را در افسردگى شدید به سر برد و سرانجام

    به موسسه روان درمانى منتقل شد و فرزندان خانواده نیز هر كدام به پرورشگاه و

    یتیم خانه اى رفتند. مالكوم از همان دوران كودكى باهوش و با پشتكار بود و در

    سال اول مکتب با درجه ممتاز فارغ التحصیل شد. با این حال وقتى به معلمش گفت

    كه آرزوى وكالت را در سر دارد جوابش را چنین دریافت: “وكالت براى سیاهان

    نیست!” او علاقه خود به تحصیل را از دست داد و از مدرسه اخراج شد. مدتى

    را در “بوستون"گذراند و به مشاغلى موقتى مشغول شد و سپس به نیویورك نقل

    مکان کرد ودر محله هارلم چندین بار مرتكب اعمال خلاف شد.

    1942اودرسال مسئول هماهنگى

    چندین باند خلافكار شده بود. او در سال 1945 به “بوستون” بازگشت. یك سال بعد

    به دست نیروهاى پلیس دستگیر و پس از محاكمه به 10 سال زندان محکوم شد

    در دوران زندان به یاد دوران مکتب اش افتاد و مجدداً به تحصیل روى آورد.

    مالکوم آموخت که هیچ گاه برای آموختن دیر نیست، حتی اگر در بین زندان باشد.

    بیست سال از عمر او می گذشت که دوباره بازگشت به خویشتن را تجربه کرد. او

    با برنامهریزی برای اوقات فراغت خود در زندان، به مطالعات پردامنه

    علمی و مذهبی پرداخت. او به تدریج با سیاهپوستان مسلمانی آشنا شد.

    آنان از اسلام گفتند و مالکوم شنید، از الله گفتند و مالکوم

    اندیشید. اتحاد، برادری و برابری، سه اصل جدایی ناپذیر در دین اسلام بود

    وتبعیض نژادی در آ ن معنا نداشت. آرام آرام دریچه ای به روی مالکوم گشوده شد وپی برد

    که برتری در پاکی و تقواست، نه در رنگ پوست.

    هفت سال از دوران محکومیت مالکوم گذشت و او دوباره به آغوش جامعه

    نژادپرستی بازگشت که هرگز حاضر به پذیرش او به عنوان یک انسان

    نبودند. اما این بار مالکوم ایکس

    درنگ نکرد و بلافاصله پس از آزادی،

    به عضویت گروه “ملت مسلمان” درآمد. او سیر

    مطالعاتی و تحقیقاتی خویش را ادامه داد و تا جایی پیش رفت که به عنوان سخنگوی این

    جمعیت برگزیده شد. تبلیغات مذهبی و اعتقادی او در آمریکا، باعث شد تعداد

    زیادی ازسیاهپوستان با اسلام آشنا شوند و در مدت کوتاهی به عضویت گروه

    “ملت مسلمان” درآیند.او با آشنایى بیشتر با تعالیم رهبر سازمان ملت اسلامى

    به نام “الیا محمد” بیش از پیش به این

    سازمان علاقه مند شد و به همین دلیل پسوند نام خانوادگى خود را از “لتیل”

    كه نشان بردگى بود به “ایكس” به نشانه نام قبیله فراموش شده اش تغییر داد.

    دیری نپایید که مالکوم به واسطه هوش و سخنورى سرشارش به عنوان سخنگوی سازمان ملت اسلامی

    منصوب شد و به دستور ریاست سازمان، مامور ساخت مساجد متعددى در

    ایالت های دیترویت، میشیگان و هارلم نیویورك شد. او در راه نشر پیام هاى سازمان ملت اسلامی

    از روزنامه، رادیو و تلویزیون حداكثر بهره را مى برد و موفق شد تا شمار

    اعضاى این سازمان را از 500 نفر در سال 1952 به 30 هزار نفر درسال 1963 افزایش دهد

    مالكوم بعد از ناسازگاری با سازمان اش تصمیم به تاسیس سازمانى به نام مسجد مسلمانان

    گرفت. او در همان سال به سرزمین وحی و زیارت کعبه رفت و دریچه جدید در دفتر

    زندگی اش باز گردید. آن گونه که خودش اشاره کرده، در این سفر روحانی ومقدس

    با معنای واقعی اتحاد و برابری میان مسلمانان آشنا شد و حقیقت اسلام را فراگرفت.

    مالکوم در مناسک حج دید که هیچ فرقی بین سفید و سیاه و رنگین پوست نیست و

    همه مسلمانان جهان، از هر طبقه و نژادی که باشند با صلح و دوستی کنار

    یکدیگرجمع می شوند و عالی ترین مراسم مذهبی و اعتقادیِ خویش را به جای می اورند.

    با بازگشت به آمریكا و رنگ و بوى متفاوت سخنرانى هایش ماموران اف بى ای او رادر لیست ترور خود قرار داد

    علی الرغم سوء قصدهاى متعدد به جان او، مالكوم

    در سفرها و سخنرانى هایش، هیچ گاه محافظ به همراه نداشت. در 14 فبروری خانه او

    در نیویورك بمب گذارى شد اما خوشبختانه اعضاى خانواده به موقع مطلع شده و

    از محل گریختند و تنها جراحت هاى سطحى از این انفجار متوجه آنها شد.

    اما دشمنان یک هفته بعددر 21 فبروری 1965 در یک حمله بى رحمانه موفق شددند وی را بشهادت برسانند.

    این رهبر جوان در 39 سالگی شهید گشت و در قبرستان “فرن كلیف” درنیویورک به خاک سپرده شد.

    خالق هستی وی را با شهدای بَدر و اُحد حشر نماید.

     

    موضوعات: مالكوم ایكس که بود  لینک ثابت

     [ 12:46:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهدای ماه اسفند) ...

    شهدای ماه اسفند

    عجب ماهیه این اسفند ماه

    شهید حمید باکری ۶ اسفند

    شهید حسین خرازی ۸ اسفند

    شهید امیر حاج امینی ۱۰ اسفند

    شهید حاج ابراهیم همت ۱۷ اسفند

    شهید حجت الله رحیمی ۱۸ اسفند

    شهید عبد الحسین برونسی ۲۳ اسفند

    شهید حاج عباس کریمی ۲۴ اسفند

    شهید مهدی باکری ۲۵ اسفند

    لقاء الله مبارک شما باد، عارفان گمنام و مردان بی ادعا

    هدیه به روح مطهرشون صلوات

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 09:37:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(فرازی از وصیتنامه سردار شهید حاج احمد سلیمانی) ...

    این دنیا سرابی است که ما در آن چند روزی بیش نیستیم ؛
    این دنیا پر از رنگ ها و نیرنگها و دلبستگی های پوچ می باشد که مانند ماری خوش خط و خال انسان را به خود مشغول میکند ؛
    و ما دو راه بیشتر نداریم :
    یا ماندن و غوطه ور بودن دراین منجلاب دو روزه ،
    و یا دل کندن و جهش کردن و روح را پروازدادن به ملکوت اعلی و کمک خواستن از معبود که ما را از این غربت و تنهایی نجات دهد …

    فرازی از وصیتنامه سردار شهید حاج احمد سلیمانی

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-12-01] [ 11:12:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(سالگردعملیات والفجر8 گرامی باد) ...

    عملیات_والفجر۸

    رمزعملیات: یافاطمة الزهرا
    زمان: ساعت ۲۲:‌‌۱۰ روز ۲۰ بهمن ۱۳۶۴

    طراحی این عملیات، ابتدا در سال ۱۳۶۱ از سوی سردار_شهیدحسن_باقری پس از شناسایی منطقه اروند و فاو، آغاز و بعد از آن در سال ۱۳۶۴ تكمیل و اجرا شد.
    ازنتایج این عملیات میتوان به آزاد‌سازی شهربندری فاو و اسكله و تاسیسات نفتی آن به همراه كارخانه نمك و پایگاه‌های نیروی دریایی و ۳ سكوی پرتاب موشك اشاره ڪرد.

