آبان 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    


اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم ضمن عرض سلام وخوش امد گویی خدمت سروران گرامی هدفم از وبلاگ نویسی فقط رضای خداوند است شاید بتوانم در این راستا عماری برای سید علی زمان باشم از نظرات وپیشنهادات وانتقادات شما گرامیان به گرمی استقبال میکنم ومتشکرم یاعلی(عمار)


 موضوعات 

  • همه
  • سبک زندگی اسلامی
  • طوفان جاهلیت
  • یاد شهدا
  • بیانات حکیمانه حضرت اقا
  • تزکیه نفس
  • جنگ نرم
  • معارف اهل بیت
  • مناسبتهای ملی
  • تزکیه نفس
  • اسلام ستیزی
  • موضوعات اخلاقی
  • احکام
  • تربیت فرزند(تاثیرپاداشهای اجتماعی دررفتار فرزند
  • باشهدا(اخلاص شهیدبروجردی)
  • انتخابات
  • پزشکی درمانی
  • دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران
  • 8سال دفاع مقدس
  • حقوق بشرامریکایی


  •  نوای وبلاگ رهبرمن 


     روزشمار عیدغدیر 

    روزشمار غدیر روزشمارعیدغدیر

     دعای عظم البلا 

    دعای عظم البلا

     دفاع مقدس 

    جنگ دفاع مقدسجنگ

     روزشمارفاطمیه 

    روزشمار فاطمیهفاطمیه


     روزشمارمحرم 

    روزشمار محرم عاشوراروزشمارمحرم

     مرگ بر امریکا 

    مرگ بر آمریکا

     یادگار انقلاب 

    انقلاب اسلامی

     ذکرایام هفته 

    ذکر روزهای هفته

     انس با قران 

    آیه قرآن تصادفی

     دانشنامه مهدویت 

    مهدویت امام زمان (عج)

     پخش زنده حرمها 

    پخش زنده حرم

     زیارت عاشورا 

    زیارت عاشورا

     دعای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه 

    دعای فرج

     جانم فدای رهبر 

    اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم ما را به غیر داغ تو گریان نمیکنند جز در هوای روضه بریشان نمیکنن انان که مومنن امتحان شده اند هر چه کنند بشت به ایمان نمیکنند تا برچم حسین رو بام خانه هاست باور کنید حمله به ایران نمیکنند یاد شهیدان یاد ولایت میاورد بیهوده نیست یاد شهیدان نمیکنند پیران مدعی همین انقلاب ما کاری که میکنند جوانان نمیکنند با نهضت حسینی دوران مخالفند حفظ حریم بیر جماران نمیکنند اسلام زنده است ببینید دشمنان دیگر هوای حمله به لبنان نمیکنند این گردباد های به غیرت درامده تسلیم رهبرند که طوفان نمیکنند صد شکرکه دستان ولی برسرماست دستان ابوالفضل علی یاور ماست ما فاتح فتنه های دورانیم چون سید علی خامنه ای رهبر ماست ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم امروز اگر سینه و زنجیر میزنیم فردا به عشق فاطمه شمشیر میزنیم ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد از ما بترسید طایفه ای پر اراده ایم ما مثل کوه پشت سید علی ایستاده ایم مردم همیشه نور خدا منجلـی شود / در سینه ای که مملو مهر ولــی شود من افتخار می کــــنم آری خـــدا کــنـد / جـانم فــــدای حضرت سیدعلــــــی شود

     مرگ بر امریکا 

    -->

     نوای وبلاگ 

     
      باشهدا( به مناسبت سالروز شهادت سردار شهیدهاشم کلهر) ...

    بہ مناسبت سالروز شهادت
    سردار شهیدهاشم کلهر

    با شروع جنگ تحمیلی به عنوان نیروی بسیجے عازم جبهہ های گیلان غرب، نفت شهر و قصرشیرین شد و در سال ۱۳۶۰ به عضویت رسمے سپاه پاسداران درآمد.

    هاشم چندین مرتبه در جبهه دچار مجروحیت شد ، در عملیات رمضان در اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه پای راست، در عملیات مسلم ابن عقیل بر اثر اصابت ترکش از ناحیه گردن (نزدیک نخاع) و در عملیات والفجر مقدماتی بر اثر اصابت گلوله از ناحیه سر مجروح شد و با اینحال با داشتن مجروحیت به نبرد ادامه داد وساعتے بعد مجددا بر اثر اصابت گلولہ به صورتش به سختے مجروح شد به گونه ای کہ ۱۴ دندان ایشان از بین رفت و بخشے از زبان و فڪ و لثه ایشان به شدت آسیب دید.

