ازاستحاله فرهنگی تا جذب مردم درعرفانهای نوظهور.............. | ... |
[چهارشنبه 1394-02-16] [ 07:05:00 ب.ظ ] |
عمار
باولایت تا شهادت
|
اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم
ضمن عرض سلام وخوش امد گویی
خدمت سروران گرامی هدفم از وبلاگ نویسی فقط رضای خداوند است
شاید بتوانم در این راستا عماری برای سید علی زمان باشم
از نظرات وپیشنهادات وانتقادات شما گرامیان به گرمی استقبال میکنم
ومتشکرم یاعلی(عمار) |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
گسترش معنویت های نو پدید یا عرفان های کاذب امروزه یکی از مسائلی است که رهبر معظم انقلاب از آن به برنامه های فلج کننده [1]تعبیر می کنند.
بین عرفان های کاذب و سبک زندگی ارتباطی دو سویه برقرار است. در حقیقت دشمن با ترویج عرفان های کاذب سعی در تغییر فرهنگ و سبک زندگی مردم دارد. از طرفی سبک زندگی مدرن نیز گرایش به معنویت های کاذب را افزایش میدهد. از این رو در این مصاحبه عرفان های کاذب را با نگاه به سبک زندگی مورد نقد و بررسی قرار میدهیم.
· یکی از مهمترین ویژگیهای جنبشهای نوپدید و عرفانهای نوظهور مخاطبشناسی دقیق آنهاست.
· سران فرقه های نو پدید، معنویات را به شیوهای ارائه میدهند که مردم دوست دارند.
· ریشهی میل مردم به جنبشهای نوپدید را باید در دو عامل جستجو کرد: یکی بهروز نبودن ادیان سنتی و نقص در ارائهی خود؛ دیگری تطابق شیوههای جنبشهای نوپدید معنوی با سبک زندگی مردم.
·جنبشهای نوپدید دقیقاً پنج اصل اساسی دین ما را تخریب میکنند که در برخی از آنها مسیحیت و یهود هم با ما مشترک هستند.
·این جنبشها بر فکر و اعتقادات جوانان ما تأثیر گذاشته و شبهات جدیدی نسبت به بسیاری از اعمال ایجاد کردهاند. چاپ کتاب و نشریه، ایجاد شبکههای متنوع در فضای مجازی، تولید فیلم و … از روشهای آنهاست
حجت الاسلام و المسلمین داریوش عشقی دبیر انجمن فرهنگی معنویت نوین:
امروزه در جامعه شاهد افزایش فعالیت عرفانهای کاذب و جنبشهای نوپدید هستیم.بسیاری از این جنبشها وابسته به ادیان بزرگ نیستند؛ بلکهبرعکس از دل جریانهای اومانیستی سربرآوردهاند.به نظر شما ویژگی عرفانهای کاذب چیست و با معنویت در چارچوب دین چه تفاوتی دارند؟
ویژگی اصلی عرفانهای نوظهور تناسب معنویات آنها با سبک زندگی امروز است. امروزه سبک زندگی مردم به گونهای است که از امکانات صرفاً به دلیل کاربرد آن استفاده نمیکنند. بلکه امکانات را به عنوان مد و وسیلهای برای فخرفروشی میبینند. به این ترتیب عرفانهای نوظهور هم مطالب خود را به گونهای ارائه میکنند که مورد پسند مردم و مطابق با دنیاخواهی آنها باشد. در این عرفانها، انسان محور همهی مسائل قرار میگیرد؛ به او ارزش ویژهای داده میشود و دیگر نیازی نیست در مقابل قدرتی بزرگ زانو بزند.
یکی از مهمترین ویژگیهای جنبشهای نوپدید و عرفانهای نوظهور مخاطبشناسی دقیق آنهاست. آنها در راستای سبک زندگی مخاطبهای امروزی به ارائهی آموزههای خود پرداختهاند. به این ترتیب مردم جذب جنبشهای نوپدید معنوی میشوند. حتی گاه مردم همچنان به دین اصلی خود پایبند هستند و مثلاً مسیحی، یهودی، مسلمان و هندو باقی میمانند، اما اعمال عبادی خود را به یکی از شیوههای عرفانهای نوظهور انجام میدهند. چراکه این روش را با زندگی خود متناسبتر میبینند. آنها میخواهند مدام مدل ماشین خود را عوض کنند و در خانههایی به بزرگی قصر زندگی نمایند. طبیعی است که این زندگی با دین اصلی خودشان سازگار نیست، اما با جنبشهای نوپدید معنوی و شیوهی آنها بسیار سازگار است. بنابراین مخاطبشناسی ویژگی فوقالعاده مهم این جنبشهاست.
ادیان نیز باید مخاطبشناسی دقیقی داشته باشند. امروزه نه تنها مسلمانان، بلکه غیرمسلمانان نیز معتقدند قرآن کتابی است که هرگز کهنه نشده و هنوز هم میتوان مطالب فراوانی از آن استخراج کرد. طی 1400 سال گذشته کمتر کسی به این مسئله پرداخته است. اما متأسفانه برخی جنبشها با تمسک به اسم خدا، پیغمبر(ص) و قرآن مردم را به خود متمایل میکنند. پس علاوه بر مخاطبشناسی، اعمال آنها نیز مطابق با سبک زندگی مردم امروز ارائه میشود.
مثلاً وقتی فستفودی مثل پیتزا به لیست غذا اضافه میشود، طبیعتاً به ابزار تهیهی این غذا مانند دستگاه غذاساز، ساندویچمیکر، مایکروویو نیز احتیاج پیدا میکنیم. گاه ممکن است کسی این غذا را نشناسد، اما وقتی میبیند بسیاری از مردم به عنوان مد این دستگاهها را خریداری میکنند، او نیز یکی از این دستگاهها را میخرد. پس از خرید دستگاه، به سراغ نحوهی استفاده از آن میرود و نهایتاً به غذاهای فستفودی میرسد. این مثال نوعی از سبک زندگی مردم امروز را نشان میدهد. معنویتهای نوظهور دقیقاً همین گونهاند.
ویژگی اصلی عرفانهای نوظهور تناسب معنویات آنها با سبک زندگی امروز است. امروزه سبک زندگی مردم به گونهای است که از امکانات صرفاً به دلیل کاربرد آن استفاده نمیکنند. بلکه امکانات را به عنوان مد و وسیلهای برای فخرفروشی میبینند. به این ترتیب عرفانهای نوظهور هم مطالب خود را به گونهای ارائه میکنند که مورد پسند مردم و مطابق با دنیاخواهی آنها باشد.
سریع شدن دور زندگی در سایر زمینهها نیز وجود دارد. مثلاً خانههای حیاطدار با حوض و باغچه جای خود را به آپارتمانهای کوچک داده است. قبلاً آشپزخانه در گوشهی خانه قرار داشت، ولی امروزه وسط پذیرایی طراحی شده است. در گذشته برای روشن کردن تلویزیون باید حتماً به سمت آن میرفتیم و کلید آن را میزدیم، اما امروز نه تنها تلویزیون، بلکه کم و زیاد کردن نور یا روشن و خاموش کردن لوستر نیز کنترلی شده است. همهی این مثالها نشان میدهد که مردم حوصلهی قبل را ندارند. دیگر کسی حوصله ندارد برای درست کردن غذا نصف روز وقت بگذارد. همه میخواهند نیمساعته غذا آماده شود و ده دقیقه وقت صرف خوردن آن کنند. عرفانهای نوظهور هم معنویات خود را بنا به شرایط امروز و بر اساس سرعت و اختصار ارائه میدهند. برای مثال طرح کلیسای خانگی را به مسیحیان توصیه میکنند. به این ترتیب دیگر نیازی نیست یکشنبهها برای اعمال عبادی خود از خانه خارج شده به کلیسا بروند و وقت آنها تلف شود. این نوع عرفانها فرد مسیحی را در خانه مینشانند. زیرا مسیحیِ امروز حوصلهی ترافیک، شلوغی و ایستادن در کلیسا را ندارد. پس به او عبادت در خانه را پیشنهاد میکنند.
آنها معنویات خود را به شیوهای ارائه میکنند که مردم دوست دارند. مثلاً مردم امروز، دنیا را دوست دارند و به مسائل روابط جنسی گرایش پیدا کردهاند. عرفانهای نوظهور نیز در همین راستا نه تنها به منع دنیا نمیپردازند، بلکه راه رسیدن به خدا را رابطهی جنسی قرار میدهند. آنها در تبلیغات خود اذعان میکنند که از طریق لذتهای دنیا هم میتوان به معنویت رسید. یعنی انسان بخورد، بخوابد، خوش باشد، رابطهی جنسی داشته باشد و از همین طریق هم به خدا برسد. طبیعتاً کسی که بدون داشتن ایمان محکم صرفاً به دنبال معنویت است، ترجیح میدهد به جای رفتن به مسجد، کلیسا و کنیسه با راههای آسانتر و قشنگتری به معنویت برسد. در واقع انسان امروزی علاقهمند به لذت بردن است. لذا این معنویت را بیشتر از معنویتهای سنتی میپذیرد.
به نظر شما چه مؤلفههایی در سبک زندگی مدرن وجود دارد که تمایل یا گرایش به این نوع معنویتهای نوپدید را افزایش میدهد؟
اولین مؤلفه تجربهی لذت است. مردم دوست دارند لذتها را، حتی از نوع معنوی، تجربه و لمس کنند. مثلاً مردم برای عبادت به مسجد و کلیسا میروند، اما تغییر خاصی در خود نمیبینند و هیچ معنویتی تجربه نمیکنند. اما وقتی یوگا، مدیتیشن، مراقبه را انجام میدهند، نوعی رشد و معنویت در خود احساس میکنند. چراکه مردم میخواهند همه چیز را کامل و محسوس لمس و تجربه کنند و این تجربه در کلیسا و مسجد برایشان اتفاق نمیافتد.