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-11-21] [ 09:19:00 ب.ظ ]  



      باشهدا: گمنامی در انقلاب(شهید صیاد شیرازی) ...

    انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، عرصه بزرگان بود. کسانی که بدون هیچ ادعایی در عرصه‌ بسیار بزرگ و پیچیده حاضر شده و فقط با اتکاء به نصر الهی، آمدند تا دین خویش را نسبت به اسلام، انقلاب اسلامی و ملت مسلمان ایران اثبات و اجرائی کنند.یکی از این بزرگان « امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی»است .ایشان ولایتمدار و اسوه صبر و استقامت بود.

    ایشان در حکومت پهلوی , با ابعاد امنیتی و فشار و خفقان سیاسی اش هم, فردی معتقد بوده اند و این وضعیت اختناق و کنترل در ارتش , بسیار جدی‌تر و دهشتناک‌تر بوده است . درگزارش ضمیمه شده , ضد اطلاعات , در سال 1354 از وی به عنوان متعصب مذهبی یاد کرده است .
    شهید صیاد شیرازی تا آخرین روزهای حکومت شاهنشاهی دست از مبارزه بر نمی‌دارد و آن‌چنان رفتاری را از خود نشان می‌دهد که ضد اطلاعات، واگذاری سلاح به وی را به مصلحت نمی‌داند.
    انقلاب به ثمر رسید و جنگ آغاز شد. بنی صدر، شهید صیاد را برکنار کرد. ایشان، لباس پاسداری پوشیده و به سپاه رفته و مشغول به خدمت شد. در همان ایام، عملیات ثامن الائمه(ع) را طرح‌ریزی کرد که از طریق سپاه به شورای امنیت ملی تقدیم شد ولی چند نفر می‌دانستند که طراح این عملیات کیست؟ از تواضع این فرمانده ی بزرگ است که کمتر کسی می داند او فرمانده عملیات بیت‌المقدس بود که منجر به آزاد سازی خرمشهر شد.

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [دوشنبه 1395-11-18] [ 06:44:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدمهدی زینن الدین :ما افتخار میکنیم که روزی دست به گریبان با آمریکا بشیم، مستقیماً ") ...

    شهید مهدی زین الدین

    “ما افتخار میکنیم که روزی دست به گریبان با آمریکا بشیم، مستقیماً “

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-11-17] [ 07:08:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(شهیدرضا شکری پور) ...

    می گفت : کار کردن تو مملکت امام زمان(عج) عشقه ،

    هر جا لازم باشه حاضرم خدمت کنم ؛

    چه فرماندهی در جنگ ،

    چه کارگری در کارخانه …

    شهيد رضا شكري پور - فرمانده گردان حضرت علی اکبر ( ع)

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [شنبه 1395-11-16] [ 02:32:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدمدافع حرم سردارحاج حمید مختاربند) ...

    حدیث از معصوم داریم که دوران آخر الزمان فتنه ها یکی پس از دیگری اتفاق می افتد و تعدادی را از مسیر خارج می کند ؛
    و اصلا کار فتنه ، گرفتن یاران وفادار حق و گمراه کردن آنهاست.
    لذا گاهی می بینیم فلان شخص که در جنگ و انقلاب آن همه خدمت کرده ، از خط ولایت جدا شده و گوش به فرمان ولایت نیست.
    ولایت مانند ستونی است که همیشه و در همه ی بحران ها و مسائل پیش رو باید به او اقتدا کنیم ؛
    اگر در اقتدا به ولایت شک کردیم ، همان کاری را انجام داده ایم که دشمن می خواهد ؛
    ایجاد شک و شبهه یعنی برانداختن تیرک خیمه ی جمهوری اسلامی …

    شهیدمدافع حرم سردارحاج حمید مختاربند

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [چهارشنبه 1395-11-13] [ 11:32:00 ق.ظ ]  



      باشهدا (پرواز انقلابی (از خاطرات شهید بابایی) ...

    قبل از پیروزی انقلاب در پایگاه اصفهان در سمت فرمانده گردان « F-14» در یك مانور هوایی به مناسبت روز 24 اسفند شركت داشت. من به عنوان فرمانده گردان هماهنگیهای لازم را انجام دادم و در روز مقرر به پرواز درآمدیم. فرمانده دسته اول من بودم و عباس هم در دسته من پرواز می كرد. باید بگویم كه رژه در حضور شاه برگزار می شد.
    از شروع پرواز چند دقیقه ای می گذشت و ما در حال نزدیك شدن به فضای جایگاه بودیم. آرایش هواپیماها از قبل هماهنگ شده بود و چشمان حاضران و خبرنگاران در جایگاه در انتظار مانور ما بر فراز جایگاه بودند كه ناگهان صدای عباس در رادیو پیچید او گفت:
    ـ من در وضع عادی نیستم. نمی توانم دسته را همراهی كنم.
    مضطربانه پرسیدم:
    ـ چه مشكلی پیش آمده؟
    گفت:
    ـ سیستم هیدرولیك هواپیما از كار افتاده است. می خواهم از دسته جدا شوم و باید به برج مراقبت اعلام وضعیت اضطراری كنم.
    من فقط گفتم:
    ـ شنیدم تمام.
    در این لحظه عباس از دسته جدا شد. مانوری كرد و در جهت مخالف دسته های پروازی، به سمت باند رفت. آن لحظه آرایش هواپیماها در هم ریخت و باعث در هم پاشیدن مراسم شد پس از انجام پرواز به پایگاه برگشتیم. یك پرسش ذهن مرا به خود مشغول كرده بود كه با توجه به اینكه سیستم هیدرولیك در جنگنده «F-14» دوبله است، چرا عباس از سیستم دوم استفاده نكرده است.
    فرمانده پایگاه مرا تحت فشار قرار داد كه درباره اعلام «وضع اضطراری» عباس اظهار نظر كنم. من پاسخ دادم كه وقتی هواپیما در هوا دچار اشكال یا نقص فنی می شود، در آن لحظه تصمیم گیرنده خلبان است؛ بنابراین او باید تصمیم بگیرد كه فرود بیاید یا به پرواز خود ادامه دهد. البته این نظر برای خودم قابل قبول نبود؛ ولی با توجه به علاقه ای كه عباس داشتم و تا حدودی از هدف او آگاه بودم بر روی این موضوع سرپوش گذاشتم. حال اینكه او می توانست با استفاده از سیستم دوم به راحتی پرواز را تا پایان ادامه دهد. سپس به طور كتبی و رسماً به مسئولین اعلام كردم كه تصمیم بابایی مبنی بر فرود، در آن لحظه كاملاً منطقی بوده و سرپیچی از فرمان محسوب نمی شود.
    چند روز بعد، هنگام خروج از اتاق عملیات، عباس را دیدم. او در حالی كه به من ادای احترام می كرد، نگاهش به نگاه من دوخته شده بود. هیچ نگفت؛ ولی در عمق چشمانش خواندم كه می گفت: «متشكرم».
    بعدها حدسم به یقین تبدیل شد و دانستم كه عباس در آن روز نمی خواست رژه انجام شود و در حقیقت عمل او در آن روز یك حركت انقلابی و پروازش یك پرواز انقلابی بود.

    ( راوی: امیر حبیب صادقپور)

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [سه شنبه 1395-11-12] [ 05:39:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهید سیدمهدی صدوق ونینی) ...

    و شما ای خواهرانم، حجاب شما سنگر شماست و حجاب شما فقط عفت شماست. خواهرم، حجاب تو با خون سرخ من درخت اسلام را آبیاری خواهد کرد.