    ایشان به هنگام پاکسازی منطقه دالاهو، بر اثر انفجار نارنجک در دستانش یکے از دستانش از ناحیه مچ و دست دیگر از سه انگشت قطع گردید و تنها دو انگشت وسط باقے ماند.

    سرانجام در منطقه جفیر و در حین عملیات خیبر بر اثر بمباران هواپیماهاے دشمن در حالی کہ مسئولیت جانشین گردان مقداد از لشکر ۲۷ محمدرسول الله را عهده دار بود در تاریخ ۱۳۶۲/۱۲/۰۶ به شهادت رسید.

    مزار شهید :بهشت زهرا (س)
    قطعه ۲۸ ردیف۲۲ شماره ۱۶

     شادی روح ملکوتی اش صلوات

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [جمعه 1395-12-06] [ 08:23:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدحسن دولتی) ...

    سر سفره عقد نشسته بوديم ،
    عاقد که خطبه را خواند ، صداي اذان بلند شد .
    حسين برخاست ، وضو گرفت و به نماز ايستاد ،
    دوستم که کنارم ايستاده بود ، گفت : « اين مرد براي تو شوهر نمي شود ! »
    متعجب و نگران پرسيدم : « چرا ؟ »
    گفت : « کسي که اين قدر به نماز و مسائل عبادي اش مقيد باشد ، جايش توي اين دنيا نيست … »

    شهيد حسين دولتي

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 02:26:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(سردار شهید علیرضا نوری - قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله) ...

    می گفتند بیا رئیس راه آهن باش ،
    قبول نکرد !
    می گفت : « در این شرایط که بچه های مردم دارند به جبهه می روند ، پیشنهاد مسئولیت برای من امتحان الهی است که کدام را انتخاب کنم ، من جبهه را می پذیرم … »
    یک بار هم گفته بودند : « بیا بشو وزیر راه »
    گفته بود : «آدم صفای جبهه را رها می کند ، می رود پشت میز!؟ »

    سردار شهید علیرضا نوری - قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-12-05] [ 02:56:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهدای ماه اسفند) ...

    شهدای ماه اسفند

    عجب ماهیه این اسفند ماه

    شهید حمید باکری ۶ اسفند

    شهید حسین خرازی ۸ اسفند

    شهید امیر حاج امینی ۱۰ اسفند

    شهید حاج ابراهیم همت ۱۷ اسفند

    شهید حجت الله رحیمی ۱۸ اسفند

    شهید عبد الحسین برونسی ۲۳ اسفند

    شهید حاج عباس کریمی ۲۴ اسفند

    شهید مهدی باکری ۲۵ اسفند

    لقاء الله مبارک شما باد، عارفان گمنام و مردان بی ادعا

    هدیه به روح مطهرشون صلوات

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [سه شنبه 1395-12-03] [ 09:37:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(فرازی از وصیتنامه سردار شهید حاج احمد سلیمانی) ...

    این دنیا سرابی است که ما در آن چند روزی بیش نیستیم ؛
    این دنیا پر از رنگ ها و نیرنگها و دلبستگی های پوچ می باشد که مانند ماری خوش خط و خال انسان را به خود مشغول میکند ؛
    و ما دو راه بیشتر نداریم :
    یا ماندن و غوطه ور بودن دراین منجلاب دو روزه ،
    و یا دل کندن و جهش کردن و روح را پروازدادن به ملکوت اعلی و کمک خواستن از معبود که ما را از این غربت و تنهایی نجات دهد …

    فرازی از وصیتنامه سردار شهید حاج احمد سلیمانی

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-12-01] [ 11:12:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(سالگردعملیات والفجر8 گرامی باد) ...

    عملیات_والفجر۸

    رمزعملیات: یافاطمة الزهرا
    زمان: ساعت ۲۲:‌‌۱۰ روز ۲۰ بهمن ۱۳۶۴

    طراحی این عملیات، ابتدا در سال ۱۳۶۱ از سوی سردار_شهیدحسن_باقری پس از شناسایی منطقه اروند و فاو، آغاز و بعد از آن در سال ۱۳۶۴ تكمیل و اجرا شد.
    ازنتایج این عملیات میتوان به آزاد‌سازی شهربندری فاو و اسكله و تاسیسات نفتی آن به همراه كارخانه نمك و پایگاه‌های نیروی دریایی و ۳ سكوی پرتاب موشك اشاره ڪرد.

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-11-21] [ 09:19:00 ب.ظ ]  



      باشهدا: گمنامی در انقلاب(شهید صیاد شیرازی) ...

    انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، عرصه بزرگان بود. کسانی که بدون هیچ ادعایی در عرصه‌ بسیار بزرگ و پیچیده حاضر شده و فقط با اتکاء به نصر الهی، آمدند تا دین خویش را نسبت به اسلام، انقلاب اسلامی و ملت مسلمان ایران اثبات و اجرائی کنند.یکی از این بزرگان « امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی»است .ایشان ولایتمدار و اسوه صبر و استقامت بود.