دومین مؤلفه نگاه مادیگری است. امروزه حتی اگر کسی بخواهد هزار تومان هم به دیگری کمک کند، با نگاه مادی کار خیر را انجام میدهد. متأسفانه مردم به همه چیز مثل ازدواج کردن، فرزنددار شدن و … نگاهی مادی دارند. این امر منجر به سبکی از زندگی شده که در آن غور در دنیا بیشتر است. این امر بر خلاف همهی آموزههای مسیحیت، یهود و اسلام است. در همهی این ادیان بر تلاش در مزرعهی دنیا جهت ساخت آخرت تأکید شده است. اما معنویتهای نوپدید دقیقاً عکس این را به مردم آموزش میدهند. زیرا میدانند که امروزه مردم به مباحث مادی و مالی اهمیت میدهند. لذا معنویت را در همین راستا مطرح میکنند. مثلاً به مردم میگویند اگر این تکنیکها را انجام دهند، پولدارتر میشوند یا میتوانند ماشین بهتری بخرند. حتی از آیات و احادیث هم برای اهداف خود استفاده میکنند. در واقع بزرگترین و برترین دغدغهی مردم امروز مباحث مالی است. اینکه چگونه بتوانند ماشین خود را به مدلهای بالاتر ارتقا دهند و خانههای بزرگتری بخرند. گویا مردم با هم مسابقه میدهند که روز به روز از نظر مالی خود را قویتر کنند. وقتی همت، فکر و تلاش مردم مصروف مباحث مادی است، جنبشهای نوپدید معنوی نیز تکنیکی به مردم نشان میدهند که هم در آن ذکر باشد، هم معنویت و هم پول و دنیاطلبی.
سومین مؤلفه از بین رفتن حیا و غیرت است. به طور کلی حیا و غیرت علاوه بر دین اسلام، در ادیان دیگر نیز وجود داشته است. این نکته را میتوان از فیلمهای تاریخی آنها و پوشش و حیایی که در آن وجود دارد فهمید. اما حیا نیز به مرور از بین رفت؛ روابط زن و مرد عادی شد و ارتباطات نامشروع افزایش یافت. در حالی که تا سی سال پیش روابط این گونه نبود. متأسفانه این روند به نوعی سبک زندگی تبدیل شده است که در آن خانمها با پوششی نامناسب ظاهر میشوند و زن و مرد به راحتی با هم ارتباط دارند. در نتیجه این سبک زندگی میتواند زمینهساز جنبشهایی باشد که مبانی فکری خود را بر پایهی آزادی روابط جنسی بنا کردهاند و حتی راه رسیدن به خدا را ارتباط جنسی میدانند.
آیا وجود این گرایش در جامعه به دلیل الگو گرفتن از فرهنگ مدرن است؟ کمکاری نهادهای دینی در سازگار کردن دین با مقتضیات جامعهی کنونی چقدر بر این گرایشات تأثیر میگذارد؟
هر دو عامل در گرایش مردم به این عرفانها دخیل است. نکتهی مهم این است که مردم زمانی به سراغ جنبشهای نوپدید معنوی میروند که احساس نیاز کنند. یا بنا به فرمایش مقام معظم رهبری نوعی خلأ در زندگی خود احساس کنند. مردم به معنویت نیاز دارند. در شرایطی که معنویت متناسب با نیازها و کاستیهای زندگی مردم و از دل آموزههای اصیل اسلام به مردم ارائه داده نشود، خلأ به وجود میآید. بنابراین مردم برای جبران این کمبود به سمت جنبشهای نوپدید معنوی تمایل پیدا میکنند. همان گونه که اگر مادر برای کودک خود غذای سالم خانگی درست نکند، کودک به ناچار چیپس و پفک میخورد تا خلأ گرسنگی را جبران کند.
از این منظر، یکی از علل گرایش مردم به عرفانهای نوظهور این است که عرفان و معنویت ناب نتوانسته به زبان امروزی بیان شود. لذا مردم مجبور میشوند معنویت خود را با جنبشهای نوپدید معنوی پر کنند.
یکی دیگر از علل اقبال مردم به این نوع عرفانها نقصهایی است که در ارائهی تصویری روشن و صحیح از دین اسلام در جامعه ماوجود دارد. مانند سختگیری در مسائل دینی که واقعاً مبنای اسلامی ندارد. سختگیری در امر دین نیز میتواند موجب دینگریزی شود. به این معنا که مسائل و احکام را به گونهای بیان کنند که مردم احساس نمایند توان اجرای آنها را ندارند. در حالی که دین اسلام تا حد ممکن با مردم مدارا کرده و به آنها فرجه داده است تا بتوانند به سهولت اعمال خود را بجا بیاورند. مثلاً دین اسلام از ما خواسته است نماز بخوانیم. اما آن را در شرایط مختلف و متناسب با وضعیت افراد آسان کرده است. اگر کسی آب در اختیار ندارد، میتواند تیمم کند. اگر کسی نمیتواند ایستاده نماز بخواند، میتواند نشسته نیز بجا آورد. اگر گسی در حالت نشسته نیز با مشکل روبروست، میتواند بخوابد و نماز بخواند. دین اسلام در مسافرتها نیز نماز را کم کرده است؛ یعنی احکام را مدام آسان گرفته و سختیها را برداشته تا مردم به مشقت و رنج نیفتند.
یکی دیگر از نواقص در ارئهی دین آن است که گاه دیده میشود مبلغ و پیامرسان دینی خود عامل به دین نیست. مردم با دیدن این دسته افراد قهراً از دین فاصله میگیرند.
همچنین عدم انتخاب زمان یا مکان مناسب برای بیان مسائل دینی نیز میتواند موجب دینگریزی شود. حاج آقا قرائتی تعریف میکردند که برای ارائهی مباحث عقیدتی به پادگانی رفته بودند. وقتی وارد کلاس شدند، همهی سربازان را خسته دیدند. به این علت که آنها از چهار صبح بیدار بودند و بعد از مراسم صبحگاه، ورزش، کلاسهای مختلف، اقامهی نماز و خوردن ناهار به کلاس حاج آقا آمده بودند. ایشان بلافاصله کلاس را ترک کردند، زیرا معتقد بودند سربازان به دلیل خستگی آمادگی پذیرش مسائل دینی را ندارند. چه بسا ارائهی مسائل دینی در زمان نامناسب منجر به دینگریزی آنها شود.
به این ترتیب رعایت نکردن مسائلی از این قبیل باعث شد برخی از مردم که درک درستی از لایه های عمیق دین ندارند احساس کنند ادیان سنتی [b2] دیگر نمیتواند پاسخگوی نیاز آنها باشد. در نتیجه نوعی زدگی از دین ایجاد شد و گرایش به سمت جنبشهای نوپدید معنوی افزایش یافت. در مجموع ریشهی میل مردم به جنبشهای نوپدید را باید در دو عامل جستجو کرد:
1- یکی بهروز نبودن ادیان سنتی [b3] و نقص در ارائهی خود؛
2- دیگری تطابق شیوههای جنبشهای نوپدید معنوی با سبک زندگی مردم.
با توجه به اینکه این جنبشها در برخی دانشگاههای کشور رسوخ کردهاند، به نظر شما بیشتر از چه ابزارهایی برای جذب جوانان استفاده مینمایند؟
شیوههای جذب جنبشهای نوپدید معنوی زیاد است. من تقریباً 33 مورد از شیوههای جذب آنها را توانستهام استخراج کنم. اما به طور کلی همهی جنبشهای نوپدید معنوی پنج نقطه را نشانه گرفتهاند و قصد تخریب آنها را دارند. اولین نقطه توحید است. آنها توحید و ذات اقدس اله،خدای متعالی، را از بین میبرند و به جای آن خدای درون را به مردم معرفی میکنند. وقتی مردم به خدای درون اعتقاد پیدا کردند، آنها را متقاعد میسازند که همین خدای درون است که ما را هدایت میکند و غیر از آن خدایی نیست. آنها از این طریق خدای متعالی را که خارج از وجود ماست انکار میکنند. حتی گاه برخی افراد به خودخدایی میرسند و احساس میکنند خدا هستند.
بعد از تخریب توحید، بحث دیگری را تحت عنوان ندای درون مطرح میکنند. بر این اساس خدای درون با ما صحبت و ما را ارشاد میکند. با قبولاندن ندای درون و مقدس جلوه دادن آن، دومین اصل از اصول دین ما یعنی نبوت زیر سؤال میرود. آنها این گونه استدلال میکنند که خدایی درون ماست و از درون هم با ما سخن میگوید. پس دیگر چه نیازی به پیامبر داریم. وقتی پیامبر نباشد، به طریق اولی امام هم معنی ندارد. آنها بحث حاکم شرع و ولیفقیه را نیز رد میکنند. به این ترتیب سه اصل از اصول دین را با شبهه روبرو مینمایند.
پس از آن عدل را مطرح میکنند. آنها خداوند را ناعادل نشان میدهند و بیان میکنند که خداوند هم ظلم میکند. در آثار پائولو کوئیلو یکی از مسائلی که مورد اعتراض قرار میگیرد، عدل خداست. در یکی از کتابهای پائولو کوئیلو، کشیش اشتباهات خود را بر روی کاغذ مینویسد و به کوه پنجم میرود تا با خدا عبادت کند. کاغذ دیگری هم در دست میگیرد که لیست اشتباهات خداست و به خدا میگوید: این اشتباهات تو و این هم اشتباهات من است. تو مرا ببخش. من هم تو را میبخشم. با این حساب خداوندی که اشتباه میکند عادل نیست. بنابراین چهارمین اصل نیز مخدوش میشود.
آخرین اصلی که مورد هدف این جنبشها قرار دارد بحث معاد است. برخی از این جنبشها، به ویژه آن دسته که از درون ادیان شرقی سر برآوردهاند، رسماً تناسخ را اعلام میکنند. برخی دیگر که از ادیان ابراهیمی مانند اسلام، مسیحیت و یهودیت منشعب شدهاند نیز به شیوهی جدیدی از تناسخ معتقدند و آن را به جای معاد به مردم القا میکنند. آنها دنیا را از قیامت برتر میدانند و بهشت را حال خوش و جهنم را حال بد معرفی میکنند. در این تعریف اثری از دنیای بعد از مرگ و حیات مجدد نیست.
متأسفانه یکی از اشتباهات ما این است که مخاطبین را رها میکنیم تا زمانی که به سنین جوانی و دانشگاه برسند. آنگاه به فکر آموزش و تربیت آنها میافتیم. در حالی که امروزه بسیاری از کشورها برنامههای خود را بر روی کودکان اجرا میکنند.