    شهیدسیدمهدی صدوق ونینی

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-11-07] [ 08:44:00 ب.ظ ]  



      گرامی باد یاد شهدای ششم بهمن امل درسال شهر1360 ...

     

    واقعه سال ۱۳۶۰ شهر آمل که در منابع برخی گروه‌های اپوزیسیون جمهوری اسلامی به اختصار قیام آمل نامیده می‌شود، به مبارزه مسلحانه حدود صد نفر از گروهی مائوئیست به نام اتحادیه کمونیست‌های ایران علیه نظام جمهوری اسلامی ایران در شهر و جنگل‌های اطراف شهر آمل در شمال ایران اشاره دارد. این حمله که در چهارم و پنجم بهمن ماه سال ۱۳۶۰ آغاز شد، پس از ۴۸ ساعت درگیری سرانجام در تاریخ ۶ بهمن با تمرکز قوای نیروهای سپاه پاسداران، پلیس و بسیجیان سرکوب و شهر باز پس گرفته شد.] منابع جمهوری اسلامی ادعا می‌کنند که نیروهای مردم  در این درگیری‌ها و خنثی نمودن آن نقشی فزاینده داشته‌اند و این رویداد را «حماسه مردم آمل» می‌نامد، حال آن‌که به ادعای سربداران، تعدادی از مردم در این قیام به یاری آنان برخاسته‌اند و حکومت برای سرکوبی از انبوه نیروهای مسلح بهره جسته‌است.

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [چهارشنبه 1395-11-06] [ 12:46:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدضیاورزی) ...

    خواهرانم بعد از من رسالت مهم تری دارند و باید بیش از پیش رسالت و اهداف شهیدان را سرمشق زندگی خود قرار دهند، محجبه باشید که حجاب شما حافظ خونهای شهیدان است.

    شهیدضیاء ضیاورزی

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-11-03] [ 04:04:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(وصیت شهیدناصربختیاری) ...

     

    وصيت نامه شهيد ناصر بختياري
    …من خودم را لايق نميدانم كه در جواب نداي هل من ناصر ينصرني به امام كبيرمان لبيك بگويم… ولي از امام (ره) مي خواهم كه مرا دعا كند تا بلكه نزد خداوند مورد قبول واقع شوم و به درجه اي كه در نهايت شهادت است برسم.
    …خدايا شكر مي كنم كه مرا آزاد آفريدي تا آزاد فكر كنم تا بتوانم بندگيت را به جاي آورم.
    خدايا! شكر تو را كه مرا پاسدار انقلاب خميني ات قرار دادي تا اينكه بتوانم خونم را فداي حسينت بكنم.
    خدايا! شكر تو را كه مرا از اين نعمت انقلاب سرخ خميني برخوردار نمودي و به آن درجه اي رساندي كه لياقتش را نداشتم. …آگاه باشيد كه در اين برهه از زمان مسئوليت سنگيني بر دوش داريد. شما پاسدار خون هاي ريخته شده براي اسلام عزيز هستيد و بايد شما عزيزان پيام خون شهيدان و شعار آنها را با كار و كوشش در راه خدا به جهانيان صادر نمائيد، و ثابت كنيد كه مي توانيم در پناه اسلام غير وابسته به ابرقدرت ها باشيم و به شعار بهشتي مظلوم و ديگر شهدا تحقق بخشيم و نداي مظلومانه امتمان را به گوش تمام مستضعفان جهان برسانيم تا اينكه لرزه بر اندام پوسيده مستكبران داخلي و خارجي بيندازيم…
    و مستضعفين خود تصميم بگيرند و حاكم روي زمين باشند همانطوريكه كه خداوند به بندگانش وعده داده است:
    “و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين…”
    تا اينكه مقدمه اي براي ظهور مهدي (عج) و افراشته شدن پرچم لااله الاالله در جهان باشد.

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [چهارشنبه 1395-10-29] [ 07:19:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(نواب صفوی) ...

    به خدا سوگند هر وقت صدای «الله‌اکبر» موذن به گوشم می‌رسد ، احساس می‌کنم دنیا در چشمانم آنچنان رنگ می‌بازد و بی‌ارزش می‌شود که گویی یک پشه کوچک است که می‌توان آن را زیر پا خرد کنم و به راهم ادامه دهم،
    دیگر جز قدرت و عظمت خداوند چیزی را حس نمی‌کنم …

    شهید سید مجتبی نواب صفوی

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 07:12:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(جنگ بالا گرفته.......) ...

     

    از دل خاک فکه، شهیدی یافتند که در جیب لباسش برگه‌ای بود:

    «بسمه تعالی ،
    جنگ بالا گرفته است. مجالی برای هیچ وصیتی نیست.
    تا هنوز چند قطره خون در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم مینویسم:
    به تو خیانت می‌کنند، تو خیانت مکن.
    تو را تکذیب میکنند، آرام باش.
    تو را می‌ستایند، فریب مخور.
    تو را نکوهش می‌کنند، شکوه مکن.
    مردم شهر از تو بد میگویند، اندوهگین مشو.
    همه مردم تو را نیک میخوانند، مسرور مباش.
    آنگاه از ما خواهی بود.
    دیگر نایی در بدن ندارم؛
    خداحافظ دنیا..

    شادی روح این شهید عزیز صلوات

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-10-26] [ 10:53:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدسعیدکمالی) ...

    وصیت نامه شهید؛

    ما انقلاب کردیم که اضطرارامام زمان(عج) رابه استقرارتبدیل کنیم. و رسیدن به این هدف هزینه دارد و هزینه آن همین در سوریه وعراق شهید دادن است

    شهید سعید کمالی

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [شنبه 1395-10-25] [ 12:00:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(شهید آوینی) ...

    شهید سید مرتضی آوینی: گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است؛ اما ريختن آن در پاي محبوب شيرين تَر است؛ و نگو شيرين تر، بگو بسيار شیرین تر

    موضوعات: عیدغدیر, شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-10-23] [ 08:58:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(وصیت نامه شهید احمدی روشن) ...

     

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الهی انت کما احب واجعلنی کما تحب

    الهی هب لی کمال انقطاع الیک

    سلام و درود خداوند بر ارواح پاک محمد و آل محمد و درود و سلام ما و خدا به مولا و آقای عالم حضرت بقیه‌الله(عج)؛ شهادت می‌دهم که خداوند یگانه است و محمد خاتم رسولان و برترین بنده خداست و علی مرتضی برادر و وصی او بود و فرزندان معصوم مولا، امامان پس از او هستند و تا قیامت امامت در خاندان پاک محمد قرار دارد و لاغیر “و رضیت بذلک". درب شهادت بسته شد.

    خداوندا دو چیز را لااقل از اختیار انسان خارج کردی و آن اولی مرگ و دومی تولد است که انسان به اندازه ذره‌ای در آن دخالت ندارد. ابتدا خدا را شاکرم که به من نعمت وجود را عطا کرد و پس بر آن شاکرم که در موجودات از جمله موجوداتی هستم که حرکت می‌کنند. در میان این موجودات مرا انسان خلق کردی و در میان انسان‌ها مرا عاقل خلق کردی و در میان عاقل‌ها مرا یکتاپرست خلق کردی، در میان یکتاپرستان مرا مسلمان آفریدی و در میان مسلمانان شیعه و در میان شیعیان شیعه‌ی اثنی عشری آفریدی، و ای کاش در میان این شیعه‌ها مرا از ذریه‌ی زهرا خلق می‌کردی و در میان آن‌ها از جمله کسانی بودم که مادر و پدرم هر دو سید می‌بودند. خداوندا باز هم بگویم به من چه دادی؟ چرا؟! مگر من با آن بچه مسیحی و بچه یهودی و آن کافر چه فرقی داشتم…، خدایا چه دادی که شکرش را به‌جا آوردم؟

    و شاید «علی جان»!
    به یمن والدینی خوب و عشاق  مرا عبد و غلامت آفریدند

    خدایا!
    بهشت را بهشته‌ام  بهشت من علی بود

    خدایا! اگر روزی آمد که محبت علی را از من گرفتی جان من در بدنم نباشد. خدایا حال می‌دانم که علی چرا چیزی را جز دل چاه برای درد دل انتخاب نکرد. خیلی چیزها را نمی‌توان به هیچ‌کس گفت؛‌ خدایا جان آن امام زمان را سالم بدار که او امید شیعه است. در طول 1400 سال شیعه را کشتند به خاطر مولایشان به خاطر یک کلام “عشق چهارده تن” چرا؟!