    ایشان در حکومت پهلوی , با ابعاد امنیتی و فشار و خفقان سیاسی اش هم, فردی معتقد بوده اند و این وضعیت اختناق و کنترل در ارتش , بسیار جدی‌تر و دهشتناک‌تر بوده است . درگزارش ضمیمه شده , ضد اطلاعات , در سال 1354 از وی به عنوان متعصب مذهبی یاد کرده است .
    شهید صیاد شیرازی تا آخرین روزهای حکومت شاهنشاهی دست از مبارزه بر نمی‌دارد و آن‌چنان رفتاری را از خود نشان می‌دهد که ضد اطلاعات، واگذاری سلاح به وی را به مصلحت نمی‌داند.
    انقلاب به ثمر رسید و جنگ آغاز شد. بنی صدر، شهید صیاد را برکنار کرد. ایشان، لباس پاسداری پوشیده و به سپاه رفته و مشغول به خدمت شد. در همان ایام، عملیات ثامن الائمه(ع) را طرح‌ریزی کرد که از طریق سپاه به شورای امنیت ملی تقدیم شد ولی چند نفر می‌دانستند که طراح این عملیات کیست؟ از تواضع این فرمانده ی بزرگ است که کمتر کسی می داند او فرمانده عملیات بیت‌المقدس بود که منجر به آزاد سازی خرمشهر شد.

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [دوشنبه 1395-11-18] [ 06:44:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدمهدی زینن الدین :ما افتخار میکنیم که روزی دست به گریبان با آمریکا بشیم، مستقیماً ") ...

    شهید مهدی زین الدین

    “ما افتخار میکنیم که روزی دست به گریبان با آمریکا بشیم، مستقیماً “

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-11-17] [ 07:08:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(شهیدرضا شکری پور) ...

    می گفت : کار کردن تو مملکت امام زمان(عج) عشقه ،

    هر جا لازم باشه حاضرم خدمت کنم ؛

    چه فرماندهی در جنگ ،

    چه کارگری در کارخانه …

    شهيد رضا شكري پور - فرمانده گردان حضرت علی اکبر ( ع)

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [شنبه 1395-11-16] [ 02:32:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدمدافع حرم سردارحاج حمید مختاربند) ...

    حدیث از معصوم داریم که دوران آخر الزمان فتنه ها یکی پس از دیگری اتفاق می افتد و تعدادی را از مسیر خارج می کند ؛
    و اصلا کار فتنه ، گرفتن یاران وفادار حق و گمراه کردن آنهاست.
    لذا گاهی می بینیم فلان شخص که در جنگ و انقلاب آن همه خدمت کرده ، از خط ولایت جدا شده و گوش به فرمان ولایت نیست.
    ولایت مانند ستونی است که همیشه و در همه ی بحران ها و مسائل پیش رو باید به او اقتدا کنیم ؛
    اگر در اقتدا به ولایت شک کردیم ، همان کاری را انجام داده ایم که دشمن می خواهد ؛
    ایجاد شک و شبهه یعنی برانداختن تیرک خیمه ی جمهوری اسلامی …

    شهیدمدافع حرم سردارحاج حمید مختاربند

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [چهارشنبه 1395-11-13] [ 11:32:00 ق.ظ ]  



      باشهدا (پرواز انقلابی (از خاطرات شهید بابایی) ...