بر این اساس، جنبشهای نوپدید دقیقاً پنج اصل اساسی دین ما را تخریب میکنند که در برخی از آنها مسیحیت و یهود هم با ما مشترک هستند. در حقیقت اگر اصول یک دین دچار تشکیک شود، بنیان آن دین فرو میریزد. خطر اصلی این جنبشها برای نوجوانان و جوانان ما به این حوزه مربوط میشود. آنها در وجود خداوند، پیغمبر (ص) و امامان (ع)، در عدالت خدا و بحث معاد و قیامت تردید ایجاد میکنند. این در حالی است که یکسوم آیات قرآن در مورد معاد است. در روایات متعددی تأکید شده که اگر مردم به معاد اعتقاد پیدا کردند، یکسوم دین خود را کامل نمودهاند. چون به حسابرسی در دنیای دیگر و دیدن نتایج اعمال خود معتقدند و لذا بسیاری از گناهان را انجام نخواهند داد. در واقع نوعی خودکنترلی در آنها به وجود میآید که مانع بسیاری از اشتباهات میشود. در مقابل، اگر این اعتقادات از فرد گرفته شود، به راحتی دست به گناه میزند.
متأسفانه این جنبشها بر فکر و اعتقادات جوانان ما تأثیر گذاشته و شبهات جدیدی نسبت به بسیاری از اعمال ایجاد کردهاند. این تأثیرگذاری ناشی از مخاطبشناسی دقیق آنهاست که متناسب با افراد از همهی شیوهها برای جذب استفاده میکنند. چاپ کتاب و نشریه، ایجاد شبکههای متنوع در فضای مجازی، تولیدفیلم و … از روشهای آنهاست. امروزه تولید فیلمهای معنویتگرا در کارخانههای بزرگی مثل هالیوود نسبت به سایر فیلمها برتری دارد. حتی برخی فیلمها محتوای ورزشی، پلیسی، خانوادگی و جنایی دارند، ولی در خلال آن نوعی تفکر معنوی نیز تبلیغ میشود.
در بازیهای کامپیوتری نیز جوانان و نوجوانان را به برخی اعتقادات جذب میکنند. مثل نبرد تایترها؟ که در هر مرحله خدایی را از بین میبرند. دیدن خدایان متعدد میتواند از اعتقاد آنها به توحید و خدای واحد بکاهد. آنها همچنین از طریق کارتونها، انیمیشنها و فیلمهای کودکانه به تبلیغ افکار خود میپردازند.
شیوههای جذب آنها به وسیلهی مبلغ و با دو یا سه ساعت سخنرانی نیست. آنها موجی از شبهات را به وجود میآورند تا فکر مخاطب را متزلزل کنند. برای آنها همین که ارادهی مردم در پرداختن به مسائل دینی کم شود یا حال معنوی آنها در شب قدر کاهش یابد، نوعی موفقیت بزرگ به حساب میآید.
برای جذب افراد همچنین از موسیقی، از بیان زیباییهای معنویت، از مبلغین زیبا و خوشصحبت و از هر طریقی که مورد پسند انسان امروزی باشد استفاده میکنند. حتی اگر نتوانند افراد را به عضویت فرقهی خود درآورند، همین اندازه که بتوانند کمی آنها را از دین اصلیشان دور کنند کافی است. زیرا در مراحل بعدی میتوانند موفقتر عمل نمایند.
متاسفانه علیرغم هشدارهای مقام معظم رهبری میبینیم که در رسانه های مجازی و مکتوب بسیاری از کتاب ها و سی دی های آموزشی این عرفان ها به راحتی در دسترس قرار دارد. دلیل کوتاهی نهادهای مسوول چیست و به طور کلی چه راهکارهایی را برای مقابله با عرفانهای کاذب پیشنهاد میکنید؟
فضاهای مجازی هر چقدر هم محدود شود، به کمک فیلترشکن میتوان به آن وارد شد. ساخت وبلاگ یا سایت هم به آسانی امکانپذیر است و تا زمانی که شناسایی و فیلتر شود، حداقل یک هفته زمان میبرد. پس بخشی از تبلیغات این جنبشها مخصوصاً در فضای مجازی قابل کنترل نیست. همچنین کنترل آن در حوزهی کتاب به دلیل تعداد بالا و شناسایی دشوار آن بسیار سخت است. مثلاً سال 74 کتاب اوشو وارد کشور شد و تا سال 85 هم چاپ میشد. هیچ کس نمیدانست که در خلال این کتاب چه نکات ظریفی جای داده شده که دین و عقاید مردم را تخریب میکند. فقط این یک کتاب نیست. باقی کتابها را چگونه میتوان جمعآوری کرد؟ قطعاً حمایتهایی از آنها میشد که به سرعت انتشار مییافت و به تیراژهای بالا میرسید. تا زمانی که نهادها متوجه میشدند، ممچه بسا از هشتاد کتاب یک نویسنده، هفتاد کتاب او به فارسی ترجمه، چاپ و در بازار پخش شده بود. پس نمیتوان به آسانی مانع این تبلیغات شد. حال چه باید کرد؟ یکی از راهها شناسایی و نقد این جنبشهاست. از طریق برگزاری نشستهای مختلف میتوان نقاط منفی و آسیبهای آنها را مطرح کرد و به این طریق مخاطبین را در جریان فعالیت آنها قرار داد.
البته بهترین راه مقابله با این جنبشها همان فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر ایجاد تمدن نوین اسلامی است. هر کس باید این تمدن را از خود شروع کند. وقتی مردم معنویت اسلامی را بچشند و لذت آن را تجربه کنند، قطعاً دیگر به سراغ معنویتهای بیبنیان نخواهند رفت. همان گونه که اگر مادر برای بچهاش غذای سالم تهیه کند، دیگر بچه برای خرید مواد خوراکی به سمت مغازهها نمیرود. زیرا سیر است و خلائی ندارد. پس حتی اگر بتوان امروز همهی جنبشهای نوپدید معنوی را از بین برد، باز فردا جنبش و عرفان جدید دیگری درست میشود.
البته میتوان آنها را محدود کرد، ولی نمیتوان مانع شکلگیری و نشر آنها شد. بنابراین مهمترین کار این است که معنویت اسلامی را به شکلها وشیوههای جدید ارائه دهیم. حتی سبک زندگی مردم را به سبک امروزی - اسلامی تبدیل نماییم. سبک زندگی امروزه به جنبشهای نوپدید معنوی نزدیکتر است. به همین دلیل مردم آن را میپذیرند. ما نیز باید سبک زندگی اسلامی - امروزی برای مردم ایجاد کنیم تا مورد پسند مردم باشد. [b4] کسی که اسلام را بپذیرد و با معنویات اسلام حال معنوی خوبی پیدا کند، قطعاً به این جنبشهای نوپدید توجه نخواهد کرد. بنابراین ترویج معنویت اسلام در بین مردم بهترین راهکار مقابله با جنبشهای نوپدید معنوی، عرفانهای نوظهور و حتی ادیانی است که با دین اسلام مخالفاند.
لازم است معنویات اسلام به زبان امروزی و با روشهای نوینی که مردم دوست دارند ارائه شود؛ مثلاً در قالب مجلات معنوی و جذاب، کلاسها، کتابهای جالب و داستانهای زیبا. گاه افرادی مثل پائولو کوئیلو داستانهای معنوی فارسی را از مثنوی معنوی مولانا میگیرند و با تبدیل آن به کتاب در دنیا معروف میشوند. ما نیز میتوانیم داستانهای کهن را بازنویسی کنیم و در اختیار جوانان و نوجوانان کشورمان قرار دهیم. با ساخت فیلم و کارتون هم میتوان به ترویج معنویات اسلام کمک کرد.
البته همهی این کارها را جنبشهای نوپدید نیز انجام میدهند. تفاوت آنها با ما در این است که آنها از نظر مبانی تهی هستند. اما ما مبانی اصیل زیادی داریم. یکی از مسیحیان میگفت: «اگر مسیحیت یک کتاب مانند صحیفه سجادیه داشت دنیا را تسخیر میکرد.» ما صحیفه سجادیه، نهجالبلاغه و مفاتیحالجنان را در اختیار داریم. منتها نمیدانیم چگونه باید از آنها استفاده کنیم و در زندگی مردم رواج دهیم. از همه مهمتر قرآن کتاب دینی ماست. کتابی که امروزه غربیها آن را بررسی مینمایند و هر سال نکتهی جدیدی از آن کشف میکنند. مثلاً یکی از کارشناسان ناسا پس از بررسیهای فراوان اقرار کرد که شب قدر در بین ستارگان و حتی آب و هوای عالم اتفاقات ویژهای میافتد. این حقیقت منجر به اخراج او از ناسا شد؛ زیرا به سازگاری علم با قرآن معترف شده بود. همچنین یکی دیگر ازمسیحیان در کتابی ثابت میکند که تورات و انجیل مسائل غیرعلمی زیادی دارند، ولی قرآن با علم مطابقت میکند. اگر این مباحث در قالب کارتون، بازی، فیلم، سمینار، همایش، کلاسهای آموزشی، کتاب و … به مردم ارائه شود، قطعاً مردم استقبال میکنند. زیرا فطرت مردم متمایل به این گونه مسائل است. این در حالی است که تمایل آنها به جنبشهای نوپدید مربوط به جنبهی دنیوی و غریزی آنهاست. فطرت انسانها به پاکی، خوبی و قشنگی تمایل دارد. این زیباییها را میتوان در دین اسلام یافت و به مردم ارائه داد.
متأسفانه یکی از اشتباهات ما این است که مخاطبین را رها میکنیم تا زمانی که به سنین جوانی و دانشگاه برسند. آنگاه به فکر آموزش و تربیت آنها میافتیم. در حالی که امروزه بسیاری از کشورها برنامههای خود را بر روی کودکان اجرا میکنند. بنابراین اگر بخواهیم معنویت اسلام را به مردم بچشانیم، باید از سنین پایین شروع کنیم. مثلاً برای بچهها کارتون، بازیهای کودکانه، حتی لوازمالتحریر و اسباببازی طراحی کنیم و معنویات را در قالب آن به کودکان آموزش دهیم. بنا به فرمایش امیرالمؤمنین (ع)، قلب کودک هنوز محکم نشده و فکر او به چیزی مشغول نیست؛ به زمینی خالی میماند که هر بذری در آن کاشته شود، رشد میکند.
سخنانی کمتر شنیده شده از رهبر معظم انقلاب
یک راه دو طرفه است. اگر دشمن میتواند از علوم ارتباطات و از پیشرفتها و تازههای علمی این رشته استفاده کند، ما هم میتوانیم استفاده کنیم؛ ما هم باید دنبالش برویم تا استفاده کنیم؛ چه مانعی دارد؟ از همان شیوههایی که ضلالت را منتشر میکنند، میشود ما استفاده کنیم و هدایت را منتشر کنیم. استعداد ما در استفاده از ابزارها، استعداد بالایی است.