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [سه شنبه 1395-10-21] [ 08:43:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(سالروزشهادت احمدی روشن) ...

     

    شهید مصطفی احمدی روشن در ۲۱ دی ماه ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۳۰ دقیقه صبح به وسیله بمب مغناطیسی که توسط یک موتورسوار به خودرویش چسبانده شده بود در خیابان گل نبی واقع در میدان کتابی ترور شد.

    شهید مصطفی احمدی روشن در 17 شهریور سال 1358 در روستای سنگستان استان همدان متولد شد. وی دوران کودکی خود را در خانواده ای فقیر گذراند. خانواده وی در محله ای واقع در پشت امامزاده یحیی همدان به نام محوطه آقاجانی بیگ و در خانه ی اجاره ای و قدیمی، با امکاناتی اندک زندگی می کردند. پدر وی راننده مینی بوس بود و در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سال های بسیاری را به مبارزه با دشمن بعثی پرداخت.

    وی تحصیلات خود را در زادگاه خویش آغاز کرد. دوره تحصیلی راهنمایی را با رتبه عالی از مدرسه خیام همدان فارغ التحصیل شد و به دبیرستان ابن سینا رفت. شهید احمدی روشن هشتاد و پنجمین شهید دبیرستان ابن سینای همدان است.

    پس از آن نیز در آزمون سراسری سال 77 شرکت کرد و وارد دانشگاه صنعتی شریف تهران شد و سپس در سال 81 از این دانشگاه فارغ التحصیل شد.

    وی دانش آموخته رشته مهندسی پلیمر از دانشگاه صنعتی شریف بود. شهید احمدی روشن با سن پایین حدود 32 سال، دارای مقالات متعدد علمی در رشته پلیمر بود.

    وی در سال 1380ش و در دوران تحصیل خود در این دانشگاه در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جدا سازی گازها که برای اولین بار در کشور انجام می شد، همکاری داشت او همچنین دارای چندین مقاله ISI به زبان های انگلیسی و فارسی بود و در زمان شهادت دانشجوی دکترای دانشگاه صنعتی شریف و از نخبگان این دانشگاه به شمار می رفت که مسئولیت معاونت بازرگانی سایت هسته ای نطنز را نیز به عهده داشت.

    به گفته دوستانش وی شخصی ولایتمدار و از شاگردان آیت الله خوشوقت استاد اخلاق تهران بود. شخصی شوخ و باصفا و در عین حال مدیری جدی و قاطع. سرانجام این مرد الهی در 21 دی 1390 پس از خروج از منزل در ساعت ۸:۳۰ صبح توسط یک موتورسیکلت سوار با چسباندن یک بمب مغناطیسی در خیابان گل نبی تهران، میدان کتابی ترور شد. از شهید احمدی روشن یک فرزند به نام «علی» به یادگار مانده است.

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 08:18:00 ب.ظ ]  



      سالروز عملیات غرور افرین کربلای 5ویاد شهدای جان برکف وسنگر سازان بی سنگرگرامی باد ...

     

    عملیات کربلای ۵ نام عملیاتی نظامی در جریان جنگ ایران و عراق می‌باشد که توسط نیروهای ایرانی با رمز «یا زهرا (س)» در محور شلمچه - کانال ماهی به صورت گسترده در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۶۵ به فرماندهی سپاه جهت فتح بصره شروع شد. هدف نهایی این عملیات تسخیر شهر بصره بود. این عملیات پر هزینه‌ترین و پرتلفات‌ترین عملیات جنگ بود. حدود ۱۵۰ کلیومتر از منطقه اشغالی شلمچه و قسمتی از خاک عراق در تصرف ایران قرار گرفت و باعث شد که خطوط پدافندی ایران در نزیکی پتروشیمی عراق ایجاد گردد. در این عملیات نیروهای سپاهی و بسیجی به فرماندهی برادر محسن رضایی و با استفاده از یورش موج انسانی از سمت شرق بصره و نیروهای ارتشی به فرماندهی سرهنگ صیادشیرازی از شمال به سمت نیروهای عراقی یورش بردند با اینکه نیروهای ایرانی نتوانستند به هدف اصلی خود که تصرف شهر بصره بود برسند ولی توانستند بندر استراتژیک فاو را تصرف کنند .

    موضوعات: کربلای 5  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-10-19] [ 09:34:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(اوانتظارمارا می کشد) ...

    خدا تو را کمک کند ای امام زمان!
    ما انتظار او را نمی کشیم؛
    او انتظار ما را می کشد ؛
    و وقتی خودمان را درست کنیم و اصلاح کنیم بعد ساعاتی ظهور می کند…

    فرازی از وصیتنامه شهید مدافع حرم 23 ساله « احمد محمد مشلب »

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [جمعه 1395-10-17] [ 04:40:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(حاجی من ديگه هيچ كس را غير خدا ندارم) ...

    بخشی از آخرین مکالمه شهید  حسین قجه‌ای با حاج محمد ابراهیم همت :

     حاجی من ديگه هيچ كس را غير خدا ندارم،
    شما مي گوييد به عقب برگرد!

     بهتر است بدانيد من نه قادرم به عقب برگردم
    نه مي توانم به جلو بروم
    اما به خواست خدا مقاومت مي كنم.

     نمي گذارم عراقي ها حلقه محاصره را تنگ تر كنند.
    داغ اسير شدنمان را به دلشان مي گذاريم و به اذن خدا بنا داريم كه تا پاي جان  مقاومت كنيم.

     ۱۶ اردیبهشت سال۶۱ ، ولادت ابدی سردار شهید حسین قجه ای شاگرد تیز هوش مکتب رزمی  حاج احمد در نبردهای کردستان و فرمانده ریز نقش و خجالتی گردان سلمان فارسی..

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-10-16] [ 03:20:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهادت سیدمجتبی علمدار) ...

    همیشه اول تا یازدهم دی ماه مریض بود. خیلی عجیب بود. می گفت: “وقتی که شیمیایی شدم همین اوایل دی ماه بود” و عجیب تر اینکه 11 دی ماه هم روز تولد و هم روز شهادتش بود. در دی ماه ازدواج کردیم و دخترمان (زهرا) هم 8 دی ماه به دنیا آمد.

    یکی دو بار که درباره شهادت حرف می زد می گفت: “من 5 سال الی 5 سال و نیم با شما هستم و بعد می روم.”
    که اتفاقاً همینطور هم شد. دفعة آخری که مریض شده بود، اتفاقاً از دعای توسل برگشته بود. دیدم حال عجیبی دارد. او که هیچ وقت شوخی نمی کرد آن شب شنگول بود. تعجب کردم، گفتم: آقا! امشب شنگولی؟! چه خبر است؟ گفت: “خودم هم نمی دانم ولی احساس عجیبی دارم.”
    حرفهایی می زد که انگار می دانست می خواهد برود. می گفت: “آقا امضاء کرد. آقا امضاء کرد. داریم می رویم.”