    قبل از پیروزی انقلاب در پایگاه اصفهان در سمت فرمانده گردان « F-14» در یك مانور هوایی به مناسبت روز 24 اسفند شركت داشت. من به عنوان فرمانده گردان هماهنگیهای لازم را انجام دادم و در روز مقرر به پرواز درآمدیم. فرمانده دسته اول من بودم و عباس هم در دسته من پرواز می كرد. باید بگویم كه رژه در حضور شاه برگزار می شد.
    از شروع پرواز چند دقیقه ای می گذشت و ما در حال نزدیك شدن به فضای جایگاه بودیم. آرایش هواپیماها از قبل هماهنگ شده بود و چشمان حاضران و خبرنگاران در جایگاه در انتظار مانور ما بر فراز جایگاه بودند كه ناگهان صدای عباس در رادیو پیچید او گفت:
    ـ من در وضع عادی نیستم. نمی توانم دسته را همراهی كنم.
    مضطربانه پرسیدم:
    ـ چه مشكلی پیش آمده؟
    گفت:
    ـ سیستم هیدرولیك هواپیما از كار افتاده است. می خواهم از دسته جدا شوم و باید به برج مراقبت اعلام وضعیت اضطراری كنم.
    من فقط گفتم:
    ـ شنیدم تمام.
    در این لحظه عباس از دسته جدا شد. مانوری كرد و در جهت مخالف دسته های پروازی، به سمت باند رفت. آن لحظه آرایش هواپیماها در هم ریخت و باعث در هم پاشیدن مراسم شد پس از انجام پرواز به پایگاه برگشتیم. یك پرسش ذهن مرا به خود مشغول كرده بود كه با توجه به اینكه سیستم هیدرولیك در جنگنده «F-14» دوبله است، چرا عباس از سیستم دوم استفاده نكرده است.
    فرمانده پایگاه مرا تحت فشار قرار داد كه درباره اعلام «وضع اضطراری» عباس اظهار نظر كنم. من پاسخ دادم كه وقتی هواپیما در هوا دچار اشكال یا نقص فنی می شود، در آن لحظه تصمیم گیرنده خلبان است؛ بنابراین او باید تصمیم بگیرد كه فرود بیاید یا به پرواز خود ادامه دهد. البته این نظر برای خودم قابل قبول نبود؛ ولی با توجه به علاقه ای كه عباس داشتم و تا حدودی از هدف او آگاه بودم بر روی این موضوع سرپوش گذاشتم. حال اینكه او می توانست با استفاده از سیستم دوم به راحتی پرواز را تا پایان ادامه دهد. سپس به طور كتبی و رسماً به مسئولین اعلام كردم كه تصمیم بابایی مبنی بر فرود، در آن لحظه كاملاً منطقی بوده و سرپیچی از فرمان محسوب نمی شود.
    چند روز بعد، هنگام خروج از اتاق عملیات، عباس را دیدم. او در حالی كه به من ادای احترام می كرد، نگاهش به نگاه من دوخته شده بود. هیچ نگفت؛ ولی در عمق چشمانش خواندم كه می گفت: «متشكرم».
    بعدها حدسم به یقین تبدیل شد و دانستم كه عباس در آن روز نمی خواست رژه انجام شود و در حقیقت عمل او در آن روز یك حركت انقلابی و پروازش یك پرواز انقلابی بود.

    ( راوی: امیر حبیب صادقپور)

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [سه شنبه 1395-11-12] [ 05:39:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهید سیدمهدی صدوق ونینی) ...

    و شما ای خواهرانم، حجاب شما سنگر شماست و حجاب شما فقط عفت شماست. خواهرم، حجاب تو با خون سرخ من درخت اسلام را آبیاری خواهد کرد.

    شهیدسیدمهدی صدوق ونینی

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-11-07] [ 08:44:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدضیاورزی) ...

    خواهرانم بعد از من رسالت مهم تری دارند و باید بیش از پیش رسالت و اهداف شهیدان را سرمشق زندگی خود قرار دهند، محجبه باشید که حجاب شما حافظ خونهای شهیدان است.

    شهیدضیاء ضیاورزی

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-11-03] [ 04:04:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(وصیت شهیدناصربختیاری) ...

     

    وصيت نامه شهيد ناصر بختياري
    …من خودم را لايق نميدانم كه در جواب نداي هل من ناصر ينصرني به امام كبيرمان لبيك بگويم… ولي از امام (ره) مي خواهم كه مرا دعا كند تا بلكه نزد خداوند مورد قبول واقع شوم و به درجه اي كه در نهايت شهادت است برسم.
    …خدايا شكر مي كنم كه مرا آزاد آفريدي تا آزاد فكر كنم تا بتوانم بندگيت را به جاي آورم.
    خدايا! شكر تو را كه مرا پاسدار انقلاب خميني ات قرار دادي تا اينكه بتوانم خونم را فداي حسينت بكنم.
    خدايا! شكر تو را كه مرا از اين نعمت انقلاب سرخ خميني برخوردار نمودي و به آن درجه اي رساندي كه لياقتش را نداشتم. …آگاه باشيد كه در اين برهه از زمان مسئوليت سنگيني بر دوش داريد. شما پاسدار خون هاي ريخته شده براي اسلام عزيز هستيد و بايد شما عزيزان پيام خون شهيدان و شعار آنها را با كار و كوشش در راه خدا به جهانيان صادر نمائيد، و ثابت كنيد كه مي توانيم در پناه اسلام غير وابسته به ابرقدرت ها باشيم و به شعار بهشتي مظلوم و ديگر شهدا تحقق بخشيم و نداي مظلومانه امتمان را به گوش تمام مستضعفان جهان برسانيم تا اينكه لرزه بر اندام پوسيده مستكبران داخلي و خارجي بيندازيم…
    و مستضعفين خود تصميم بگيرند و حاكم روي زمين باشند همانطوريكه كه خداوند به بندگانش وعده داده است:
    “و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين…”
    تا اينكه مقدمه اي براي ظهور مهدي (عج) و افراشته شدن پرچم لااله الاالله در جهان باشد.