کتاب امنیت اخلاقی از دیدگاه رهبری به همت «مجتبی جاویدی» در ۴۸۹ صفحه توسط مرکز پژوهشیهای مجلس در سال ۱۳۸۹ منتشر شده است. این کتاب به بررسی مفعوم، ابعاد و راهکارهای تحقق امنیت اخلاقی در جامعه از میان سخنان رهبری پرداخته است. این کتاب در همه بخشهایش مشتمل بر سخنان بسیار مهم و ارزشمندی از سخنان رهبری است که با دستهبندی بسیار خوبی در اختیار مخاطبان قرار گرفته است. بازخوانی سخنان آیت الله خامنهای درباره اینترنت در این کتاب بخشی است که در اینجا بازخوانی شده است.
لزوم استفاده از ابزار اینترنت در جهان امروز وسیلهی خیلی خوبی که از طریق رایانه در اختیار شما قرار میگیرد، اینترنت است، که به شبکهی اطلاعات عظیم جهانی وصل میشوید. البته بعضی افراد متأسفانه از اینترنت استفادههای بد میکنند؛ اما باید از معلومات و اطلاعات، استفادههای خوب بشود. گاهی شما میخواهید دربارهی موضوعی مطالعه کنید، اما میبینید هیچ منبعی در اختیار ندارید؛ بعد وقتی به اینترنت مراجعه میکنید، ناگهان میبینید مثلا هزار مقاله در دنیا دربارهی این موضوع نادر نوشته شده است. البته ممکن است از این هزار مقاله، مثلا نهصدونودوپنج مقاله، بیربط یا غلط باشد؛ اما بالاخره پنج مقالهی خوب گیر انسان میآید و میتواند از آنها به عنوان منبع استفاده کند. بنابراین اینترنت هم چیز لازمی است؛ البته متوقف به این است که انسان زبان هم بداند. (بیانات در دیدار ائمهی جمعهی اهل قلم ۰۸/۱۱/۱۳۸۰) فواید استفاده از اینترنت ۱- دسترسی به منابع اطلاعاتی امروز بهوسیلهی رایانه و اینترنت و ارتباط با مراکز علمی دنیا، راحت منابع در اختیار محقق قرار میگیرد؛ محققی که دنبال کار باشد. البته باید پشتیبانیهای مالی هم بشود؛ در این شکی نیست. به اعتقاد من بالاتر از پشتیبانی مالی، پشتیبانی اعتباری و عنوانی است؛ یعنی این عنوان، معتبر دانسته شود. کسانی که در رأس کارهای فرهنگی کلان قرار میگیرند، به نظر ما باید اعتبار داشته باشند. مثلا فرهنگستان باید اعتبار داشته باشد؛ دانشنامهنگاران باید اعتبار عمومی و ملی داشته باشند؛ همانطور که در دنیا اینطور است. فلان کس عضو فرهنگستان است – این یک عنوان ماندگار است – حتی پدرش هم که مثلا عضو فرهنگستان فرانسه بوده، ذکر میکنند که پدرش عضو فرهنگستان بوده؛ یعنی مایهی اعتبار خانوادگی است؛ این واقعا یک ارزش است. کسانی که در این زمینهها کار میکنند، اینها را باید به صورت یک ارزش معرفی کنند. (بیانات در دیدار اعضای شورای علمی و هیأت امنای بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی ۲۵/۳/۱۳۸۳) ۲- تبلیغ اسلام امروز وظایف حوزههای علمیه با گذشته تفاوتهای زیادی کرده است. حوزهی علمیه فقط برای اقامهی جماعت نیست. منبر رفتن به صورت سنتی هم اگر محتوای عالی و پر مغزی نداشته باشد، کافی نیست. امروز شما ببینید وسایل تبلیغ در دنیا چقدر متنوع شده؛ این طرف دنیا یک نفر جوان پای یک دستگاه کوچک مینشیند و افکار، تصورات، تخیلات، پیشنهادهای فکری و پیشنهادهای عملی را از سوی هر کسی – بلکه هر ناکسی – از آن طرف دنیا دریافت میکند. امروز اینترنت و ماهواره و وسایل ارتباطی بسیار متنوع وجود دارد و حرف، آسان به همه جای دنیا میرسد. میدان افکار مردم و مؤمنین، عرصهی کارزار تفکرات گوناگون است. امروز ما در یک میدان جنگ و کارزار حقیقی فکری قرار داریم. این کارزار فکری بههیچوجه به زیان ما نیست؛ به سود ماست. اگر وارد این میدان بشویم و آنچه را که نیاز ماست – از مهمات تفکر اسلامی و انبارهای معارف الهی و اسلامی – بیرون بکشیم و صرف کنیم، قطعا برد با ماست؛ لیکن مسأله این است که ما باید این کار را بکنیم. (بیانات در دیدار علما و روحانیون کرمان ۱۱/۲/۱۳۸۴) ۳- مقابله با تهدید اینترنتی دشمن بعضی افراد بدبینانه به مسائل نگاه میکنند و میگویند در ده، دوازده سال اخیر – که دورهی زمانی خاصی است و ما به طور قهری بعد از رحلت امام (رضواناللهتعالیعلیه) در محاسبات خود برای این دوره جمعبندی خاصی میکنیم – در دنیای ارتباطات و فرهنگ و نوشتن، تازهها و تجربهها و پیشرفتهای علمی زیادی – مثل اینترنت – پدید آمده که بعضی از آنها چنان توسعه پیدا کرده که پرش ما را گرفته است؛ بنابراین با این مجموعه چه کار میخواهید بکنید؟ آنها غافلند از اینکه این ابزارها میتواند مورد استفادهی ما هم قرار گیرد. یعنی وقتی اینترنت به وجود آمد، یک ابزار اختصاصی نبود. ما هم میتوانیم از آن استفاده کنیم؛ یعنی یک راه دو طرفه است. اگر دشمن میتواند از علوم ارتباطات و از پیشرفتها و تازههای علمی این رشته استفاده کند، ما هم میتوانیم استفاده کنیم؛ ما هم باید دنبالش برویم تا استفاده کنیم؛ چه مانعی دارد؟ از همان شیوههایی که ضلالت را منتشر میکنند، میشود ما استفاده کنیم و هدایت را منتشر کنیم. استعداد ما در استفاده از ابزارها، استعداد بالایی است. ما از اول انقلاب تاکنون، از همهی ابزارهایی که میشده استفاده کنیم، خیلی خوب توانستهایم استفاده کنیم. البته یک بخش آن از دسترس ما خارج است، اما بخش عمدهای از آن در دسترس ماست و میتوانیم از آن استفاده کنیم. باید از اینگونه ابزارها استفاده کرد تا هرچه ممکن است، دایرهی اثرگذاری کار خود را وسیعتر کنیم. (بیانات در دیدار مسؤولان و گروهی از دست اندرکاران مؤسسهی کیهان ۲۳/۵/۱۳۸۰) کارکردهای منفی اینترنت ۱- اینترنت جریانی افسارگریخته در خصوص اینترنت جلسات خوبی برگزار شده و آقای دکتر کینژاد بنده را خاطرجمع کردند. آقای دکتر «معتمدی» هم پیش ما آمدند؛ ایشان هم همینطور. کارهایی انجام میگیرد، لیکن آقای دکتر معتمدی! آقای دکتر کینژاد! من یقین دارم شما بهطور کامل درست میگویید؛ اما بدانید همهی واقعیت اینترنت، چیزی نیست که شما در گزارش خود آوردهاید. اینترنت الان مثل یک جریان افسارگسیخته است. آبی از یک طرف سرازیر شده و شما آن وسط، جویی باز کردهاید؛ یک مقدار آب از این جوی میآید، اما ده جویچه و حتی جویهای بزرگ از این طرف و آن طرف دارد میرود و تحت کنترل شما نیست. همانطور که آقای خاتمی اشاره کردند، امروز حتی دنیا نگران این مسأله است. در زمان تصدی آقای «عارف» در وزارت پست و تلگراف و تلفن، از دوستان این وزارتخانه پرسیدم آیا برای اینترنت «فایر وال» آوردهاید؟ گفتند سفارش کردهایم تهیه کنند. … وقتی میگویم مهارگسیختگی، معنایش این است. این مثل آن است که کسی یک سگ وحشی را بیاورد، بگویند قلادهاش کو؛ بگوید سفارش کردهایم آهنگر قلاده را بسازد! آدم قلاده را درست میکند و به گردن سگ میاندازد و سپس او را میآورد اینجا میبندد. چه لزومی دارد اول ما مدتی خسارتش را تحمل کنیم، بعد بستن آن سختتر شود؟ الان بستن آن سختتر است. در همین کافینتها و بخشهای «آی.اس.پی» و امثال اینها مشکلاتی وجود دارد. آقای معتمدی هم انصافا آدم مؤمن، خدوم و علاقهمندی است؛ من اینطور فهمیدهام. ایشان چند ماه قبل از این آمد و به من گزارش داد و من علاقهی به دنبال کردن این کار را در ایشان حس کردم؛ اما عملا کاری صورت نگرفته است. مشکلات ما در تصمیمگیریها نیست. ما تصمیمگیری میکنیم، حرفهای خیلی خوب و زیبا هم میزنیم؛ اما دنبال نمیشود. چرا دنبال نمیشود؟ باید دنبال شود. مسؤولان باید دنبال کنند. (بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ۲۶/۹/۱۳۸۱) ۲- هجمه علیه تفکرات اسلامی و شیعی شما امروز با این چالش مواجهاید و مسألهی شما مهمتر و دشوارتر است از مسألهی علامهی حلی یا مسألهی علامهی مجلسی یا مسائل علمای بزرگی که در طول تاریخ بودهاند؛ با آنها قابل مقایسه نیست. امروز نشر افکار باطل نه فقط به وسیلهی ابزارهای ارتباط جمعی فراوان – مثل رادیو، تلویزیون، اینترنت و انواع و اقسام روشهای الکترونیکی – انجام میگیرد، بلکه از شیوههای هنری هم استفاده میشود. امروز در دنیا پول خرج میکنند و فیلمهای گرانقیمت میسازند، برای اینکه غیرمستقیم فکری را وارد ذهنها کنند یا فکری را از ذهنها بیرون بیاورند. یکی از مهمترین نقاط آماج این کارها، افکار دینی و بخصوص افکار اسلامی است. البته بعد از برپا شدن جمهوری اسلامی، بخصوص افکار شیعه هم آماج همین چیزها قرار گرفته است. شما شاید شنیده باشید که در سرزمین فلسطین به وسیلهی صهیونیستها یا در امریکا کنفرانسهای شیعهشناسی تشکیل میشود و کسانی روی آراء و لایههای فکری و شکل اجتماعی شیعیان تحقیق میکنند؛ این برای این است که بتوانند با شیعه مبارزه کنند. باید شیعه را بشناسند تا بتوانند با او مبارزه کنند. (بیانات در دیدار علما و روحانیون استان همدان ۱۵/۴/۱۳۸۳) امروز دشمن از همهی روشها استفاده میکند. من دیروز در جمع جوانها میگفتم که امروز صدها سایت اصلی و هزاران سایت فرعی در اینترنت وجود دارد که هدف عمدهشان این است که تفکرات اسلامی و بخصوص تفکرات شیعی را مورد تهاجم قرار دهند. تهاجم هم تهاجم استدلالی نیست؛ از روشهای تخریبی و از روشهای روانشناسانه و غیره استفاده میکنند. همهی اینها پاسخ دارد؛ پاسخهایش هم مشکل نیست؛ بایستی از این وسایل استفاده کرد. باید از آنچه که در اختیار داریم، حداکثر استفاده را بکنیم. ما نه از صدا و سیمایمان، نه از مطبوعاتمان و نه از