    نزدیک صبح، دیدم خیلی تب دارد . می خواستم مرخصی بگیریم که او قبول نکرد. گفت: “تو برو، دوستم می آید و مرا به دکتر می برد.” به دوستش هم گفته بود: « قبل از اینکه به بیمارستان بروم بگذار بروم حمام. می خواهم غسل شهادت بکنم. آقا آمد و پرونده من را امضاء کرد. گفت: تو باید بیایی. دیگر بس است توی این دنیا ماندن. من دیگر رفتنی هستم. »

    غسل شهادت را انجام داد و رفت بیمارستان. هم اتاقی هایش درباره نحوه شهادتش می گفتند: لحظه اذان که شد، بعد از یک هفته بیهوشی کامل، بلند شد و همه را نگاه کرد و شهادتین را گفت و گفت: “خداحافظ”
    و شهید شد.

    نقل از همسر بزرگوار شهید سیدمجتبی علمدار

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-10-12] [ 10:07:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(عنایات شهید سیدمجتبی علمدار) ...

    عنایت شهید سید مجتبی علمدار

    روزی سر مزار سید نشسته بودیم. خانم من گفت: “من هرچه از خدا بخواهم با خواندن زیارت عاشورا در کنار مزار سید بر آورده میشود.”
    آن روز گفت: “آقا سید، من این زیارت عاشورا را به نیابت شما می خوانم. از خدا می خواهم زیارت عمه سادات، حضرت زینب(سلام الله علیها) را نصیب ما کند.”
    روز بعد یکی از دوستان من زنگ زد و گفت: “با یک کاروان راهی سوریه هستیم. دو نفر جا دارد. اگر گذرنامه داری، سریع اقدام کن. باور کردنی نبود شب جمعه ی بعد در حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) نائب الزیاره سید بودیم!”
    در بین بچه های همکار این ماجرا را تعریف کردم. اینکه هرکسی از خدا چیزی بخواهد به سراغ مزار سید می رود و با قرائت زیارت عاشورا از خدا می خواهد که مشکلش برطرف شود.
    هفته بعد سید را در عالم خواب دیدم. گفت: “به فلانی(از همکاران محل کار)، این مطلب را بگو…”
    روز بعد همان شخص در حضور جمع گفت: “تو درباره ی سید مجتبی چی می گفتی؟! من رفتم سر قبر سید. زیارت عاشورا هم خواندم. اما مشکل من حل نشد.”
    گفتم: “اتفاقا سید برات پیغام داده. گفته تو دو تا مشکل داری!”
    از جمع خارج شدیم. ادامه دادم: “سید پیغام داد و گفت: ” مشکل اول تو با توسل به مادرم حضرت زهرا(سلام الله علیها) حل می شود. اما مشکل دوم را خودت به وجود آوردی. در زندگی خیلی به همسرت دروغ گفتی و این نتیجه همان دروغ هاست!” رنگ از رخسار دوستم پریده بود. گفت: درسته”
    توی سفر راهیان نور همین مطالب را گفتم. نوروز 1388 بود. یکی از روحانیان کاروان جلو آمد و گفت: “من زیاد به این حرف ها اعتقاد ندارم. برو به این سید بگو که می شناسی بگو یه دختر شهید داره طلاق می گیره برای اینکه بچه دار نمی شه. بگو آبروی خانواده شهید در خطره.”
    من هم بعد از سفر به سراغ مزار سید رفتم و بعد از زیارت عاشورا همین مطالب را گفتم.
    نوروز سال 1389 همان روحانی با من تماس گرفت. می خواست آدرس قبر سید را بپرسد.
    گفت: “با همان دختر شهید و همسر و فرزندش می خواهیم بریم سر مزار سید!”
    سید به یکی از دوستانش گفته بود: “هروقت خواستید برای من کاری انجام دهید زیارت عاشورا را بخوانید. سه بار هم در اول و آخر آن نام مادرم حضرت زهرا(سلام الله علیها) را ببرید.”
    نقل از: یوسف غلامی
    منبع: کتاب: “علمدار” کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
     شادی روح شهید علمدار صلوات

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 10:01:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(حاج احمد خطاب به بنی صدر) ...

    بدان که اين نظام اسلامی است
    و پيغمبر اسلام هم فرموده
    ‌انّ اکرمکم عندالله اتقيکم


    در اين نظام هر کس بالاتر باشد،‌
    متقي‌تر هم بايد باشد،
    من بويي از تقوا از تو نمي‌شنوم!

    جمله تاریخی حاج احمد به بنی صدر

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-10-09] [ 11:39:00 ب.ظ ]  



      باشهدا (شهیدفرهادحسینی:نماز ) ...

    نماز، مؤمن را عوض مي‌كند و به انسان سير مي‌دهد،

    از معقول به سوي مشهود.

    نماز براي سلب عادت است پس بايد مواظب بود كه خودش يك عادت نشود.

     پیام شهیدفرهاد حسینعلی

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 11:32:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(کربلای 4) ...

    دیشب ساعت 22:45، همزمان و مصادف با چنین ساعتی در روز سوم دیماه سال ۱۳۶۵ عملیات کربلای چهار با رمز یا محمد (ص) در منطقه ی عملیاتی ابوالخصیب ، شلمچه ، و جزائر ام الرصاص و بوبیان و جزیره ی مینو به منظور تصرف شهر بصره آغاز گردید .
    امت حزب الله، هیچ گاه مظلومیت و شجاعت رزمندگان اسلام به ویژه یکصد و هفتاد و پنج غواص این عملیات که با دست و پای بسته توسط یزیدیان زمان زنده ب گور شدند را فراموش نخواهند کرد.

    نثار شهدای عملیات کربلای چهار صلوات

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 11:25:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(طنزشهدا) ...

    طنز شهدا

    در دوران اسارت تقريبا همه سعي مي كردند نامه اي بنويسند و براي خانواده شان بفرستند. بين بچه هاي اسير هم عده اي كم سواد و بي سواد بودند كه مي گفتند نامه شان را يكي ديگه بنويسه. اون روز ها هم براي ما چند تا كتاب آورده بودند در زندان از جمله نهج البلاغه.
    يه روز ديديم يكي از بچه هاي كم سواد اومد گفت من يك نامه  از نامه هاي حضرت علي رو از نهج البلاغه كه خيلي هم بلند نبود نوشتم رو اين كاغذ براي بابام. ببينيد خوبه. گرفتيم ديديم نامه ي امير المومنين به معاويه است كه اين رفيقمون برداشته براي پدرش نوشته

    خاطرات طنز دفاع مقدس

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 11:23:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(چندروزمانده به عید) ...

    پنج یا شش روز به عید مانده بود .
    ساعت ده شب شهید بابایی به منزل ما آمد و مقداری طلا كه شامل یك سینه ریز و تعدادی دستبند بود به من داد و گفت : « فردا به پول نیاز دارم ، لطفا اینها را بفروش .»
    گفتم : « اگر پول نیاز دارید ، بگویید تا از جایی تهیه كنم .»
    گفت : « تو نگران این موضوع نباش . من قبلاً اینها را خریده ام و فعلاً نیازی به آنها نیست . در ضمن با خانواده ام هم صحبت كرده ام .»
    فردای آن روز آنها را فروختم و برگشتم .
    شهید بابایی شب به منزل ما آمد و از من خواست تا برویم بیرون و كمی قدم بزنیم .
    پول ها را با خود برداشتم و رفتیم بیرون .
    كمی كه از منزل دور شدیم گفت : « وضع مناسب نیست ، قیمت اجناس بالا رفته و حقوق كارمندان و كارگران پایین است و درآمدشان با خرجشان نمی خواند و… »
    حدود نیم ساعت صحبت كرد . بعد رو به من كرد و گفت : « شما كارمندها عیالوار هستید . خرجتان زیاد است ومن نمی دانم باید چه كار كنم »
    بعد پول ها را از من گرفت و بدون اینكه بشمارد ، بسته پول ها را باز كرد و از میان آنها یك بسته اسكناس درآورد و به من داد و گفت : «این هم برای شما و خانواده ات . برو شب عیدی چیزی برایشان بخر .»
    ابتدا قبول نكردم . بعد چون دیدم ناراحت شد ، پول را گرفتم و پس از خداحافظی ، خوشحال به خانه برگشتم .
    بعدها از یكی از دوستان شنیدم كه همان شب پول ها را بین سربازان متأهل ، كه قرار بود فردا برای مرخصی عید نزد زن و فرزندانشان بروند تقسیم كرده است …

    امیر آسمانها ، سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی

     برای ما زمینی ها، این کارها خیلی قابل هضم نيست.