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [چهارشنبه 1395-10-29] [ 07:19:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(نواب صفوی) ...

    به خدا سوگند هر وقت صدای «الله‌اکبر» موذن به گوشم می‌رسد ، احساس می‌کنم دنیا در چشمانم آنچنان رنگ می‌بازد و بی‌ارزش می‌شود که گویی یک پشه کوچک است که می‌توان آن را زیر پا خرد کنم و به راهم ادامه دهم،
    دیگر جز قدرت و عظمت خداوند چیزی را حس نمی‌کنم …

    شهید سید مجتبی نواب صفوی

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 07:12:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(جنگ بالا گرفته.......) ...

     

    از دل خاک فکه، شهیدی یافتند که در جیب لباسش برگه‌ای بود:

    «بسمه تعالی ،
    جنگ بالا گرفته است. مجالی برای هیچ وصیتی نیست.
    تا هنوز چند قطره خون در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم مینویسم:
    به تو خیانت می‌کنند، تو خیانت مکن.
    تو را تکذیب میکنند، آرام باش.
    تو را می‌ستایند، فریب مخور.
    تو را نکوهش می‌کنند، شکوه مکن.
    مردم شهر از تو بد میگویند، اندوهگین مشو.
    همه مردم تو را نیک میخوانند، مسرور مباش.
    آنگاه از ما خواهی بود.
    دیگر نایی در بدن ندارم؛
    خداحافظ دنیا..

    شادی روح این شهید عزیز صلوات

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-10-26] [ 10:53:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهیدسعیدکمالی) ...

    وصیت نامه شهید؛

    ما انقلاب کردیم که اضطرارامام زمان(عج) رابه استقرارتبدیل کنیم. و رسیدن به این هدف هزینه دارد و هزینه آن همین در سوریه وعراق شهید دادن است

    شهید سعید کمالی

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [شنبه 1395-10-25] [ 12:00:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(شهید آوینی) ...

    شهید سید مرتضی آوینی: گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است؛ اما ريختن آن در پاي محبوب شيرين تَر است؛ و نگو شيرين تر، بگو بسيار شیرین تر

    موضوعات: عیدغدیر, شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-10-23] [ 08:58:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(سالروزشهادت احمدی روشن) ...

     

    شهید مصطفی احمدی روشن در ۲۱ دی ماه ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۳۰ دقیقه صبح به وسیله بمب مغناطیسی که توسط یک موتورسوار به خودرویش چسبانده شده بود در خیابان گل نبی واقع در میدان کتابی ترور شد.

    شهید مصطفی احمدی روشن در 17 شهریور سال 1358 در روستای سنگستان استان همدان متولد شد. وی دوران کودکی خود را در خانواده ای فقیر گذراند. خانواده وی در محله ای واقع در پشت امامزاده یحیی همدان به نام محوطه آقاجانی بیگ و در خانه ی اجاره ای و قدیمی، با امکاناتی اندک زندگی می کردند. پدر وی راننده مینی بوس بود و در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سال های بسیاری را به مبارزه با دشمن بعثی پرداخت.

    وی تحصیلات خود را در زادگاه خویش آغاز کرد. دوره تحصیلی راهنمایی را با رتبه عالی از مدرسه خیام همدان فارغ التحصیل شد و به دبیرستان ابن سینا رفت. شهید احمدی روشن هشتاد و پنجمین شهید دبیرستان ابن سینای همدان است.

    پس از آن نیز در آزمون سراسری سال 77 شرکت کرد و وارد دانشگاه صنعتی شریف تهران شد و سپس در سال 81 از این دانشگاه فارغ التحصیل شد.

    وی دانش آموخته رشته مهندسی پلیمر از دانشگاه صنعتی شریف بود. شهید احمدی روشن با سن پایین حدود 32 سال، دارای مقالات متعدد علمی در رشته پلیمر بود.

    وی در سال 1380ش و در دوران تحصیل خود در این دانشگاه در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جدا سازی گازها که برای اولین بار در کشور انجام می شد، همکاری داشت او همچنین دارای چندین مقاله ISI به زبان های انگلیسی و فارسی بود و در زمان شهادت دانشجوی دکترای دانشگاه صنعتی شریف و از نخبگان این دانشگاه به شمار می رفت که مسئولیت معاونت بازرگانی سایت هسته ای نطنز را نیز به عهده داشت.