بسیاری از منابر عظیم عمومیمان، چنان که باید و شاید، استفاده نمیکنیم. این ضعفهای ماست؛ این ضعفها را بایستی کم کنیم. باید روزبهروز نقاط ضعف را کم و نقاط قوت را زیاد کرد؛ و این ممکن است. (بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری ۲۷/۱۱/۱۳۷۹) شما رادیوهای بیگانه و تلویزیونهای گوناگون را ملاحظه کنید؛ اخیرا شبکههای گستردهی رایانهای و اینترنت و غیره هم به رسانههای قبلی اضافه شده است؛ اما از همهی اینها مهمتر، آن مغزهایی است که پشت سر اینها قرار دارد. هر کس چهار صفحه روزنامه منتشر کرده باشد، میداند من چه میگویم. اینکه یک برنامهی تبلیغاتی – چه در رایانه (به صورت شبکهی اینترنت)، چه در تلویزیون، چه در رادیو، چه در فلان مطبوعه – در دنیا پخش شود، صورت کار است. پشت سر آن، یک مغز، یک فکر منسجم، یک تصمیم و یک عزم وجود دارد؛ باید از اینها بیمناک بود. مسائل اینها مشخص است؛ با اینها باید مقابله کنید. در موضع نمایندگی مجلس، جایگاه مبارزهی خودتان با اینها را مشخص کنید. (بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی ۷/۳/۱۳۸۰) امروز جنگ در عرصهی دیگری است؛ در عرصه نظامی نیست؛ از راه اینترنت و ماهواره و تبلیغات گوناگون و از راه روزنامهنگاران مزدور و از راه عناصری است که در دستگاههای حکومتی نفوذ کردهاند و برای همان مقصود هم دارند کار میکنند. البته در مقابلشان هم یک جبههی قوی وجود دارد که دارد تلاش و فعالیت میکند. اثر این مبارزه هم باید در بنای آیندهی کشور ظاهر شود. آنها مایلند یک کشور را از هستی ساقط کنند و قدرت ابتکار و علم را بگیرند؛ و از اینکه یک ملت استعداد خودش را بروز دهد و در صحنههای گوناگون به قله برسد، کاملا جلوگیری کنند. هدف یک ملت مبارز در مقابل آنها این است که استعداد خودش را بروز دهد، وارد میدان شود، بر امور خودش تسلط داشته باشد، کشورش را خودش اداره کند، منابعش را خودش استخراج کند و بدرستی هزینه کند، بر عقاید و فرهنگ و ایمان خودش پافشاری کند و راه خودش را انتخاب کند. یک چنین جبههگیری را جمهوری اسلامی مطرح کرده است. (بیانات در دیدار اعضای جامعهی اسلامی دانشجویان ۱۵/۱۱/۱۳۸۳) نحوه واکنش در مقابله با تهدیدات اینترنتی ۱- استفاده از فیلترهای مناسب و لازم [سوال: خواهشمندم توضیح دهید که چرا چینِ کمونیست، اینترنت را بشدت سانسور میکند، ولی در ایرانِ اسلامی این کار انجام نمیشود.] پاسخ: در همه جای دنیا – مخصوص چین نیست – وقتی این جهاز عظیم و فراگیر اینترنت وارد میشود، معمولاً فیلترهایی هم هست که هر کشوری به فراخور تمایلات و تفکرات و مصالحی که دارد، آنها را کار میگذارد؛ این یک چیز طبیعی است. در اینجا هم در آغاز کار مقداری بیتوجهی شد، لکن بعد اقداماتی کردند؛ و باید بکنند؛ این درست است؛ البته که باید فیلترهای مناسب و لازم را بگذارند. (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی۲۲/۲/۱۳۸۲) ۲- استفاده از رسانههای اسلامی چون منبر اگر این دو نکته – آن نکتهی شکلی و این نکتهی محتوایی – مورد توجه قرار گیرد، شما بدانید روحانیت و جامعهی علمی و مذهبی، همچنان در قلهی تأثیرگذاری عمیق تبلیغاتی خواهد بود و خواهد ماند. البته تلویزیون و اینترنت و ماهواره و غیره، تبلیغات گذرای خودشان را خواهند داشت؛ اما تبلیغات عمیق، متعلق به این مجموعه خواهد ماند. امروز این وظیفه است؛ هم وظیفهی بنده، هم وظیفهی شما، هم وظیفهی آقای احسانبخش و هم وظیفهی بقیهی علما. باید برای این کار برنامهریزی شود. (بیانات در جمع علما و روحانیون در مصلای رشت ۱۲/۲/۱۳۸۰) امروز همهی ابزارهای پیشرفتهای که در اختیار ما قرار دارد – شیوههای هنری و شیوههای گوناگون نو – باید در اختیار تفکر اسلامی و فکر صحیح اسلامی باشد؛ لیکن منبر نماز جمعه چیزی است که در جای خود اهمیت فراوانی دارد. خطاست اگر کسی تصور کند حالا که رادیو و تلویزیون و تئاتر و سینما و وسایل گوناگون تبلیغی و وسایل جدید الکترونیکی و اینترنت هست، دیگر خطبههای نماز جمعه چهکاره است؛ نه این خطاست. خطبهی نماز جمعه جایگاه و تأثیر بسیار والای خود را دارد. مخاطبان نماز جمعه هم یک قشر خاص نیستند؛ همهی قشرهای مردمند؛ به شرطی که ما بتوانیم به وظیفهی خود در زمینهی خطبههای نماز جمعه و این خطابهی مهم و مؤثر آشنا شویم و عمل کنیم، که خوشبختانه در بسیاری از موارد اینطور هم هست. گزارشی هم که جناب آقای «تقوی» دادند، مژدهدهندهی این معنا بود که رو به بهتر شدن هم هست. (بیانات در دیدار ائمهی جمعهی سراسر کشور ۱۵/۷/۱۳۸۱) جلسهی بسیار خوب، مطلوب، صمیمی، باصفا و ناشی از روح طلبگی است که در همهی دوستان بحمدالله هست. همهی اشتغال آقایان به مسألهی منبر و تبلیغ است و این امر، بسیار مهم است. بعضی تصور میکنند که با آمدن وسایل ارتباط جمعی مدرن، از قبیل مطبوعات گوناگون، تلویزیون، رادیو و اینترنت، نقش منبر با این شکل که واعظ با پنجاه یا صد نفر حرف بزند، به پایان رسیده است. بنده به هیچوجه چنین اعتقادی ندارم و معتقدم هیچچیز جای منبر را نمیگیرد. (بیانات در دیدار جامعهی وعاظ تهران ۲۸/۱۰/۱۳۸۱) عنصر [مهم]، هنرمندی در نحوهی بیان است. من به منبر خیلی عقیده دارم. امروز اینترنت، ماهواره، تلویزیون و ابزارهای گوناگون ارتباطی فراوان هست، اما هیچکدام از اینها منبر نیست؛ منبر یعنی روبهرو و نفسبهنفس حرف زدن؛ این یک تأثیر مشخص و ممتازی دارد که در هیچکدام از شیوههای دیگر، این تأثیر وجود ندارد. این را باید نگه داشت؛ چیز باارزشی است؛ منتها بایستی آن را هنرمندانه ادا کرد تا بتواند اثر ببخشد. (بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانهی ماه محرم ۵/۱۱/۱۳۸۴) وضعیت مناسب نسل سوم علیرغم عواملی چون اینترنت کسانی اینطور وانمود میکنند نسلی که روی کار میآید – که اصطلاحاً به آن «نسل سوم انقلاب» میگویند – پشتکردهی به انقلاب و رویگردان از ارزشهای دینی است؛ یا اگر هم نیست، به طور اجتنابناپذیری اینگونه خواهد شد! بنده صددرصد حرف آنها را رد میکنم. نه اینکه من عوامل فسادبرانگیز فرهنگی را نمیبینم یا نمیشناسم یا از آنها خبر ندارم؛ نخیر، بنده از ماهواره و اینترنت و رمانها و فیلمها و آهنگها و حرفهای فاسد کاملا خبر دارم و آنها را دست کم نمیگیرم. من عمرم را در میان جوانان گذراندهام. از دورانی که خودم جوان بودم، با جوانان دانشگاهی که خارج از محیط ما بودند، ارتباط برقرار کردم؛ تا امروز هم ارتباط من با جوانان قطع نشده است. بنابراین میدانم حال و هوای جوانی چیست و امروز در فضای جوانی ما چه میگذرد؛ اما معتقدم نسل کنونی امروز این قدر هم آسیبپذیر و شکننده نیست؛ این را بد فهمیدهاند. این نسل در محیطی بار آمده که از محیط سی سال و سیوپنج سال قبل به مراتب پاکیزهتر و بهتر است. کسانی که در این محیط متولد شدهاند، به برکت هدایت دینی توانستند آن کار عظیم را انجام دهند و آن ایمانهای پولادین و استوار را عرضه کنند. من معتقدم که این نسل نسبت به آن نسل، در محیط بهتری پرورش یافته و آمادگیها و آگاهیهای به مراتب بهتر و بالاتری دارد. بنده وقتی حدود بیست سالم بود، هرگز آگاهیهایی که امروز شما جوان بیست ساله دارید، نداشتم. امروز جوان ایرانی، آگاه و بامعرفت و بصیر و سیاسی و اهل تحلیل است و از همه بالاتر باایمان است. (بیانات در دیدار جوانان و فرهنگیان در مصلای رشت ۱۲/۲/۱۳۸۰)
آیا در ازدواج مختاریم؟
برخی بر این باورن که در امر ازدواج مسئله قسمت است و انتخاب فرد بااختیار و فکر دخالت ندارد حال باید دید که مسئله قسمت در ازدواج چه اندازه صحت
دارد؟ پاسخ سوال : آن چه بین مردم معروف است، قسمت به معنای عدم تأثیر فرد در سرنوشت خود و تعیین همسر از قبل میباشد و سلب اختیار از انسان، که از نظر اسلام مردود است، چون خداوند به آدمی، اختیار و اراده داده است و در همه امور از جمله ازدواج، حق انتخاب و گزینش محفوظ میباشد. شاهد روایات زیادی است که همگان را به دقت در انتخاب همسر فراخوانده و ضوابطی را در این امر منظور داشتهاند. امام صادق(ع) میفرماید: “زن همچون گردنبدی است که شخص آن را بر گردن خود آویزان میکند، پس بنگر چه چیزی را بر گردن آویختهای!”. (۱) ![]() ویژه متاهل ها :
بهانههایی برای بچهدار نشدن
چگونگی تعریف ما از زندگی و پدیدههای آن، قطعاً مدار زندگیمان را عوض میکند. امروزه تعریف ما مثلاً از پدر بودن یا مادر بودن خراب شده است. یعنی به خاطر فضای زندگی تکنولوژیک، به خاطر فرهنگهای القایی، به خاطر تهاجم فرهنگی و بسیاری مسائل دیگر، تعاریف ما تغییر کرده است. ما در موضوع فرزند دچار استحالهی در تعریف شدهایم. مثلاً فرزند در بعضی موارد به ابزار پیونددهندهی زن و شوهری تبدیل میشود که در آستانهی جدا شدن هستند! برخی افراد برای این فرزند میآورند که زندگیشان را گرم کند! انگار که این فرزند چسب دوقلو است! در یک نگاه دیگر، فرزند عصای پیری است. در نگاهی دیگر، فرزند برای لذت بچهداشتن است. در نگاهی، اگر فرزند نیاوریم، چه کنیم؟ این عوامل پرکردن بیمعنی زندگی است و البته هرکدام از این تعاریف را فرض بگیرید، یک منظومهای را هم بعد از خودش ایجاد و ایجاب میکند.