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: عیدغدیر, شهدا  لینک ثابت

    [سه شنبه 1395-09-30] [ 10:05:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(فکر میکردیم جن ها به کمک می ایند...) ...

     

    شهید عباس بابایی:

     

    پس از شهادت عباس،خانمی گریان ونالان که خود را ((سیمیاری)) معرفی کرد به منزل ما آمد واز موضوعی که ما تا آن روز بی خبر بودیم پرده برداشت…

    ????درسال ۱۳۴۱ من وشوهرم هردوسرایدار مدرسه ای بودیم که عباس آخرین سال دوره ابتدایی را در آن میگذراند…چندروزی بود که همسرم ازبیماری کمردرد به سختی رنج میبرد به همین خاطر آنگونه که باید توانایی انجام کار ونظافت مدرسه را نداشت…من هم به تنهایی قادر به انجام نظافت مدرسه وکارهای خانه نبودم…

    این موضوع باعث شده بود تا همسرم چندباااار در حضور شاگردان مدرسه از طرف مدیر مورد مواخذه وسرزنش قراربگیرد…بااین حال هربار هم به کم کاری خود اعتراف و در برابر پرخاش مدیر سکوت میکرد..

    ما از این موضوع که نکند مدیر به خاطر ناتوانی همسرم سرایدار دیگری استخدام کند مارا از تنها اتاق شش متری مان که کل اثاثیه و تمام دارایی مان در آن خلاصه میشد اخراج کند خیلی سخت نگران بودیم…

    تااین که یک روز صبح هنگام بیدارشدن از خواب کل حیاط مدرسه وکلاس هارو نظافت شده ومنبع هارو پر اب دیدم…تعجب کردم باورم نمیشد بی درنگ قضیه را به شوهرم گفتم ولی اظهار بی اطلاعی میکرد..

    با خودم گفتم :شاید همسرم صبح زود از خواب بیدار شده وپس از انجام نظافت وکارها خوابیده است.حالا هم میخواهد از کار او آگاه نشوم واز طرفی مطمئن بودم او با آن کمردرد توانایی انجام آن کار را ندارد…

    به هرحال تلاش کردم تا اورا وادار به اعتراف کنم اما واقعیت این بود که او نظافت را انجام نداده بود…
    آن روز هرچه اندیشیدیم کمتر به نتیجه مثبت رسیدیم…

    به همین خاطر تا دیر وقت مراقب اوضاع بودیم تا راز این مسله را بیابیم..اما آن روز صبح چون تا پاسی از شب بیدار مانده بودیم خوابمان برد وپس از برخواستن از خواب دوباره مدرسه را نظافت شده دیدیم…
    ((مدرسه نما وچهره دیگری به خود گرفته بود…))
    بر آن شدیم تا هرطور شده از ماجرا سر در بیاریم..وفردا صبح چگونه آن شخص را غافلگیر کنیم…

    روز بعد وقتی هوا گرگ ومیش بود درحالی که چشمانمان از انتظار وبی خوابی میسوخت ناگهان با شگفتی دیدیم که یکی از شاگردان مدرسه از دیوار بالا آمد و به درون حیاط پرید و پس از برداشتن جاروب وخاک انداز مشغول نظافت مدرسه شد…خیلی آشنا به نظر میرسید و لباس ساده وپاکیزه ای به تن داشت وخیلی باوقار می نمود….

    وقتی متوجه حضور من شد ..خجالت کشید وسرش رو به زیر انداخت و سلام کرد…سلامش را پاسخ دادم و اسمش رو پرسیدم
    گفت
    عباس بابایی

    درحالی که بغض گلومو گرفته بود وگریه امونم نمیداد ضمن تشکر از او خواستم تا دیگه اینکار را نکند…
    چون ممکن است پدر مادرش از این کار او آگاه شوند واز اینکه فرزندشان به جای درس به نظافت مدرسه میپردازد اورا سرزنش کنند….

    عباس درحالی که چشمان معصومش را به زمین دوخته بود
    پاسخ داد: _(( من که به شما کمک میکنم خداهم در درس هایم به من کمک خواهد کرد..))

    لبخندی حاکی از حجب وآرامش بر گونه هایش نشسته بود..چشمانش را به چشمان من دوخت و ادامه داد و

    گفت:اگر شما به پدر مادرم نگویید آنها از کجا می فهمند؟…ما حرفی برای گفتن نداشتیم وآن روز هم مثل بقیه روزها گذشت…

    وقتی شهید بابایی به دیگران کمک می کرد، اعتقاد داشت خدا به او در درس هایش کمک می کند. ایمان شهدا مثال زدگی بود.


    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 10:03:00 ق.ظ ]  



      باشهدا ...

    من اینجا در نطنز،

    با شب بیداری، با کار مضاعف، با غنی سازی، با فلان فرمول شیمی و با نماز شب کنار لوله های آزمایشگاهی، مشغول مبارزه دیگری با فتنه هستم.

    (شهید احمدی روشن


    لبیک یاخامنه ای لبیک یاحسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-09-28] [ 10:18:00 ب.ظ ]  



      باشهدا ...

    آیامی‌دانید حاج همت که اصلاح‌طلب‌کارها برایش سوت و کف می‌زنند،بلافاصله بعد از آزادی خرمشهر،برای دفاع از جریان مقاومت به همین سوریه رفت؟


    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 10:15:00 ب.ظ ]  



      باشهدا ...

    با سلام به امام زمان علیه سلام
    و درود به امام خمینی
    سلام به رزمندگان اسلام
    اسم من زهرا می‌باشد .
    این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم .
    پدرم می‌خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد؛
    من 9 سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می‌روم.
    مادرم کار می‌کند . ما 5 نفر هستیم ،
    پدرم مُرد و باید کار کنیم و من 92 روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم .
    از خدا می‌خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید…
    آخر من و مادرم خیلی روزه می‌گیریم تا خرجی داشته باشیم؛
    مادرم، خودم، احمد و بتول و تقی برادر کوچک من سلام می‌رسانیم،
    خدانگهدار شما پاسداران اسلام باشد.
    62/11/8

    نامه یک دختر یتیم به رزمندگان در دوران دفاع مقدس

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یاحسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 10:09:00 ب.ظ ]  



      باشهدا ...


    گفتم «با فرمانده تون کار دارم. » گفت « الان ساعت یازده است، ملاقاتی قبول نمی کنه. » رفتم پشت در اتاقش. در زدم ؛ گفت « کیه ؟» گفتم« مصطفی منم. » گفت « بیا تو. » سرش را از سجده بلند کرد، چشم های سرخ، خیس اشک. رنگش پریده بود. نگران شدم. گفتم« چی شدمصطفی؟ خبری شده ؟ کسی طوریش شده ؟» دو زانو نشست. سرش را انداخت پایین. زل زد به مهرش. دانه های تسبیح را یکی یکی از لای انگشت هایش رد می کرد. گفت « یازده تا دوازده هر روز رافقط برای خدا گذاشته ام. برمیگردم کارامو نگاه می کنم. از خودم می پرسم کارهایی که کردم برای خدا بود یا برای دل خودم. »

    یادگاران، جلد هشت کتاب شهید ردانی پور، ص 22

    ✍ شهدا حتما در طول شبانه روز، زمانی را به خلوت با خدای خود اختصاص می دادند.