    به گفته دوستانش وی شخصی ولایتمدار و از شاگردان آیت الله خوشوقت استاد اخلاق تهران بود. شخصی شوخ و باصفا و در عین حال مدیری جدی و قاطع. سرانجام این مرد الهی در 21 دی 1390 پس از خروج از منزل در ساعت ۸:۳۰ صبح توسط یک موتورسیکلت سوار با چسباندن یک بمب مغناطیسی در خیابان گل نبی تهران، میدان کتابی ترور شد. از شهید احمدی روشن یک فرزند به نام «علی» به یادگار مانده است.

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [سه شنبه 1395-10-21] [ 08:18:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(اوانتظارمارا می کشد) ...

    خدا تو را کمک کند ای امام زمان!
    ما انتظار او را نمی کشیم؛
    او انتظار ما را می کشد ؛
    و وقتی خودمان را درست کنیم و اصلاح کنیم بعد ساعاتی ظهور می کند…

    فرازی از وصیتنامه شهید مدافع حرم 23 ساله « احمد محمد مشلب »

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [جمعه 1395-10-17] [ 04:40:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(شهادت سیدمجتبی علمدار) ...

    همیشه اول تا یازدهم دی ماه مریض بود. خیلی عجیب بود. می گفت: “وقتی که شیمیایی شدم همین اوایل دی ماه بود” و عجیب تر اینکه 11 دی ماه هم روز تولد و هم روز شهادتش بود. در دی ماه ازدواج کردیم و دخترمان (زهرا) هم 8 دی ماه به دنیا آمد.

    یکی دو بار که درباره شهادت حرف می زد می گفت: “من 5 سال الی 5 سال و نیم با شما هستم و بعد می روم.”
    که اتفاقاً همینطور هم شد. دفعة آخری که مریض شده بود، اتفاقاً از دعای توسل برگشته بود. دیدم حال عجیبی دارد. او که هیچ وقت شوخی نمی کرد آن شب شنگول بود. تعجب کردم، گفتم: آقا! امشب شنگولی؟! چه خبر است؟ گفت: “خودم هم نمی دانم ولی احساس عجیبی دارم.”
    حرفهایی می زد که انگار می دانست می خواهد برود. می گفت: “آقا امضاء کرد. آقا امضاء کرد. داریم می رویم.”

    نزدیک صبح، دیدم خیلی تب دارد . می خواستم مرخصی بگیریم که او قبول نکرد. گفت: “تو برو، دوستم می آید و مرا به دکتر می برد.” به دوستش هم گفته بود: « قبل از اینکه به بیمارستان بروم بگذار بروم حمام. می خواهم غسل شهادت بکنم. آقا آمد و پرونده من را امضاء کرد. گفت: تو باید بیایی. دیگر بس است توی این دنیا ماندن. من دیگر رفتنی هستم. »

    غسل شهادت را انجام داد و رفت بیمارستان. هم اتاقی هایش درباره نحوه شهادتش می گفتند: لحظه اذان که شد، بعد از یک هفته بیهوشی کامل، بلند شد و همه را نگاه کرد و شهادتین را گفت و گفت: “خداحافظ”
    و شهید شد.

    نقل از همسر بزرگوار شهید سیدمجتبی علمدار

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-10-12] [ 10:07:00 ق.ظ ]  



      باشهدا(فکر میکردیم جن ها به کمک می ایند...) ...

     

    شهید عباس بابایی:

     

    پس از شهادت عباس،خانمی گریان ونالان که خود را ((سیمیاری)) معرفی کرد به منزل ما آمد واز موضوعی که ما تا آن روز بی خبر بودیم پرده برداشت…

    ????درسال ۱۳۴۱ من وشوهرم هردوسرایدار مدرسه ای بودیم که عباس آخرین سال دوره ابتدایی را در آن میگذراند…چندروزی بود که همسرم ازبیماری کمردرد به سختی رنج میبرد به همین خاطر آنگونه که باید توانایی انجام کار ونظافت مدرسه را نداشت…من هم به تنهایی قادر به انجام نظافت مدرسه وکارهای خانه نبودم…

    این موضوع باعث شده بود تا همسرم چندباااار در حضور شاگردان مدرسه از طرف مدیر مورد مواخذه وسرزنش قراربگیرد…بااین حال هربار هم به کم کاری خود اعتراف و در برابر پرخاش مدیر سکوت میکرد..

    ما از این موضوع که نکند مدیر به خاطر ناتوانی همسرم سرایدار دیگری استخدام کند مارا از تنها اتاق شش متری مان که کل اثاثیه و تمام دارایی مان در آن خلاصه میشد اخراج کند خیلی سخت نگران بودیم…

    تااین که یک روز صبح هنگام بیدارشدن از خواب کل حیاط مدرسه وکلاس هارو نظافت شده ومنبع هارو پر اب دیدم…تعجب کردم باورم نمیشد بی درنگ قضیه را به شوهرم گفتم ولی اظهار بی اطلاعی میکرد..