![]()
ابراهیم نبیعلیهالسلام فرزندش اسماعیل را ادامهی آن حرکت توحید در نظر میگیرد. بعد از انبیاء هم ما در وصیتنامهی امیرالمؤمنینعلیهالسلام همین دغدغهی توحیدی را میبینیم. یا همچنین در وصیتنامهی امام خمینیرضواناللهعلیه. آنها فرزند را در این منظومه میخواستند. در این منظومه فرزند از اول نذر توحید شده است و ما این را در قرآن داریم. در سورهی مبارکهی آلعمران برمیخوریم به خانمی که از آن تعبیر میشود به «امْرَأَةُ عِمْرَانَ». این همسر عمران، همان مادر حضرت مریم است که «نَذَرْتُ لَک مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا»۶؛ فرزند درون رحمش را نذر خداوند کرد و این یعنی همان بستهی «نگران رزق نباش»، زیرا این فرزند افق بلندی دارد.
من نمیخواهم بگویم که اگر چنین کاری کردیم، دیگر لازم نیست به رشد و تربیت بچهها اقدام کنیم؛ بلکه میگویم آدم برای رشد و رزقش تلاش کند و خیالش هم راحت باشد که کسی پشتش ایستاده است. مگر شده کسی به خدا اعتماد کند و جواب نگیرد؟ مشکل اینجاست که ما به شکل «بگیر و نگیر» اعتماد میکنیم؛ یکی دو روز اعتماد میکنیم، اما شک میکنیم و دیگر ادامه نمیدهیم. چقدر آدمها در تاریخ از ترس ذلیلنشدن، ذلیلانه زندگی میکنند. این روایت را امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده که: از ترس ذلیلشدن، ذلیل زندگی نکنید. اگر در “منظومهی اعتماد به خدا” همه چیز درست و کامل چیده شود، و این زنجیره قطع و وصل نداشته باشد و اتصالی نکند، این سیستم قطعاً درست کار خواهد کرد. ![]() حضرت علامهی طباطبایی در تفسیر المیزان نوشتهاند: بشری که الان به وجود آمده، ماحصل توالد نسل قبلی خودش است. بشر آیندهای که الان نیست نیز حاصل توالد نسل امروز است. شما تصور کن اگر مردمان ده نسل پیش به این جمعبندی میرسیدند که هیچ احتیاجی به فرزندآوری نیست و چرا زحمت بچهداری را به خودشان بدهند؛ یعنی اگر ده نسل پیش تصمیم میگرفتند که این ماجرا را قطع کنند، نسل امروز اصلاً وجود نداشت. یعنی بودن من و شما بر روی زمین حاصل یک توالدی است که از قبل اتفاق افتاده است. اگر با یک دید بشردوستانه هم به این مسأله نگاه کنیم، باید برای توالد ارزش قائل باشیم. حالا حرف سر همین است و قرآن صراحتاً میفرماید: «هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یکن شَیئاً مَّذْکورًا»۸ شیئ بوده، اما مذکور نبوده است. یعنی الان هم انسانهای نسل آینده هستند، اما مذکور نیستند و شما باید بگویید به چه حقی او را غیر مذکورش کردهای؟ ما احساس میکنیم چیزی به گردن ما نیست و همین است که هست، دلم نخواست! حال آنکه در آن دنیا باید در قبال چنین نخواستنهایی پاسخگو باشیم. از سوی دیگر در مورد ارتقای شخصیت خود انسان هم تجربهی عینی نشان میدهد که هیچ بستری مانند فرزند و فرزندآوری، برای فضای عملکرد یک انسان مفید نیست و آن را به چالش نمیکشد. متأسفانه بعضیها آنقدر در زندگی دچار افسردگیهای متعدد هستند که میگویند اگر به خودم بود، ترجیح میدادم به دنیا نیایم و اصلاً چه بهتر که به دنیا نمیآمدم؛ این برمیگردد به یک معضل دیگر. ما در زندگی متأسفانه بعضی جاها از حداقلهای زندگی بشری فاصله گرفتهایم. حتی بنیان زندگی بشری که مبتنی بر امید و حرکت است هم ضربه خورده است. هیچ چیز به اندازهی امید در جریان بشریت مهم نیست. لذا هر کسی و در هر حکومتی، اگر امید را از بین ببرد، این از هر خیانتی بدتر است. بشریت به امید زنده است. *پژوهشگر علوم قرآنی پینوشتها: ۱. سورهی مبارکهی إسراء، آیهی ۳۱ ۲. سورهی مبارکهی مریم، آیهی ۴ ۳. بخشی از آیهی پنجم سورهی مبارکهی مریم ۴. بخشی از آیهی پنجم سورهی مبارکهی مریم ۵. بخشی از آیهی ششم سورهی مبارکهی مریم ۶. بخشی از آیهی سیوپنجم سورهی مبارکهی آلعمران ۷. بخشی از آیهی سیوهفت سورهی مبارکهی آلعمران ۸. سورهی مبارکهی انسان، آیهی ۱ “پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری”
حجة الاسلام ادیب یزدی می فرمایند: “یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب [حضرت آیت الله خامنه ای] بودم یکی از آقایان سؤال کرد درباره شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بالاخره ۷۵ روز بعد از رحلت صحیح است یا ۹۵؟ رهبر عالی قدر پاسخ واقعاً حکیمانه ای دادند و فرمودند: “برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند!