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 10:07:00 ب.ظ ]  



      باشهدا ...

    خوش دارم که به کلی بسوزم و خاکسترم به باد سپرده شود و چیزی از من در این دنیا باقی نماند..

    خوش دارم آنقدر گمنام باشم که حتی در خاطرۀ تو، ای خدای بزرگ نقش نبندم. خوش دارم نیست شوم و در عالم نیستی به لقاء الله نائل گردم..


    شهید دکتر چمران”


     ای شهیدان در گمنامی چه دیدید که اینطور مناجات می کنيد

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یاحسین است

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [شنبه 1395-09-27] [ 03:38:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(امضای شهید ) ...

    دختر شهید حجت الاسلام سید مجتبی صالحی خوانساری می گوید: «یک هفته از شهادت پدرم گذشته بود. در زادگاه پدرم، شهر خوانسار، برای او مراسم ختم گرفته بودند. بنابراین مادر و برادرم هم در خانه نبودند و من باید به مدرسه می رفتم، وقتی وارد مدرسه شدم، خانم ناظم از راه رسید و کارنامه امتحانی ثلث دوم را به من داد، در غیاب من همه بچه ها کارنامه امتحانی شان را گرفته بودند و فقط من مانده بودم.
     ناظم از من خواست که حتما اولیائم آن را امضا کنند و فردا ببرم. به فکر فرورفتم چه کسی آن را برایم امضا کند، نسبت به درس و مدسه ام بسیار حساس بودم و رفتن پدر و نبود مادر در خانه مرا حساس تر کرده بود.
    وقتی به خانه رسیدم چیزی خوردم و خوابم برد، در خواب پدر را دیدم که از بیرون آمده و مثل همیشه با ما بازی می کرد و ما هم از سر و کولش بالا می رفتیم.
     پدر گفت: زهرا کارنامه ات را بیاور امضا کنم. گفتم آقاجون کدام کارنامه؟ گفت: همان کارنامه ای که امروز در مدرسه دادند. رفتم و کارنامه امتحانی ام را آوردم اما هرچه دنبال خودکار آبی گشتم پیدا نشد. می دانستم که پدر هیچگاه با خودکار قرمز امضا نمی کند، بالاخره خودکار آبی ام را پیدا کردم. اما وقتی برگشتم پدرم را ندیدم.
     صبح شد، موقع رفتن به مدرسه با عجله وسایلم را آماده می کردم، ناگهان چشمم به کارنامه امتحانی ام افتاد که با خودکار قرمز امضا شده بود.

     این کارنامه به رؤیت حضرت امام (ره) نیز می رسد. امام از آنها می خواهد که کارشناسی کنند ببینند این امضا، واقعا امضای شهید است؟ اداره آگاهی تهران نیز پس از بررسی اعلام می کند امضا مربوط به خود شهید «مجتبی صالحی» است اما جوهر خودکاری که امضا را زده شبیه هیچ خودکار یا خودنویسی نمی باشد.
    الآن امضای این شهید موجود است. کسانی که جایگاه شهدا را قبول ندارند ببینند.

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-09-25] [ 06:28:00 ب.ظ ]  



      تضمین خلوص ...

    ‍ شهيد مطهري (رحمة الله) نقل کرده‌اند :

    مرحوم آيةالله‌العظمي بروجردي (قدس سره) در اواخر عمر بر اثر کسالت قلبي که منتهي به وفات ايشان شد، روزي در همان حال بيماري، خيلي متأثر بودند و مي‌فرمودند: «خيلي ناراحتم از اين که کاري نکرده‌ام و مي‌روم.» دور و بري‌ها گفتند: آقا! شما ديگه چرا؟ شما الحمدلله اين‌همه خدمت کرده‌ايد که! اي‌کاش ما هم مثل شما بوديم. شما که الحمدلله کارهايي که کرديد خيلي درخشان است.

    ايشان اعتنا نکردند و در جواب آن‌ها اين حديث را خواندند: «أخلص العمل فان الناقد بصير» يعني عمل را خالص بگردان، آن‌که نقد مي‌کند، صرافي مي‌کند و عمل را در محک مي‌گذارد ، او خيلي آگاه و بيناست ؛ از نظر او کوچک‌ترين عمل مغشوشي بيرون نمي‌رود، يعني چه مي گوييد ما کار کرديم؟! از کجا که اين عمل‌هاي ما عملي باشد که واقعاً خلوص داشته باشد؟ براي خدا بودنش را شما از کجا اين‌قدر تضمين مي کنيد؟

    منبع: پايگاه اينترنتي آيةالله‌العظمي بروجردي

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: حکمت مطهر  لینک ثابت

    [دوشنبه 1395-09-22] [ 01:49:00 ب.ظ ]  



      باشهدا ...

    کمک به دیگران

    شهردار که بود، به کار گزینی گفته بود از حقوقش بگذارند روی پول کارگرهای دفتر. بی سرو صدا، طوری که خودشان نفهمند.????

    شهید مهدی باکری

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 01:29:00 ب.ظ ]  



      باشهدا ...

    شب قبل از عملیات، پیش حاج‌قاسم نشسته بود. گریه می‌کرد، التماس می‌کرد که اجازه بدهد وارد عملیات شود.
    صبح روز بعد توی نخلستان قشله دیدمش که به حالت سجده افتاده بود. با دست کتفش را آرام تکان دادم تا بتوانم از صورتش عکس بگیرم. یوسف، نورانی و آرام، با تیری در قلبش، به شهادت رسیده بود.
    یک ماه بعد، وقتی فیلم و عکس‌های عملیات را سر و سامان می‌دادم، حاج‌قاسم به واحد تبلیغات آمد. همین که عکس یوسف را نشانش دادم، گفت: «توی سجده بود، نه؟» جوابم مثبت بود.
    خیلی ناراحت شد که چرا یوسف را تکان داده‌ام و از حالت سجده خارج شود. گفت: «یوسف همیشه آرزو داشت در حالت سجده شهید بشود؛ یوسف، سجاد لشکر ما بود.»
    سردار شهید «یوسف شریف»، جانشین مخابرات لشکر ثارالله کرمان


    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [چهارشنبه 1395-09-17] [ 02:56:00 ب.ظ ]  



      چه دروغی دروغ است؟ ...

    دروغ مصلحتی یادروغ منفعتی؟؟

    استاد شهيد مرتضي مطهري درباره دروغ مصلحت آميز، نکته اي نوشته اند که براي همه ما مي تواند راهگشا باشد:
    فرق است ميان دروغ مصلحت آميز و دروغ منفعت خيز. خيلي افراد دروغ منفعت خيز را با دروغ مصلحت آميز اشتباه مي کنند يا مي خواهند اشتباه کنند. دروغ مصلحت آميز يعني دروغي که فلسفه خودش را از دست داده و فلسفه راستي را پيدا کرده است؛ يعني دروغي که با آن، انسان حقيقتي را نجات مي دهد. ولي دروغ منفعت خيز يعني انسان دروغ مي گويد که خودش سودي برده باشد. مسئله مصلحت با مسئله منفعت نبايد اشتباه بشود. مصلحت، داير [بر] مدار حقيقت است. مصلحت و حقيقت دو برادر هستند که از يکديگر جدا نمي شوند. مصلحت يعني رعايت حقيقت را کردن نه رعايت سود خود را کردن؛ که اين منفعت است. افرادي دروغ مي گويند، دروغي به منفعت خودشان. مي گوييد: چرا دروغ گفتي؟ مي گويد: دروغ مصلحتي گفتم. براي اين که شندرغاز بيشتر سود ببرد دروغ مي گويد و مي گويد: دروغ به مصلحت گفتم. اين مصلحت نيست، دروغي است مثل همه دروغ هاي ديگر. پس اين مطلب اشتباه نشود: دروغ مصلحت آميز غير از دروغ منفعت خيز است.