    با خودم گفتم :شاید همسرم صبح زود از خواب بیدار شده وپس از انجام نظافت وکارها خوابیده است.حالا هم میخواهد از کار او آگاه نشوم واز طرفی مطمئن بودم او با آن کمردرد توانایی انجام آن کار را ندارد…

    به هرحال تلاش کردم تا اورا وادار به اعتراف کنم اما واقعیت این بود که او نظافت را انجام نداده بود…
    آن روز هرچه اندیشیدیم کمتر به نتیجه مثبت رسیدیم…

    به همین خاطر تا دیر وقت مراقب اوضاع بودیم تا راز این مسله را بیابیم..اما آن روز صبح چون تا پاسی از شب بیدار مانده بودیم خوابمان برد وپس از برخواستن از خواب دوباره مدرسه را نظافت شده دیدیم…
    ((مدرسه نما وچهره دیگری به خود گرفته بود…))
    بر آن شدیم تا هرطور شده از ماجرا سر در بیاریم..وفردا صبح چگونه آن شخص را غافلگیر کنیم…

    روز بعد وقتی هوا گرگ ومیش بود درحالی که چشمانمان از انتظار وبی خوابی میسوخت ناگهان با شگفتی دیدیم که یکی از شاگردان مدرسه از دیوار بالا آمد و به درون حیاط پرید و پس از برداشتن جاروب وخاک انداز مشغول نظافت مدرسه شد…خیلی آشنا به نظر میرسید و لباس ساده وپاکیزه ای به تن داشت وخیلی باوقار می نمود….

    وقتی متوجه حضور من شد ..خجالت کشید وسرش رو به زیر انداخت و سلام کرد…سلامش را پاسخ دادم و اسمش رو پرسیدم
    گفت
    عباس بابایی

    درحالی که بغض گلومو گرفته بود وگریه امونم نمیداد ضمن تشکر از او خواستم تا دیگه اینکار را نکند…
    چون ممکن است پدر مادرش از این کار او آگاه شوند واز اینکه فرزندشان به جای درس به نظافت مدرسه میپردازد اورا سرزنش کنند….

    عباس درحالی که چشمان معصومش را به زمین دوخته بود
    پاسخ داد: _(( من که به شما کمک میکنم خداهم در درس هایم به من کمک خواهد کرد..))

    لبخندی حاکی از حجب وآرامش بر گونه هایش نشسته بود..چشمانش را به چشمان من دوخت و ادامه داد و

    گفت:اگر شما به پدر مادرم نگویید آنها از کجا می فهمند؟…ما حرفی برای گفتن نداشتیم وآن روز هم مثل بقیه روزها گذشت…

    وقتی شهید بابایی به دیگران کمک می کرد، اعتقاد داشت خدا به او در درس هایش کمک می کند. ایمان شهدا مثال زدگی بود.


    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [سه شنبه 1395-09-30] [ 10:03:00 ق.ظ ]  



      باشهدا ...

    با سلام به امام زمان علیه سلام
    و درود به امام خمینی
    سلام به رزمندگان اسلام
    اسم من زهرا می‌باشد .
    این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم .
    پدرم می‌خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد؛
    من 9 سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می‌روم.
    مادرم کار می‌کند . ما 5 نفر هستیم ،
    پدرم مُرد و باید کار کنیم و من 92 روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم .
    از خدا می‌خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید…
    آخر من و مادرم خیلی روزه می‌گیریم تا خرجی داشته باشیم؛
    مادرم، خودم، احمد و بتول و تقی برادر کوچک من سلام می‌رسانیم،
    خدانگهدار شما پاسداران اسلام باشد.
    62/11/8

    نامه یک دختر یتیم به رزمندگان در دوران دفاع مقدس

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یاحسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [یکشنبه 1395-09-28] [ 10:09:00 ب.ظ ]  



      باشهدا ...


    گفتم «با فرمانده تون کار دارم. » گفت « الان ساعت یازده است، ملاقاتی قبول نمی کنه. » رفتم پشت در اتاقش. در زدم ؛ گفت « کیه ؟» گفتم« مصطفی منم. » گفت « بیا تو. » سرش را از سجده بلند کرد، چشم های سرخ، خیس اشک. رنگش پریده بود. نگران شدم. گفتم« چی شدمصطفی؟ خبری شده ؟ کسی طوریش شده ؟» دو زانو نشست. سرش را انداخت پایین. زل زد به مهرش. دانه های تسبیح را یکی یکی از لای انگشت هایش رد می کرد. گفت « یازده تا دوازده هر روز رافقط برای خدا گذاشته ام. برمیگردم کارامو نگاه می کنم. از خودم می پرسم کارهایی که کردم برای خدا بود یا برای دل خودم. »

    یادگاران، جلد هشت کتاب شهید ردانی پور، ص 22

    ✍ شهدا حتما در طول شبانه روز، زمانی را به خلوت با خدای خود اختصاص می دادند.