راحتطلبی مبدأ بسیاری از گرفتاریهای روحی، اخلاقی و مشکلات ما در سبک زندگی است/ محبت خدا علاقۀ به راحتی را از آدم میگیرد
اگر تفسیر دقیقی از زندگی نداشته باشیم، نمیتوانیم از دینداری و بندگی هم تفسیر دقیقی داشته باشیم/ گرفتاریهای فردی و اجتماعی به خاطر نقص ما در تلقی از زندگیست · ما باید تفسیر دقیقی از زندگی داشته باشیم، اگر تفسیر دقیقی از زندگی نداشته باشیم، طبیعتاً نمیتوانیم از دینداری و بندگی هم تفسیر دقیقی داشته باشیم. این اشتباه است که ما زندگی را نشناسیم و بعد تصور کنیم که بندگی و عبادت را میشناسیم؛ مثلاً فکر کنیم که «دینداری یعنی صرفاً داشتن همین چند اعتقاد و رفتارهای خوبی که ما داریم»! در این صورت با مشکلات زیادی در مسیر بندگی و دینداری مواجه خواهیم شد. · اینکه تفسیر ما از زندگی چیست، در پذیرش و فهم دین و در متقاعد شدن به دینداری و موفق شدن در دینداری کردن، خیلی تعیینکننده است. هر کسی هر ضعف یا رفتار غلطی داشت، اول باید ببیند آیا «تفسیر او از زندگی» درست است یا نه؟ اگر تفسیر ما از زندگی درست و دقیق باشد، همینمقدار ایمان ما و همینمقدار محبت ما به اهلبیت(ع) خیلی میتواند ما را نجات بدهد و حتی میتواند ما را فوقالعاده تعالی ببخشد و رشد دهد. · در اندازههای اجتماعی هم هرچه گرفتاری اجتماعی داریم به خاطر این است که ما در تلقی خودمان از زندگی نقص داریم. برای اغلب مردم جامعه شفاف نیست که واقعاً زندگی چیست؟ زندگی چیست که ما میخواهیم با بندگی و دینداری کردن، این زندگی را اصلاح کنیم، رشد دهیم یا آن را با خداوند متعال معامله کنیم و به سوی خدا حرکت کنیم. چه بخواهیم دینداری حداقلی داشته باشیم و چه چه بخواهیم دینداری حداکثری داشته باشیم، به این وابسته است که تفسیر دقیق زندگی را بدانیم. تفسیر زندگی انسان، «مدیریت علاقمندیها» است · بر اساس آنچه در جلسات گذشته گفته شد، زندگی انسان شامل علاقمندیهایی است که باید با برخی از آنها مخالفت کرد و فقط با بخشی از آنها باید موافقت کرد. به تعبیر دیگر، زندگی درگیری انسان با علاقمندیهای خود و برآوردن بخشی از علاقمندیهاست. اما در بین علاقمندیهای ما، غالباً باید به کدام یک از آنها توجه کرد که برآورده بشوند؟ علاقمندیهایی که نوعاً پنهانتر هستند. البته معنایش این نیست که علاقمندیهای آشکار خود را کلاً کنار بگذرایم. نام این «مخالفت و موافقت» یا «بیدارساختن و خواباندنِ علاقهها» را «مدیریت علاقهها» میگذاریم. پس تفسیر زندگی «مدیریت علاقمندیها» است. باید این را بفهمیم و بپذیریم. · هرچه در خانهها، خیابانها، جوامع بشری و در تکتک آدمها میبینیم، همین مدیریت علاقمندیهاست؛ هر چه در اولیاء خدا میبینیم همین است و هرچه در اراذل و اوباش عالم میبینیم، همین است. یعنی همه دارند علاقههای خودشان را مدیریت میکنند البته اینکه غلط مدیریت میکنند یا درست مدیریت میکنند، موضوع دیگری است. · فهمیدن و یادگرفتن نیز در خدمت مدیریت این علاقههاست. یعنی به خاطرعلاقههایت میروی یک چیزهایی را یاد بگیری و بفهمی. و هر چیزی را هم که یاد میگیری، اثرش در علاقههای تو معلوم خواهد شد. خداوند به جریان مدیریت علاقههای ما نگاه میکند که ببیند در مدیریت علاقههایمان به کجا رسیدهایم؟ · وقتی از کسی میپرسیم: «حالت چطور است؟» در واقع دو معنا دارد، یکی وضعیت جسمی و یکی وضعیت روحی که حال اصلی ما همین وضعیت روحی ماست. ریشۀ حال روحی ما برمیگردد به اینکه با علاقههایمان چکار میکنیم؟ به چه چیزهایی علاقه داریم و چقدر قدرت مدیریت علاقههایمان را داریم؟ · میدانید خداوند وقتی به ما نگاه میکند، در اصل به چه چیزی در وجود ما نگاه میکند؟ به جریان مدیریت علاقههای ما نگاه میکند که ببیند ما در مدیریت علاقههای خودمان به کجا رسیدهایم؟ یعنی چه چیزهایی را دوست داریم؟ کدام یک از علاقههای خود را تقویت کردهایم و کدام یک را تضعیف کردهایم؟ تمام مقدراتی هم که خداوند بر سر ما نازل میکند، - اعم از نعمت و نقمت- سرِ همین مدیریت علاقههاست. و در نهایت هم از ما این را میخواهد: «إِلَّا مَنْ أَتىَ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیم»(شعراء/89)خدا میخواهد ما در مدیریت علاقههای خود موفق شویم و به «قلب سلیم» برسیم؛ قلب سلیم هم از قلب سالم بالاتر است، یعنی خیلی سالم. · قلب انسان آنقدر باعظمت است که خداوند در حدیث قدسی میفرماید: «زمین و آسمان جای من نیست، اما قلب بندۀ مؤمن، جای من است؛ لَا یَسَعُنِی أَرْضِی وَ لَا سَمَائِی وَ لَکِنْ یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِن»(عوالی اللئالی/ج4/ص7) یعنی قلب بندۀ مؤمن از آسمانها و زمین بزرگتر است. لذا وقتی مشغول مدیریت کردن علاقههای خود بشوید، اگر عمر حضرت خضر(ع) را هم داشته باشید، این مدیریت علاقهها کار مستمری است که تا آخر عمر ادامه دارد و تمام نمیشود. · هیچ کسی از این بازی مدیریت علاقهها استثنا نیست. چه آدمهای بد و چه آدمهای خوب. مثلاً وقتی خداوند میبیند که حضرت ابراهیم(ع) به فرزندش اسماعیل(ع) خیلی علاقهدارد، به او میفرماید: حالا این فرزند خودت را قربانی کن تا ببینم میتوانی از او دل ببُری یا نه؟ تفسیر بندگی ما این است: «برنامهای که از خدا میگیریم برای مدیریت علاقهها»/ دین، برنامهای است برای مدیریت علاقهها · وقتی فهمیدیم که تفسیر زندگی، مدیریت علاقمندیهاست، حالا باید ببینیم، تفسیر بندگی چیست؟ تفسیر بندگی و دینداری ما این است: «برنامهای که از خدا میگیریم برای مدیریت علاقهها». یعنی دین برنامهای است برای مدیریت علاقهها. آیا بدون خدا میشود علاقهها را مدیریت کرد؟ نه! بدون خدا اولاً نمیدانیم باید چه کار کنیم، و ثانیاً علاقه به خدا، خودش اصلیترین علاقۀ انسان است و این علاقۀ کلیدی(حب الله) باید بیاید و در مدیریت علاقههای ما نقش ایفا کند تا ما آرام و متعادل بشویم. · ملاک و معیار رشد این است که انسان علاقههای نو و عالی به دست بیاورد. انسان در جریان مدیریت علاقههای خود، هم علاقههایش را افزایش و کاهش میدهد، هم علاقههای جدید را کشف میکند، و هم در جریان پاسخ یافتن و نیافتن علاقههایش لذت و رنج میبرد. اصلاً زندگی یعنی درگیری با علاقهها، پاسخ دادن و پاسخ ندادن به علاقهها، زیاد و کم کردن علاقهها. · اصل ماجرا در جریان مدیریت علاقههای خود، آنجایی است که شما میخواهی با برخی از علاقههای خودت مخالفت کنی. و الا آن جایی که انسان میخواهد با علاقههای خودش موافقت کند که هنر نکرده و اتفاق خاصی نیفتاده است. اصل زندگی آن چیزهایی که بهدست آمدهاند نیست، اصل زندگی همان علاقههایی است که به دست نیاوردهای یا علاقههایی که میخواهی با آنها مخالفت کنی. اصل زندگی در آن بخش تلخ ماجراست. به همین دلیل گفتیم که «نخ تسبیح همۀ فضائل، مخالفت کردن با هوای نفس است» امیراالمؤمنین(ع) میفرماید: «نظام دین، مخالفت با هوای نفس است؛ نِظَامُ الدِّینِ مُخَالَفَةُ الْهَوَى»(غررالحکم/ص721) مهمترین بخش مدیریت علاقهها، مخالفت کردن با هوای نفس است · مهمترین بخش مدیریت علاقهها مخالفت کردن با هوای نفس است. یعنی یک فهرستی از علاقهها را جلوی ما میگذارند تا با آنها مبارزه کنیم و البته این فهرست تمام نمیشود چون هر علاقۀ بد و مزاحمی را کنار بزنی، یک علاقۀ بد و مزاحم دیگر رو میآید. پیامبر(ص) فرمود: «هر عیبی را از خودت دور کنی، یک عیب دیگر در خودت مییابی؛ فَإِنَّهُ لَا یَنْفِی مِنْهَا عَیْباً إِلَّا بَدَا لَهُ عَیْبٌ؛ کافی/ج2/ص148) اگر هم بعد از یک مدتی همۀ علاقههای بد ما از بین برود و تمام شود چه اتفاقی میافتد؟ حالا نوبت به علاقههای خوب میرسد که باید با آنها مبارزه کنیم تا به علاقههای عالیتر برسیم. اینکه حضرت ابراهیم(ع) فرزندش اسماعیل(ع) را دوست داشت، مگر علاقۀ بدی بود که خدا فرمود باید از این علاقه دل ببُری؟ · یا باید خودت با علاقههای بدت درگیر شوی، یا اینکه خداوند – از طریق مقدرات و اتفاقات زندگیات- به تو کمک میکند تا با علاقههای بدت مبارزه کنی. مثلاً یک چیزی را دوست داری، ولی خدا آن را از جلوی تو بر میدارد و کنار میکشد. باید بدانی آن موقعی که به علاقهات نمیرسی مصلحت بوده که به آن نرسی تا رشد کنی. آن موقعی هم که خداوند اجازه میدهد به یکی از علاقههای خودت برسی و جواب بدهی، در واقع مصلحت دانسته که تو به آن برسی، و این هم برای جریان کلی رشد تو لازم بوده است. «راحتطلبی» یکی از مصادیق هوای نفس است که مدیریت آن از نظر فردی و اجتماعی اهمیت دارد · از ابتدای بحث تنها مسیر تا به اینجا، به طور کلی دربارۀ مبارزه با هوای نفس آشکار و پنهان صحبت کردیم، حالا میخواهیم دربارۀ یکی از مصادیق هوای نفس و یکی از علاقههای مهمی که باید آن را مدیریت کرد، کمی صحبت کنیم. و آن علاقه «راحتطلبی» است. این علاقه، علاقۀ بسیار کلیدی و مهمی است که هم دارای «اولیت» است و هم از جهاتی دارای «اولویت» است؛ یعنی یکی از علاقههایی که ابتدائاً باید با آن مبارزه کنیم و خیلی هم اهمیت دارد، «راحتطلبی» است. · راحتطلبی اولین علاقهای است که انسان در بدو تولد آنرا تجربه میکند و تا آخر هم با انسان باقی میماند. مدیریت کردن این علاقه، هم از نظر فردی و هم از نظر اجتماعی اهمیت دارد. اینکه در جامعۀ ما، نگرشها و نگاههای بسیار مثبت نسبت به راحتی وجود دارد، واقعاً یک فاجعه برای رشد و تعالی است. در حالی که این «راحتی» سمّ مهلک است و باید آن را کنار بزنیم. کمتر کسی توجه دارد به اینکه راحتطلبی را به عنوان یکی از مصادیق هوای نفس باید مدیریت وکنترل کرد. انسانهای راحتطلب، زود به زود ناراحت میشوند/ راحتطلبی مبدأ بسیاری از گرفتاریهای روحی و مشکلات ما در سبک زندگی است · بعضیها عقاید و علاقههای خیلی خوبی دارند، ولی با این مسأله (مبارزه با راحتطلبی) درست کنار نیامدهاند. کسانی که راحتطلب هستند، زود به زود، ناراحت میشوند. لذا به جای اینکه به چنین کسی بگوییم: «چقدر عصبانی و بداخلاق هستی!» باید بگوییم: «چقدر راحتطلب هستی!» چون تا یکمقدار از راحتی فاصله میگیری، خیلی زود ناراحت و عصبانی میشوی. · راحتطلبی مبدأ بسیاری از گرفتاریهای روحی ماست. لذا اگر راحتطلبی خودمان را از بین ببریم برخی از بیماریهای روحی دیگرمان هم در کنارش خود به خود درست میشود. · راحتطلبی مبدأ بسیاری از مشکلات ما در سبک زندگی و مبدأ بسیاری از پذیرشها نسبت به فرهنگ منحط غرب هم است. راحتطلبی غیر از لذتطلبی است/ ما با راحتطلبی به دنیا آمدهایم ولی باید این علاقه را مدیریت کنیم · راحتطلبی غیر از لذتطلبی است. با اینکه راحتی هم نوعی لذت دارد، ولی لذت، غیر از راحت است. آدم وقتی راحت شد، تازه به دنبال لذت بردن میشود. مثلاً اینکه انسان میخواهد گرسنگی نکشد، از راحتطلبی است ولی اینکه انسان میخواهد غذای خوشمزه بخورد، از لذتطلبی است. و طبیعتاً این دو با هم فرق میکند. · بچهای که به دنیا میآید در ابتدا دنبال راحتی است نه دنبال لذت. لذا وقتی گرسنه میشود شروع میکند به گریه کردن. و بعد از اینکه سیر شد، آمادۀ بازی کردن میشود. آدمیزاد با راحتطلبی به دنیا میآید و این راحتطلبی تا آخر عمر با او میماند. راحتطلبی حداقل درخواستهای انسان است ولی همین درخواست حداقلی میتواند آدم را بدبخت و بیچاره کند. · درست است که ما با راحتطلبی به دنیا آمدهایم ولی از آنجا که «تفسیر زندگی، مدیریت علاقههاست» باید این علاقه را مدیریت کنیم. امام زینالعابدین(ع) میفرماید: «لا تَطلُبْ ما لَم یُخلَقْ»چیزی که خلق نشده تقاضا نکن! پرسیدند: آن چیست؟ فرمود «الراحَةُ لَم تُخلَقْ فی الدنیا» راحتی در دنیا خلق نشده؛(خصال صدوق/1/64) راحتی کامل در این دنیا خلق نشده و همیشه در کنار هرمقدار راحتی، مقداری ناراحتی و رنج هست. لذا هم مدیریت کنی و بگویی: همینقدر راحتی که دارم بس است، نمیخواهم خیلی راحت باشم و راحتی کامل داشته باشم و علاوه بر این خودت هم باید از برخی از راحتیهایی که فراهم است فاصله بگیری، تا رشد کنی و قوی شوی. ترک راحتی، آغاز و کلید مخالفت با هوای نفس است/برای مدیریت علاقهها، اولین علاقهای که باید با آن مبارزه کنیم راحتطلبی است · امام صادق(ع) میفرماید: «تَفْسِیرُ الْعُبُودِیَّةِ بَذْلُ الْکُلّ» تفسیر عبودیت این است که همۀ وجودت را به خدا بدهی. حتی اگر یک ذره از وجودت را بخواهی برای خودت نگهداری، دیگر عبد نیستی. شرط و شروط نباید بگذاری. «وَ سَبَبُ ذَلِکَ مَنْعُ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَى وَ حَمْلُهَا عَلَى مَا تَکْرَهُ» سبب و عامل اینکه بتوانی این کار را انجام دهی، این است که نفس خودت را از هوای نفس منع کنی و نفس خود را وادار کنی به کاری که دوست ندارد(البته این کار باید طبق برنامۀ دین باشد) «وَ مِفْتَاحُ ذَلِکَ تَرْکُ الرَّاحَةِ» آغاز و کلید مخالفت با هوای نفس، ترک راحتی است.(مصباحالشریعه/7) بنابراین اگر ترک راحت نکنی، نمیتوانی مبارزه با هوای نفس کنی. یعنی اگر خواستیم با هوای نفس خود مبارزه کنیم و علاقههای خود را مدیریت کنیم، اولین علاقهای که باید با آن مبارزه کنیم راحتطلبی است. محبت خدا علاقۀ به راحتی را از آدم میگیرد/علاقۀ انسان به راحتی، فقط در لقاء الله جواب پیدا میکند · امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «الْقَلْبُ الْمُحِبُّ لِلَّهِ یُحِبُ کَثِیراً النَّصَبَ لِلَّهِ» قلبی که خدا را دوست دارد و عاشق خداست دوست دارد زیاد در راه خدا سختی بکشد «وَ الْقَلْبُ اللَّاهِی عَنِ اللَّهِ یُحِبُّ الرَّاحَةَ» و قلب بیخود و بیخبر از خدا، راحتی را دوست دارد(و انگار هنوز بالغ نشده است)؛ (مجموعۀ ورّام/ج2/ص87) محبت خدا یکی از چیزهایی است که حب علاقۀ به راحتی را از آدم میگیرد. دیگر آدم دوست ندارد راحت باشد. «حب الله» با آدم این کار را میکند. · حب راحت با انسان زاده میشود اما راحتی در دنیا وجود ندارد. خداوند در این دنیا راحتی تو را مدیریت میکند. باید این را بفهمی و بپذیری و هر وقت راحت شدی، خودت را جمع کنی و الا جمعت میکنند! یعنی خدا با مقدرات کاری میکند که مجبور شوی خودت را جمع کنی! چون راحتی در این دنیا خلق نشده است. · ما چه موقع به این راحتی میرسیم؟ از پیامبر(ص) پرسیدند: «مَا الرَّاحَةُ» راحتی چیست؟ «قَالَ لِقَاءُ اللَّهِ تَعَالَى» حضرت فرمود: راحتی، لقاء خداوند متعال است(بحارالانوار/35/383) یعنی تو فقط آنجا راحت میشوی؛ در ملاقات پروردگار عالم است که میتوانی مزۀ واقعی راحتی را بچشی. این علاقۀ انسان به راحتی، فقط آنجا جواب پیدا میکند، در دنیا جواب پیدا نمیکند. · میخواهید یک جایی را به شما نشان بدهم که در آنجا یک شمّهای از این راحتی را احساس کنید؛ احساسی که از جنس لقاء الله است؟ بروید بهشت زهراء قطعۀ شهدا، در بین قبور شهدا قدم بزنید، چون آنها در بهترین صورت، لقاء الله را تجربه کردهاند، بدنهای مطهرشان آنجا را نورانی کرده، در آنجا نور لقاء الله هست. نور رؤیت وجه الله است. یک نوع راحتی خاصی به وجودت میدهد که آرام میگیری. یک جلوه از معرفت نفس این است که راحتطلبی را در وجود خودمان بشناسیم · انشاء الله خدا به ما توفیق بدهد که راحتطلبی را در وجود خودمان بشناسیم. و این یک جلوه از معرفت نفس است؛ که پیامبر(ص) فرمود: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه»(مصباحالشریعه/13) و امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «مَعْرِفَةُ النَّفْسِ أَنْفَعُ الْمَعَارِف» (غررالحکم/9865) همینکه کسی واقعاً بفهمد که راحتطلب است، خودش یک توفیق است و نیاز به دعا و استعانت از خداوند دارد. از خدا بخواهیم که راحتطلبی ما را به ما نشان بدهد؛ هرجلوهای از راحتطلبی که در وجود ما هست به ما نشان بدهد. چون هر کسی راحتی را در یک چیزی میخواهد و میداند. · از خدا مدد بگیریم که راحتطلبی را در خودمان و در خانوادههای خود از بین ببریم. اینقدر دربارۀ بچههای خود، نگویید: «بگذار بچه راحت باشد!» با این کار در واقع بچۀ خودتان را راحتطلب بار میآورید و او را خراب میکنید. باید راحتی را مدیریت کنیم نه اینکه کلاً آن را قلع و قمع کنیم!/ گاهی باید راحتی باشد و گاهی نباید باشد؛ این است که کار ما را سخت کرده است! · البته نباید راحتی را به طور مطلق حذف کنیم، حتی برای برخی از انواع راحتیها باید اقدام کنیم. مثلاً رفتن به خارج شهر و استفاده صحیح از راحتی و تفریح در یک حدّی خوب است. اینکه ما باید علیه راحتی اقدام کنیم، معنایش این نیست که خودمان را غرق در عدم راحت کنیم. · اتفاقاً اگر میگفتند به طور کلی راحتی را کنار بگذارید، مبارزه با آن زیاد سخت نبود، بدون بحث کلاً آن را کنار میگذاشتیم. ولی مسأله اینجاست که گاهی باید این راحتی باشد و گاهی نباید باشد. این است که کار ما را در مدیریت «راحتی» سخت میکند. باید آن را مدیریت کنیم نه اینکه کلاً قلع و قمع کنیم. آن جاهایی که انسان زیادی و بیخودی راحتطلبی میکند، باید خودش را جمع کند. اما یک جاهایی هم باید استراحت کنیم. · جالب اینجاست که گاهی اوقات ما برعکس عمل میکنیم! یعنی جاهایی که باید راحتی را کنار بگذاریم، به دنبال راحتی میرویم و جاهایی که باید راحت باشیم خودمان را ناراحت میکنیم و به دنبال برخی از لذتها میرویم که راحتی ما را از بین میبرند. مثلاً گفتهاند: «موسیقی گوش نکن چون موسیقی در درازمدت تو را ناراحت میکند و اعصابت را به هم میریزد.» ولی موسیقی گوش میدهیم. · برخی از راحتیها را باید برویم و به دست بیاوریم. حتی وقتی آنها را به دست میآوریم، ثواب هم میبریم. ولی برخی از آنها را باید ترک کنیم. مهم این است که روحیۀ راحتطلبی خودمان را از بین ببریم و آماده باشیم که هر جا لازم بود راحتی را کنار بگذاریم. · برای تحقق این هدف باید این بیماری راحتطلبی در فرهنگ ما شناخته شود، و در تفکر ما این بیماری جایگاه منحوسی پیدا کند و به آن نگاه بدی داشته باشیم. معیار «راحتطلبی» در انتخاب همسر · در بحث انتخاب همسر هم به این مسأله توجه کنید. چون زندگی کردن با انسان راحتطلب واقعاً یک مصیبت است! ببینید طرف مقابل شما سختکوش بوده یا نه؟ ثروتمند یا فقیر بودنش در مقابل این روحیۀ مهم و کلیدی اصلاً مهم نیست. مثلاً ممکن است یک کسی ثروتمند باشد ولی راحتطلب نباشد، یا فقیر باشد ولی راحتطلب هم باشد. آنچه مهم است این است که راحتطلب نباشد.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|