    کتاب «فلسفه اخلاق»، صفحات 78 و79


    لبیک یاخامنه ای لبیک یا حسین است

     

    موضوعات: حکمت مطهر  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-09-14] [ 06:37:00 ب.ظ ]  



      باشهدا ...

    ‍ من در فروپاشى تمدن غرب بيشتر به تحول درونى غربى‌ها اميد دارم تا جنگى رودررو… غرب از درون خواهد پوسيد و در خود فرو خواهد ريخت وچون عقربى در محاصره آتش، خود خويشتن را نيش خواهد زد.

    سید مرتضی آوینی



    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [شنبه 1395-09-13] [ 09:06:00 ق.ظ ]  



      باشهدا ...

     

    اخلاص

    مدیر مدرسه بود. چند وقتی بود که از مدرسه دیرتر به خانه می‌آمد. خیلی به کار مدرسه رسیدگی می‌کرد. با اعتراض گفتم:« تو که این قدر کار می‌کنی، کسی قدر می‌دونه؟».
    خندید و گفت:« من این کارا رو براي خدا می‌کنم. فکر نمی‌کنم راه دوری بره. »

    شهید محمد ابراهیمیان

    منبع فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص61

     رمز ورود به جمع شهدا اخلاص است


    لبیک یاخامنه ای لبیک یاحسین است

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 09:01:00 ق.ظ ]  



      باشهدا ...

     

    اخلاص

    قائم مقام قرارگاه حمزه بود. با حفظ سمت گذاشتندش فرمانده تیپ شهدا.
    گفتم: هه ! تیپ ؟ یه گردان هم نیست.
    گفت: کار برای خدا که این حرف ها رو نداره.
    گفتم: آخه برای چی پا شده ای اومده ای این جا؟
    گفت: این جا هم باید رو به راه بشه دیگه، خوب نیست بچه ها بیفتند به جون هم.
    خجالت کشیدم. این حرف های ما براش باد هوا بود.

    یادگاران، جلد 12 کتاب شهید بروجردی، ص 82

    اخلاص را باید از شهدا یاد گرفت، دنبال یه فرصتی می گردم که شهید بروجردی را معرفی کنم.
    فقط ببینید شهید بروجردی کی بوده که حاج احمد متوسلیان آخر نامه ای که برای شهید بروجردی نوشته بود، گفته بود : مرید شما، احمد متوسلیان


    لبیک یاخامنه ای لبیک یاحسین است

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 08:56:00 ق.ظ ]  



      باشهدا ...

     

    شهید حسین خرازی نقل می‌کرد:
    ﻭﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﯾﻢ،
    ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ.
    در نامه نوشته بود:

    ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ.
    ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ
    ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ.
    ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ،
    ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.
    ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ.
    ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ
    ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰ ﺗﻤﯿﺰ ﺷﺪ.
    ﺣﺎﻻ ﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ
    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ
    ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.

    ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ،
    ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ…

    پشتوانه جنگ دعای این دلسوخته ها بود….



    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

     

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [جمعه 1395-09-12] [ 03:17:00 ب.ظ ]  



      حکمت مطهر ...

    حکمت ها و اندرزها در کلام استاد مطهری 

     ساده‌زیستی و پرهیز از تکلّف

      از خصایص رسول اکرم صلی الله علیه و آله یکی این بود که ساده و بی‌تکلّف زندگی می‌کرد، ساده و بی‌تکلّف سخن می‌گفت، ساده و بی‌تکلّف غذا می‌خورد. در عین اینکه مقید بود همیشه پاکیزه و نظیف و معطر باشد، بسیار ساده و بی‌تکلّف جامه می‌پوشید. یکی از اصول زندگی آن حضرت سادگی و پرهیز از تکلّف بود. رسول اکرم(ص) اجازه نمی‌داد که مجلس او صدر و ذیل و بالا و پایین داشته باشد؛ مخصوصاً دستور می‌داد که اصحاب و یاران حلقه و دایره‌وار بنشینند که مجلس بالا و پایین نداشته باشد.    به طور کلی مقید شدن به زندگی متکلّفانه ناشی از کوچکی روح و نداشتن شخصیت است. بعضی افراد در خود احساس حقارت می‌کنند و بعد می‌خواهند این حقارت را جبران کنند و برای خود در نظر دیگران شخصیتی اثبات کنند. این گونه  افراد بیشتر خود را به تظاهر به یک سلسله قیود وادار می‌کنند. مردم عالِم که همان مقام علمی و شخصیت علمی آنها گواه راستین آنهاست، احتیاجی نمی‌بینند که تظاهر کنند. برعکس، افرادی که از این جهت احساس عقب‌ماندگی می‌کنند بیشتر به القاب و عناوین و تظاهر اهمیت می‌دهند.  استاد مطهری، حکمت‌ها و اندرزها، ج1، ص93-90 (با تلخیص) حکمتها اندرزها لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: عیدغدیر, حکمت مطهر  لینک ثابت

     [ 10:26:00 ق.ظ ]  



      شادی روح بلند شهدای قواص دفاع مقدس صلوات ...

     

    یادمان باشد که ما خون داده ایم یک بیابان مرد مجنون داده ایم یادمان باشد پیام آفتاب دست نامحرم نیفتد انقلاب

     

    فقط چند لحظه سرت ببر زیر آب و هر وقت احساس خفگی کردی با کمک دستات سرت بکش بیرون …

     

     

     

    شاهد عینی شهدای قواص کربلای 4

     

     

     

     

    عمارنامه؛ سردار باقرزاده می گفتند؛ هر وقت توی کشور اتفاقی می افتاد و رهبری ناراحت بودند شهدا خودشون را به ما نشون می دادند.

     

    حالا بازم انگار خبرایی که شهدا این جور سرزده اومدن ، با دستهای بسته !

    دستهایی که به ما می گن این با غیرتها تسلیم دشمن نشدن …

    امان نامه نگرفتند …

    خلاصه که با دشمن راه نیومدن که این طوری دستاشونو بستن و شهیدشون کردن!

    شاید اومدن به ما درس مقاومت و ایستادگی رو گوش زد کنند …

    گوش زد کنند به کسایی که درس غیرت و فراموش کردند…

    این شهدا نماد غیرتند ، غیرتی که از حضرت عباس (ع) سرچشمه گرفته…

    عباس (ع) تسلیم دشمن و وعده هایش نشد ، این شهدا به حضرت عباس (ع) اقتدا کردند و نمره قبولیشان را گرفتند.

    خدا کند که در درس غیرت و ایستادگی مردود نشویم.

    موضوعات: شهدای قواص کربلای4  لینک ثابت

    [دوشنبه 1394-03-25] [ 06:42:00 ب.ظ ]  



      برگی از بوی بهشت........... ...


    وصيت نامه شهيد محمد علي توانگر


    “خواهرم! شما با حجاب و برادرم!شما با براداشتن سلاح، از امام وانقلاب اسلامي ایران كه حاصل خون شهیدان


    است دفاع كنيد.همچنان كه من با خونم نمي گذارم دشمن به همين آساني به ايران اسلامي تجاوز نمايد".


    جهت شادی روح شهدا صلوات

    موضوعات: یاد شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1394-03-24] [ 12:38:00 ب.ظ ]  





     
    ساخت وبلاگ در کوثربلاگ