     

    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 10:07:00 ب.ظ ]  



      باشهدا(امضای شهید ) ...

    دختر شهید حجت الاسلام سید مجتبی صالحی خوانساری می گوید: «یک هفته از شهادت پدرم گذشته بود. در زادگاه پدرم، شهر خوانسار، برای او مراسم ختم گرفته بودند. بنابراین مادر و برادرم هم در خانه نبودند و من باید به مدرسه می رفتم، وقتی وارد مدرسه شدم، خانم ناظم از راه رسید و کارنامه امتحانی ثلث دوم را به من داد، در غیاب من همه بچه ها کارنامه امتحانی شان را گرفته بودند و فقط من مانده بودم.
     ناظم از من خواست که حتما اولیائم آن را امضا کنند و فردا ببرم. به فکر فرورفتم چه کسی آن را برایم امضا کند، نسبت به درس و مدسه ام بسیار حساس بودم و رفتن پدر و نبود مادر در خانه مرا حساس تر کرده بود.
    وقتی به خانه رسیدم چیزی خوردم و خوابم برد، در خواب پدر را دیدم که از بیرون آمده و مثل همیشه با ما بازی می کرد و ما هم از سر و کولش بالا می رفتیم.
     پدر گفت: زهرا کارنامه ات را بیاور امضا کنم. گفتم آقاجون کدام کارنامه؟ گفت: همان کارنامه ای که امروز در مدرسه دادند. رفتم و کارنامه امتحانی ام را آوردم اما هرچه دنبال خودکار آبی گشتم پیدا نشد. می دانستم که پدر هیچگاه با خودکار قرمز امضا نمی کند، بالاخره خودکار آبی ام را پیدا کردم. اما وقتی برگشتم پدرم را ندیدم.
     صبح شد، موقع رفتن به مدرسه با عجله وسایلم را آماده می کردم، ناگهان چشمم به کارنامه امتحانی ام افتاد که با خودکار قرمز امضا شده بود.

     این کارنامه به رؤیت حضرت امام (ره) نیز می رسد. امام از آنها می خواهد که کارشناسی کنند ببینند این امضا، واقعا امضای شهید است؟ اداره آگاهی تهران نیز پس از بررسی اعلام می کند امضا مربوط به خود شهید «مجتبی صالحی» است اما جوهر خودکاری که امضا را زده شبیه هیچ خودکار یا خودنویسی نمی باشد.
    الآن امضای این شهید موجود است. کسانی که جایگاه شهدا را قبول ندارند ببینند.

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [پنجشنبه 1395-09-25] [ 06:28:00 ب.ظ ]  



      باشهدا ...

    ‍ من در فروپاشى تمدن غرب بيشتر به تحول درونى غربى‌ها اميد دارم تا جنگى رودررو… غرب از درون خواهد پوسيد و در خود فرو خواهد ريخت وچون عقربى در محاصره آتش، خود خويشتن را نيش خواهد زد.

    سید مرتضی آوینی



    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [شنبه 1395-09-13] [ 09:06:00 ق.ظ ]  



      باشهدا ...

     

    اخلاص

    مدیر مدرسه بود. چند وقتی بود که از مدرسه دیرتر به خانه می‌آمد. خیلی به کار مدرسه رسیدگی می‌کرد. با اعتراض گفتم:« تو که این قدر کار می‌کنی، کسی قدر می‌دونه؟».
    خندید و گفت:« من این کارا رو براي خدا می‌کنم. فکر نمی‌کنم راه دوری بره. »

    شهید محمد ابراهیمیان

    منبع فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص61

     رمز ورود به جمع شهدا اخلاص است


    لبیک یاخامنه ای لبیک یاحسین است

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

     [ 09:01:00 ق.ظ ]  



      باشهدا ...

     

    شهید حسین خرازی نقل می‌کرد:
    ﻭﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﯾﻢ،
    ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ.
    در نامه نوشته بود:

    ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ.
    ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ
    ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ.
    ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ،
    ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.
    ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ.
    ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ
    ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰ ﺗﻤﯿﺰ ﺷﺪ.
    ﺣﺎﻻ ﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ
    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ
    ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.

    ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ،
    ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ…

    پشتوانه جنگ دعای این دلسوخته ها بود….



    لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

     

     

    موضوعات: شهدا  لینک ثابت

    [جمعه 1395-09-12] [ 03:17:00 ب.ظ ]  




     
    ساخت وبلاگ در کوثربلاگ